نقش احاديث معصومان در تفسير قرآن

سفينه ـ شماره2،بهار83

على نقى خدايارى[1]

چكيده :

احاديث معصومان عليهم السلام در تفسير قرآن، نقش و جايگاهى مهمّ دارند.كليات آن در برخى از آيات و احاديث بيان شده است. امّا مؤلف در اين مقاله، سه كاربرد ويژه حديث در تفسير قرآن را تبيين مى‏كند:

اول - استخراج اصول و قواعدِ روش شناختىِ تفسير( ويژگى‏هاى مهم قرآن مانند: هدايت ، جامعيت، هماهنگى درونى، ذو وجوه بودن، جارى بودن در طول زمان، عاّم و خاصّ، محكم و متشابه، نهى از تفسير به رأى و..

دوم - تعيين و تكوين مبانى تفسيرى، يعنى اينكه مفسّر، كليات نظام انديشه دينى خود را از قران و سنت بگيرد، سپس به تفسير قرآن بپردازد.

سوم - حديث در نقش منبع تفسير (شأن نزول، بيان مصداق، رفع تعارض ظاهرى آيات، تقييد مطلق، تبيين مجمل، تخصيص عام، بيان تأويل، تفسير آيات متشابه، تفسير موضوعى، تفسير واژگانى و..)

كليد واژه‏ها: قرآن، معارف و مفاهيم / قرآن، تفسير مأثور / حديث، تبيين قرآن / منابع تفسير قرآن ، حديث / قرآن، ويژگى‏ها / قرآن، انواع آيات /قرآن، تفسير به رأى / قرآن، علوم وتاريخ

مقدمه :

اعتبار حديث در تفسير قرآن

مفسّران وقرآن پژوهان درباره ميزان و چگونگى بهره‏گيرى از احاديث معصومان اختلاف دارند. ليكن صرف نظر از برخى ديدگاههاى افراطى، عموم مفسران شيعه و اهل تسنّن، بر اهميت سنّت در تفسير و تبيين آيات قرآن تأكيد كرده‏اند.

خداوند حكيم، در مورد حجيّت و اعتبار سخنان پيامبر صلى الله عليه وآله در تفسير قرآن مى‏فرمايد «و أنزلنا إليك الذكر لتبيّن للنّاس ما نزّل اليهم» (نحل، 44) و ذكر (قرآن) را بر تو فرو فرستاديم، تا براى مردم، آنچه را كه به سويشان فرود آمده است، تبيين كني.

«و ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا»(حشر، 7)؛ آنچه پيامبر برايتان آورده برگيريد و از آنچه نهى كرده، باز ايستيد. همين گونه آياتى كه يكى از شؤون و وظايف پيامبر را « تعليم كتاب و حكمت » معرفى كرده‏اند.(ر.ك:بقره، 129 و 151؛ آل عمران، 164؛ جمعه،2) چرا كه مراد از تعليم كتاب، فقط انتقال واژگان و جمله‏هاى قرآن به انسان‏ها نبوده، بلكه آموزش معانى، مفاهيم و معارف و حقايق قرآن است . پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله (و اهل بيت عليهم السلام) به اين وظيفه خود به نحو كامل عمل كرده و تعاليم كتاب و حقايق حكمت قرآنى را تعليم و تبيين كرده‏اند كه در قالب احاديث، برجاى مانده است.

براى حجّيت سخنان اهل بيت عليهم السلام در تفسير قرآن، مى‏توان از جمله به آيه تطهير (احزاب، 33) و آيات « اطيعوا اللَّه واطيعوا الرسول واولي الأمر منكم » (نساء، 59) «فاسئلوا أهل الذكر إن كنتم لا تعلمون »(نحل، 43؛ انبياء، 7)، همچنين به حديث متواتر ثقلين واحاديث قطعى ديگر اشاره كرد.

بر پايه نصوص ياد شده، مفسران و نويسندگان علوم قرآنى بر ضرورت بهره‏گيرى از احاديث در تفسير قرآن تأكيد كرده‏اند.(ر.ك: مجمع البيان، ج 1، ص 39 و 40؛ متشابه القرآن ومختلفه ،ج 2، ص 148؛ البيان في تفسير القرآن ، ص 397؛ مناهج البيان ، جزء 1، ص 15 و 18؛ البرهان، ج 2، ص 156؛ الاتقان ، ج 2 ، ص 351؛ مناهل العرفان، ج 1، ص 480 و 481).

گونه‏هاى كاربرد حديث در تفسير قرآن

به طور كلّى، نقش احاديث در تفسير قرآن، در سه محور قابل توجه است:

1- استخراج اصول و قواعدِ روشْ شناختىِ تفسير؛

2- تعيين و تكوين مبانى تفسير؛

3- حديث در نقش منبع تفسير؛

1.استخراج اصول و قواعدِ روشْ شناختىِ تفسير

منظور از قواعد تفسير، پاره‏اى اصول درباره روشهاى فهم و تفسير قرآن كريم و شناخت آن دسته از ويژگى‏هاى متن قرآن است، كه در تفسير به طور مستقيم يا غير مستقيم تأثير دارند.[2] با تأمل در متون احاديث، قواعد ارزشمندى به دست مى‏آيد كه توجه به آنها، براى دستيابى به فهم و تفسير صحيح كلام خدا ضرورى است . برخى از اين اصول و قواعدِ قرآن‏شناختى و روش‏شناختى، عبارتند از:

1-1. فهم پذيرى قرآن

نخستين قاعده مهم تفسيركه از احاديث بر مى‏آيد، اصلِ فهمْ پذيرىِ قرآن است . مدلول آشكار و فحواى صريح احاديث بسيار، تأكيد و تكيه بر قابل فهم بودنِ قرآن كريم است. در اين احاديث، از اين امر سخن رفته كه قرآن كريم، كتابى است فهم‏پذير كه همه انسانها - با وجود اختلاف در مراتب فهم - مجاز بلكه ملزم به تأمل و تدبر در آموزه‏هاى شكوهمند و مفاهيم بلند آن هستند. اين احاديث به چند دسته بخش‏پذير است. در برخى احاديث بر فهم پذيرى قرآن تصريح شده‏است ، مانند اين سخن كه رسول خدا صلى الله عليه وآله در روز غدير، ضمن معرفى امام اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: «اى گروه مردمان! درقرآن تدبّر كنيد . آيات آن را نيك دريابيد ، به محكمات آن بنگريدواز متشابه آن پيروى نكنيد . به خدا سوگند، نواهى آن را برايتان روشن و تفسير آن را براى شما آشكار نمى‏كند، مگر آن كسى كه من دستش را گرفته، به سوى خود بالا آورده‏ام» الاحتجاج، ج 1، ص 146؛ وسائل الشيعة ، ج 27، ص 193، ح 43)

در برخى احاديث ،امر به تدّبر و تأمّل در قرآن شده و از ضرورت عمل كردن و تمسك به قرآن سخن رفته است. در برخى احاديث نيز، امام معصوم عليه السلام شاهد از قرآن بر سخن خود آورده است. از جمله آن كه زرارة به امام صادق‏عليه السلام عرض كرد:

«مِن أَين عَلِمتَ أنّ المَسحَ بِبَعضِ الرّأسِ؟ فقال عليه السلام: لِمَكانِ الباء»(الكافي، ج 3، ص 30 ، ح 4 ؛ الفقيه ، 1، ص 102 ، ح 212)از كجا دانستى كه مسح به قسمتى سر است؟ فرمود: به سبب وجود حرف باء.[3]

در حديثى ديگر، عبدالأعلى در مورد حكم شخصى پرسيد كه ناخنش زخم شده و برانگشت خود زخم بند پيچيده است. امام عليه السلام فرمود:

«يُعرفُ هذا و أَشباهُهُ مِن كِتابِ اللَّهِ عَزّوجَلّ: «ما جَعَلَ عَليكُم فِي الدينِ مِن حَرجٍ«. امسح عليه».(الكافي، ج 3 ، ص 33 ، ح 4؛ تهذيب الأحكام ، ج 1 ، ص 363 ، ح 27). در اين مورد نيز، به آيه 78 سوره حج، اشاره واستناد شده است.

گروه ديگر، احاديث عرضه حديث بر قرآن است كه برخى از قرآن پژوهان آن را متواتر دانسته‏اند.(البيان، ص 365)[4] مفاد كليه احاديث ياد شده فهم‏پذيرى قرآن از يكسو و حجّيت و اعتبار فهم عرفى آن است.

2-1. كتاب هدايت و سازندگى

قرآن چگونه كتابى است؟ چه نوع علوم و معارفى را داراست؟ آينه طبيعت است يا نسخه شفا و هدايت؟ از تأمل در آيات و روايات ، بر مى‏آيد كه قرآن ، كتاب هدايت و سازندگى است.

شأن قرآن ، ساختن فرد و پرداختن جامعه‏اى آرمانى براساس آموزه‏ها و احكامى الهى است كه قرآن كريم آنها را بيان مى‏كند. مرجع بسيارى از اوصاف قرآن - مانند: نور ، هدايت، برهان، ضياء، بصائر كه در احاديث آمده - همين ويژگىِ هدايت‏گرىِ قرآن

نقش احاديث معصومان در تفسير قرآن

است. از نظر احاديث ، قرآن در تمامىِ زمانها و مكانها هدايت‏گر است.(الكافي، ج 2 ، ص 216 ، ح 2). قرآن در هدايت‏گرى، غنى و مستقل است (نهج البلاغه، خطبه 175) . و اساساً طلب هدايت از غير قرآن، ضلالت است، چنان كه پيامبر اسلام‏صلى الله عليه وآله فرمود:

«جبرئيل نزد من آمد و گفت: اى محمّد! به زودى در امّت تو فتنه خواهد شد. گفتم: راه چاره چيست؟ گفت : كتاب خدا... هر كه از غير آن هدايت بجويد، خدا او را گمراه مى‏سازد».(تفسير العياشي، ج 1، ص 3

بنابر آنچه ياد شد، قرآن كتاب هدايت است . از اين روى، معارف و تعاليمى عرضه مى‏كند كه براى هدايت و سازندگى انسان و رسيدن او به فلاح و كمال ضرورى است، پس ورود قرآن به حوزه مسائلى مانند كيهان‏شناسى با لحاظ جهت گيرىِ ياد شده است. توجه به اين نكته - به عنوان يك اصل در شناخت قرآن - در فرآيند تفسير، بايسته است.

3-1 . جامعيت

ديگر ويژگى قرآن، جامع و كامل بودن آن است . جامعيت قرآن بدين معناست كه در تمامىِ‏ابعاد مربوط به شأن هدايت‏گرى انسان به سوى كمال و فلاح، تاّم و كامل است و هيچگونه نقص يا نارسايى در آن وجود ندارد.

حضرت اميرمؤمنان‏عليه السلام مى‏فرمايد:«خداوند، قرآنى براى شما فرو فرستاد كه بيان كننده همه چيز است. پيامبرش را چندان در ميان شما زنده نگه داشت تا دين خود را براى او و شما - بدان گونه كه در كتاب خود نازل كرده بود و خودش مى‏پسنديد - به كمال رساند. و بر زبان او، هر كار زيبا و ناپسند، بايسته‏ها و نبايسته‏ها را به شما ابلاغ كرد».(نهج البلاغه، خطبه 86)

نيز امام صادق‏عليه السلام فرمود:«إنَّ اللَّه أَنزلَ في القرآنِ تِبيانَ كُلِّ شَي‏ءٍ، حَتّى وَاللَّهِ ما تَركَ اللَّهُ شَيئاً يَحتاجُ الِعبادُ إليهِ إِلاّبَيَّنهُ للنّاسِ، حَتّى لا يَستطيعَ عَبدٌ يَقول: لَو كانَ هذا نَزلَ فِي القرآنِ، إلّا وقَد أَنزلَ اللَّهُ فيه».(تفسير قمى، ج 2 ، ص 451 ؛ المحاسن ، ج 1 ، ص 266 ، ح 352؛ بحارالأنوار ، ج 92 ، ص 81 ، ح 9)

، خداوند، تبيان هر امرى رادر قرآن فرو فرستاد، تاآنجا كه - به خدا سوگند - هيچ چيزى از امور مورد نياز مردم را فرو نگذاشت مگر آن كه براى مردم تبيين كرد.تاحدّى كه هيچ بنده‏اى نتواند بگويد «كاش در قران در اين مورد سخنى بود»، مگر آنكه خداوند در آن مورد، آيه‏اى فرو فرستاده باشد.

4-1. هماهنگى و سازگارى درونى

از آموزه‏هاى مهم احاديث درباره متن قرآن كه در خود قرآن هم به صراحت آمده، سازگارى و هماهنگىِ كامل آيات قرآن و نفى هرگونه اختلاف و ناسازگارى در متن اين كتاب حكيم است.

براى نمونه ،حضرت امير المؤمنين عليه السلام پس از يادكرد اختلاف قاضيان در امر قضا، نخست بر كامل بودن دين خدا و جامعيت قرآن كريم تأكيد مى‏كند و سپس مى‏افزايد:«خداى سبحان مى‏فرمايد كه در اين كتاب، چيزى را فرو گذار نكرديم و در آن بيان همه چيز هست . و ياد كرده كه پاره‏اى از قرآن، پاره‏اى ديگر را تصديق مى‏كند و هيچ اختلافى در آن نيست».(نهج البلاغه ، خطبه133)

5-1. ناسخ كتابهاى پيشين و مهيمن بر آنها

برپايه احاديث، قرآن كريم بر كتابهاى آسمانى پيشين، سِمَت نگهبانى، اشراف و حاكميت دارد و ناسخ محتواى آنهاست. رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: «إنَّ اللّهَ جَعلَ كِتابي المُهيمنَ عَلى كُتبِهم، النّاسِخَ لها» (الاحتجاج، ج 1، ص 57 ؛ بحارالانوار، ح 9 ، ص 292) «خداوند كتاب مرا نگاهبان و ناسخ كتابهاى پيامبران پيشين قرار داد». همچنين امام سجادعليه السلام در نيايش خود هنگام ختم قرآن عرض مى‏كند: «اللّهمّ إنّكَ أَعَنتَني عَلى خَتمِ كِتابِكَ الّذي أَنزَلتَهُ نُوراً وَ جَعَلته مُهَيمناً عَلى كُلِّ كِتابٍ أَنزَلته»( صحيفه سجاديه ، دعاى 42) «خدايا! تو مرا بر ختم كتابت يارى كردى؛ كتابى كه آن را نور فرو فرستادى، و آن را بر هر كتاب ديگرى كه نازل فرمودى، نگهبان و مراقب قرار داي» .

6-1. ذو وجوه بودن قرآن

از برخى احاديث بر مى‏آيد كه متن قرآن كريم، به گونه‏اى است كه تاب فهم‏ها و تفسيرهاى متعدد را داراست. حضرت امير المؤمنين عليه السلام هنگامى كه ابن عباس را براى مناظره با خوارج مى‏فرستاد، به او فرمود: «لا تُخاصِمهم بِالقرآنِ؛ فإنَّ القُرآنَ حَمّالُ ذُو وُجوهٍ، تَقولُ ويَقولونَ، ولِكن حاجِجهُم (خاصِمهُم) بِالسُّنّةِ، فَإنَّهُم لَن يَجِدوا عَنها مَحيصاً (نهج البلاغه، نامه 77؛ أوائل المقالات، ص 401).

أبو عبدالرحمن سلمى گويد: حضرت على‏عليه السلام بريك قاضى گذر كرد و فرمود: آيا ناسخ را از منسوخ باز مى‏شناسى؟ گفت نه . فرمود:

هَلَكَتَ وَ أَهلكتَ. تَأويلُ كُلِّ حَرفٍ مِنَ القرآنِ عَلى وُجوهٍ ( تفسير عياشى، ج 1 ،ص 12، ح 9 ؛ وسائل الشيعة، ج 27، ص 202، ح 65).

7-1.جريان قرآن در طول زمان

در برخى احاديث، بر اين امر تأكيد شده كه احكام و معارف و حقايق قرآن، متعلق به دوره خاص يا قوم ويژه و مقيد به زمان و مكان خاص نيست، بلكه در تمامىِ عصرها جريان دارد. چنين مى‏نمايد كه اين اصل، جزء مسلّمات قرآن‏شناسىِ احاديث است.

از امام صادق‏عليه السلام پرسيدند كه چرا قرآن هر چه خوانده و منتشر مى‏شود، بر طراوت و تازگىِ آن افزوده مى‏شود؟ فرمود:«از آن رو كه خداى تبارك وتعالى، آن رامخصوص به زمانى قرارنداده كه براى زمانى ديگر مفيد نباشد. و ويژه گروهى خاصّ از مردم نگردانيده است. پس در هر زمان ونزد هر گروه، جديد است تا روز قيامت»

(عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص 93 ؛ الأمالي للطوسي، ص 580).

امام محمد باقرعليه السلام درباره ظاهر وباطن قرآن فرمود:« ظاهر قرآن، تنزيل آن است و باطن آن، تأويلش، بخشى از آن ( تأويل) (آمده و) گذشته است وبخشى ديگر، هنوز نيامده است. به سان خورشيد و ماه، جريان دارد. هربار كه تأويل بخشى از آن بيايد، براى مردگان همان گونه است كه براى زندگان»(بصائر الدرجات، ص 216؛ وسائل الشيعة، ج 27، ص 96، ح 49).«قرآن، زنده است و نمى ميرد .آيه نيز زنده است و نمى ميرد. اگر آيه، فقط درباره گروهى نازل شده بود، زمانى كه آن گروه بميرند، قرآن هم مى‏ميرد. اما( چنين نيست).آيه در مورد آيندگان همانند گذشتگان جريان دارد».

امام صادق عليه السلام نيز فرمود: «قرآن، زنده است ونمى ميردو مانند شب و روز، و به سان خورشيد و ماه، جريان دارد (در هر زمان) براى آخرين فرد ما(اهل بيت) همانند نخستين فرد ما جارى است» .(تفسير عياشى، ج 2، ص 203، ح 6 ؛ ر. ك : بحارالانوار، ج 92، ص83، ح 14).

از اين احاديث بر مى‏آيد كه احكام و خصوصيّات موجود در پاره‏اى آيات، مدلول آنها را به همان موارد منحصر نمى‏سازد، بلكه با الغاى خصوصيت مى‏توان آيات را بر اساس نيازهاى موجود، بر مصاديق جديد جارى كرد( ر.ك.روشهاى تأويل قرآن، ص 164).

8-1.مراتب معارف قرآن

آيا معارف و علوم قرآن، از يك سطح و لايه برخوردار است؟ تأمل در احاديث نشان مى‏دهد كه قرآن كريم داراى مراتب، سطوح و ساحت‏هاى متعدد مى‏باشد. اين امر به گونه‏هاى مختلف در احاديث مطرح گشته است. گاه از ظاهر و باطن آيات سخن به ميان آمده است. امير مؤمنان‏عليه السلام مى‏فرمايد:«إنّ القرآن ظاهره أَنيق وباطِنه عَميق، لا تفنى عَجائِبُه ولا تَنَقضى غَرائِبه ولا تُكشَفُ الظُّلماتُ إلاّ بِهِ»( نهج البلاغه، خطبه 18؛ الاحتجاج ، ج 1، ص 390، ور.ك:الكافي،ج 2، ص 598، ح 2) ظاهر قرآن، زيباو باطن آن ژرف است .عجائب آن تمام نمى‏شود و غرائب آن به آخر نمى‏رسد. و پرده از ظلمت‏ها نمى‏توان برداشت مگر به وسيله آن.

جابر گويد: از امام محمّد باقرعليه السلام درباره چيزى از تفسير قرآن پرسيدم، پاسخم داد. سپس دوباره پرسيدم، پاسخ ديگرى فرمود. گفتم: پيش از اين در مورد همين مسأله پاسخ ديگرى فرموده بوديد؛ به من پاسخ داد:يا «جابر! إنَّ لِلقرآنِ بَطناً وَلِلبطنِ بَطناً. وَله ظَهرٌ وَلِلظَّهرِ ظَهرٌ...» ( المحاسن، ج 2 ،ص 300، ح 5؛ وسائل الشيعة ، ج 27، ص 192 ،ح 41) اى جابر! قرآن باطنى دارد و باطن آن نيز باطنى دارد. ظاهرى نيز دارد، كه آن ظاهر نيز خود، ظاهرى دارد.

گاه از تنزيل و تأويل قرآن سخن گفته شده است. فضيل بن يسار گويد: از امام محمّد باقرعليه السلام درباره روايت: «ما مِن القرآنِ آية إلاّ وَلها ظَهرٌ وبَطنٌ» پرسيدم، فرمود: «ظَهرهُ تَنزيلُه وَ بَطنه تَأويلُه» بصائر الدرجات، ص 216؛ بحارالأنوار، ج 92، ص 97، ح 64) ظاهر قرآن، تنزيل آن است وباطنش تأويل آن.

حضرت امير المؤمنين عليه السلام، در بيانى، معارف قرآن را بر سه قسم دانسته‏اند:«خداوند - جل ذكره - به دليل گستردگى رحمت و رأفت، از آنجا كه مى‏دانست اهل باطل كتابش را تغيير مى‏دهند (براى آنكه تغيير ندهند)، كلام خود را بر سه قسم كرده است: بخشى از آن را عالم و جاهل مى‏داند . بر بخشى از آن، تنها كسى شناخت دارد كه ذهنى صاف و حسّى لطيف و ادراكى صحيح دارد و خداوند، سينه‏اش را براى (پذيرش) اسلام گشوده است. و به بخشى از آن، تنها خدا و امناى او - راسخان در علم - آگاهى دارند...»( الاحتجاج، ج 1 ،ص 376؛ وسائل الشيعه ، ج 27، ص 193 ،ح 44)

9-1. عامّ و خاصّ

از احاديث بر مى‏آيد كه قرآن كريم، عامّ و خاصّ دارد. يعنى شمول مفاد برخى آيات، فراگير است و تمامى افراد و مصاديق را در بر مى‏گيرد. در حالى كه گستره شمول برخى ديگر، محدود و معين است ر.ك.الكافي، ج 1، ص 213، ح 2؛ تفسير عياشى، ج 1، ص 164، ح 6؛ بصائر الدرجات، ص 223 ،ح 4) توجه به اين نكته كه مفاد يك آيه عموميت دارد يا ويژه افراد يا شرايط و خصوصيات معين است، در فرايند تفسير ضرورى است.

10-1. محكم و متشابه

براساس آيات و روايات، قرآن كريم، آيات محكم و متشابه دارد. با توجه به اين كه هر دسته از آيات محكم و متشابه، احكام و شيوه فهم و تفسير ويژه خود را داراست، در احاديث ضمن تعريف آيات محكم و متشابه، تكليف ما را در مقابل هر دسته از آيات بيان كرده‏اند. از بررسى مجموع روايات پيرامون آيات محكم و متشابه، ضرورت ايمان و عمل به آيات محكم، و وجوب ايمان به آيات متشابه و حرمت عمل به آنها (قبل از ورود بيان)به دست مى‏آيد.

امام صادق‏عليه السلام فرمود:«انَّ القرآنَ مُحكمٌ وَمُتشابِه، فأمّا الُمحكَمُ فَنؤمنُ بهِ وَنعملُ بِه وَنَدينُ بِه. وأمّا المُتشابِه فَنؤمِنُ بِه ولا نَعمَل بِه؛ وَ هُوَ قَولُ اللَّهِ: «فأمّا الّذينَ في قلوبِهِم زَيغٌ فيتَّبِعونَ ما تَشابهَ مِنهُ...» ( تفسير العياشى، ج 1، ص 162) قرآن [داراى] محكم و متشابه است. به محكم ايمان مى‏آوريم و عمل مى‏كنيم و اعتقاد مى‏ورزيم. امّا به متشابه ايمان مى‏آوريم و عمل نمى‏كنيم. اين سخن خداست (آل عمران، 7) كه مى‏فرمايد: «پس كسانى كه در دلهايشان كژى و انحراف هست، متشابه قرآن را دنبال مى‏كنند». مفاد اين حديث در احاديث ديگر نيز آمده است(ر.ك: صحيفه سجاديه، دعاى 42؛ بحارالأنوار، ج 23، ص 191). نكته دوّم كه از احاديث برمى‏آيد، آن كه تفسير و تبيين آيات متشابه برعهده راسخان در علم - پيامبر و اهل بيت عليهم السلام - است. در احاديث متعدد بر اين امر تأكيد شده است ر. ك. تغيرالبرهان، ذيل آيه 7 آل عمران(. همچنين از برخى احاديث، ضرورت ردّ و ارجاع آيات متشابه به محكمات بر مى‏آيد عيون أخبار الرضا عليه السلام ، ج 2، ص 290؛ براى مفهوم ارجاع متشابه به محكم ر.ك: مناهج البيان، جزء 1، ص 27 و 28، مقايسه شود: الميزان، ج 3 ، ص 43)

11-1. نسخ قرآن

در قرآن كريم، از امكان نسخ مطلق آيات الهى )آيات تشريعى و تكوينى( سخن رفته، امّا بر وقوع نسخ در قرآن تأكيد نشده است . از برخى احاديث به روشنى بر مى‏آيد كه در قرآن كريم، آيات ناسخ و منسوخ وجود دارد . از جمله اميرمؤمنان‏عليه السلام فرمود:«خَلَّفَ... كتابَ رَبِّكُم فيكُم: مُبَيََّناً حَلالُه وَ حَرامُه وَ فَرائضُه وَ فَضائلُه وَ ناسِخُه وَ َمنسوخُه» (نهج البلاغه، خطبه 1؛ و ر.ك: الكافي، ج 1 ، ص 64، ح 1؛ تفسير عياشى ، ج 1، ص 14، ح 1) حضرت محمّدصلى الله عليه وآله در ميان شما، كتاب پروردگارتان را برجاى نهاد؛ كتابى كه احكام حلال و حرام آن، واجب و مستحب و ناسخ و منسوخ آن روشن شده است.

از نظر احاديث، شناخت ناسخ و منسوخ، از لوازم احاطه علمى و مقدمات تفسير قرآن است. امير مؤمنان‏عليه السلام به يك قاضى گذر كرد و فرمود: «آيا ناسخ را از منسوخ باز مى‏شناسى؟ گفت :نه. فرمود: تباه شدى و ديگران را تباه كردى. تأويل هر حرفى از قرآن، وجوهى دارد»( تفسير عياشى، ج 1 ، ص 12؛ بحارالأنوار، ج 92 ، ص 110، ح 9).

در پاره‏اى احاديث، بر اين نكته تأكيد شده كه قرآن به وسيله سنّت ، نسخ‏پذير است. در نخستين خطبه نهج البلاغه، ضمن بيان اقسام احكام قرآن آمده است: «احكامى در كتاب خدا هست كه به وجوب آن حكم شده، ولى در سنّت، نسخ گشته است. احكامى نيز در سنّت هست كه بر وجوب آن تأكيد شده، ولى در كتاب به ترك آن، رخصت داده شده است»( نهج البلاغه ، خطبه 1).

ميرزا حبيب اللَّه خويى ذيل اين فقره مى‏نويسد: «اين كلام، صريح است در وقوع نسخ قرآن با سنّت متواتر. و به طريق اولى بر جواز آن دلالت دارد؛ زيرا وقوع، اخصّ از امكان است»(منهاج‏البراعة ، ج 2 ، ص 185)

نكته ديگر در احاديث در باب نسخ، علم كامل اهل بيت‏عليهم السلام به آيات ناسخ و منسوخ است. (ر.ك: علل الشرايع، ج 1 ، ص 90؛ الخصال ، ص 576؛ تحف العقول ، ص 349).

12-1. نهى از تفسير به رأى

در احاديث متعدّد، از اظهار نظر غير عالمانه و تفسير آيات بر پايه آرا و انديشه‏هاى شخصى و از روى قياس و استحسان نهى شده است . رسول خداصلى الله عليه وآله فرمود: «خداى والا فرموده است: كسى كه با رأى ونظر خود، كلام مرا تفسير كند، به من ايمان نياورده است. هر كس مرا به آفريده‏هايم شبيه سازد، مرا نشناخته است. و آنكه در آيين من قياس به كار برد، بر آيين من نيست» (عيون أخبار الرضا عليه السلام ، ج 1، ص 116).

همچنين از آن حضرت است كه:«مَن فَسَّرَ القرآنَ بِرَأيهِ فَقَدِ افَترى عَلَى اللَّهِ الكَذِب. وَ مَن أَفتَى النّاسَ بِغَيرِ عِلمٍ فَلَعَنتهُ مَلائِكَةُ السَّماواتِ وَالاَرضِ»(كمال الدين ، ج 1 ، ص 256 ؛ ر.ك ، تفسير عياشى ، ج 1 ص 17 و 18). هر كه قرآن را با رأى و انديشه خود تفسير كند، بر خداوند دروغ بسته است. و آن كه بدون دانش به مردم فتوا دهد، فرشتگان آسمانها و زمين او را نفرين كنند».

امام امير المؤمنين عليه السلام به زنديقى كه مدعى وجود ناسازگارى در قرآن بود، فرمود:«مبادا قرآن را با رأى خود تفسير كنى! بايد از دانشمندان فرابگيرى . زيرا چه بسا تنزيل (ظاهر قرآن) شبيه كلام بشر است؛ در حالى كه آن سخن خدا است و تأويل آن مانند تأويل سخن انسان نيست؛ همان گونه كه هيچ آفريده‏اى مانند خداوند نيست». (التوحيد، ص 264) .

13-1. ضرورت رجوع به سنت در تفسير قرآن

از قواعد روش شناختى فهم و تفسير قرآن - كه در احاديث آمده - ضرورت رجوع به احاديث در تفسير قرآن است . در حقيقت، قرآن كريم - بر پايه آيات و روايات - داراى محكم و متشابه، عام و خاص، مطلق و مقيد، مجمل و مبين، ناسخ و منسوخ، ظاهر و باطن، تأويل و تفسير مى‏باشد، كه از رهگذر شبكه دلالت الفاظ، به كليه مدلولها و مفاهيم و حقايق آن نمى‏توان دست يافت . از اين روى براى استفاده صحيح و كامل از قرآن كريم، خداوند متعال وظيفه تبيين آيات قرآن را بر دوش حضرت رسول صلى الله عليه وآله نهاده است(نحل، آيه 44؛ ر.ك.، جمعه، آيه 2). پس از آن حضرت ، اوصياى ايشان عليهم السلام در جايگاه راسخان در علم، به تبيين معارف و حقايق قرآن مى‏پردازند. در قرآن كريم،از فردى سخن رفته كه شاهد رسالت پيامبر و داراى علم الكتاب است: «قُلْ كَفى باللَّهِ شَهيداً بَيني وَ بَينَكم وَ مَن عِندَه عِلمُ الكِتابِ» (رعد، 43 ؛ ر.ك. هود، 17).

برپايه روايات فريقين، مراد از «من عنده علم الكتاب» ، حضرت اميرمؤمنان عليه السلام است (ر.ك: الكافي، ج 1، ص 229، ح 6؛ تفسير عياشى ، ج 2، ص 220، ح 76؛ بشارة المصطفى ، ص 194 ؛ تفسير قرطبى ؛ ج 9، ص 336). گفتنى است كه تنها كسى مى‏تواند شاهد صدق محتواى رسالت حضرت رسول صلى الله عليه وآله باشد كه به همه ابعاد و آفاق معارف قرآن ،اشراف داشته باشد (مناهج البيان، جزء 1، ص 60).

در احاديث فراوان، بر دانش كامل اهل بيت عليهم السلام به تمامى بخشهاى قرآن و ضرورت رجوع به آنان در تفسير و تأويل قرآن سخن رفته است . در اينجا به ذكر چند نمونه بسنده مى‏شود.

امام صادق‏عليه السلام به ابو حنيفه فرمود:

تو فقيه مردم عراق هستى؟ عرض كرد: آرى. فرمود: به چه وسيله به آنها فتوا مى‏دهى؟ گفت: با كتاب خدا و سنّت پيامبرش. فرمود : ابو حنيفه! آيا به كتاب خدا - آنگونه كه بايد - شناخت دارى؟ آيا ناسخ را از منسوخ باز مى‏شناسى؟ گفت:آرى. امام فرمود: «دعوى دانش كردى! واى بر تو! خداوند ،آن دانش قرآن را تنها نزد اهل كتاب - يعنى كسانى كه كتاب را براى آنها فرو فرستاده - قرار داده است. واى بر تو! آنچنان علمى تنها نزد افراد ويژه‏اى از ذريّه پيامبرصلى الله عليه وآله مى‏باشد. خداوند تو را ميراثدار يك حرف از كتاب ننموده است»( علل الشرايع ، ص 89)

يادكرد اين نكته ضرورى است كه تأكيد بر ضرورت رجوع به سنت در تفسير قرآن، به معناى حصر روشهاى تفسيرى در تفسير روايى - به معناى رايج آن - نيست، بلكه مراد آن است كه در كنار منبع قرآن و عقل، از سنت و احاديث معصومان‏عليهم السلام نيز بايد مدد جست.

2. تعيين و تكوين مبانى تفسيرى

از جمله كاركردهاى مهم حديث در تفسير، استفاده از آن در شكل‏گيرى مبانى تفسير است. منظور از مبانى تفسير، آن دسته از بنيانها، پيش‏فرضها، باورها، اعتقادات و دغدغه‏هاى مفسر است كه در تفسير كلام خدا به طور مستقيم يا غيرمستقيم تأثير مى‏گذارد.

هر مفسرى مبانى خود را از خاستگاههاى ويژه‏اى مى‏گيرد و با آن مبانى اقدام به تفسير قرآن مى‏كند. براى نشان دادن نقش مبانى در تفسير، مى‏توان مفسرى را در نظر گرفت كه در مبانى كلامى واعتقادى خود به امكان رؤيت حسّى بارى تعالى، اعتقاد پيدا كرده است. چنين مفسرى طبعا از آيه «وُجوهٌ يَومئذ ناضِرة الى ربّها ناظِرة» (قيامت، 22 و 23)، تفسيرى موافق با عقيده خود عرضه خواهد كرد. همچنين مفسّرى كه با اعتقاد به عصمت كامل پيامبران به سراغ آيات موهم عدم عصمت برود، از اين آيات، تفسيرى همسو وهماهنگ با مبناى اعتقادى خود ارائه خواهد كرد.

در يك روش تفسيرى مطلوب، مفسّر، مبانى تفسير قرآن را ،از مجموع احكام و اصول بديهى عقلى، محكمات قرآن كريم و مسلّمات سنّت بر مى‏گيرد . اين گونه استفاده از احاديث در تفسير قرآن را، مى‏توان استفاده غير مستقيم از حديث در تفسير دانست.

مثلاً مفسّرى در صدد تفسير آيه شريفه « وَ ما تَشاؤونَ الاّ أَن يَشاءَ اللَّهُ»(الانسان، 30) است. در اين آيه، از مشيّت خدا و خواست آدمى سخن رفته و پرسشهايى از اين دست، فراروى مفسر است: مشيت خدا چيست و نسبت آن با اراده انسان چگونه است؟ آيا مشيت، صفت ذات خداست يا صفت فعل؟ آيا اراده مطلق خدا با اراده و اختيار انسان منافات دارد؟براى اين پرسشها، پاسخهاى مناسبى در متون دينى داده شده است. از اين روى بايسته است كه مفسر با مراجعه به منابع دينى، نخست ديدگاهى دينى در زمينه موضوعات ياد شده به دست آورد، آن‏گاه با تكيه بر آن مبانى برگرفته از كتاب و سنّت، به تفسير آيه مورد اشاره اقدام كند. يا براى تفسير آيات مربوط به معاد، لازم است مفسر با مراجعه به محكمات و مسلمات قرآن و حديث، طرح كلّى معاد از ديدگاه دينى را به دست آورد و سپس با همين مبنا به تفسير آيات پيرامون معاد بپردازد و در همه جا به مبناى خويش ملتزم باشد. اعتبار مبانىِ برگرفته از كتاب و سنّت، تا آنجاست كه هر گاه مفسرى با استفاده از آيات محكم و احاديث مسلّم به مبنايى(مثلاً جسمانى و عنصرى بودن معاد)معتقد شد، نمى‏تواند به صرف تعارض اين مبنا با ظاهر آيه مورد تفسير، از آن عدول كند. بلكه با توجه به اعتبار و استحكام مبنا، مى‏كوشد چنان تفسيرى از آيه به دست دهد كه با مبناى مورد نظر، تعارض و ناسازگارى نداشته باشد. و در صورت لزوم مى‏تواند از ظاهر آيه دست شويد. اخذ مبانى از قرآن و حديث براى تفسير آيات معارفى و اعتقادى بسى مهم و اساسى است. زيرا در ديدگاه اماميه براى تفسير آيات احكام، اساساً نمى‏توان منبعى غير از كتاب و سنّت مدّ نظر داشت. در حالى كه همواره ممكن است مفسرى، خواسته يا ناخواسته مبانى فكرى و اعتقادى خود را از منابعى غير از كتاب و سنّت برگيرد و عناصر دينى را با عناصر غير دينى درهم آميزد.

3. حديث در نقش منبع تفسير

منابع يا مصادر تفسير، مراجع و مداركى هستند كه مفسر براى تفسير قرآن، به طور مستقيم به آنها مراجعه مى‏كند و تفسير خود را بدانها مستند مى‏سازد. احاديث معصومان، در كنار ديگر مصادر تفسير، از كارايى قابل توجهى برخوردار است. در وجه سوم كاركرد حديث در تفسير، مفسر به تفاسير روايى و جوامع حديثى روى مى‏آورد و از احاديث معتبرى كه در ذيل آيات وارده شده بهره مى‏جويد. اين گونه استفاده از حديث در تفسير قرآن را مى‏توان كاربرد مستقيم حديث در تفسير دانست. برخى از مهمترين كاركردهاى حديث در نقش منبع تفسير قرآن با ذكر مثال، در پى مى‏آيد . بديهى است كه اين فهرست كامل نيست و با جستجو وتتبع بيشتر، موارد ديگرى از كاركردهاى حديث در تفسير قرآن را مى‏توان به فهرست حاضر افزود.

1-3. گزارش شأن نزول

شناخت اسباب و زمينه‏هاى نزول، بستر مناسبى براى فهم يك آيه است. با قرار گرفتن در فضاى نزول يك آيه، بهتر مى‏توان به مراد واقعى آن دست يافت.بخشى از احاديث تفسيرى بيانگر اسباب نزول قرآن است.براى مثال در منابع حديثى و تاريخى فريقين آمده است كه مراد از«الذين آمنوا...» در آيه «إنّما وليكم اللَّه ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة و هم راكعون» (مائده، 55) حضرت اميرمؤمنان‏عليه السلام است كه در ركوع نماز، انگشتر خود را در راه خدا انفاق كرد[5].

2-3. بيان مصداق

از كاركردهاى مهم حديث در تفسير قرآن، بيان مصداق يا مصداقهاى مفهوم عامّ قرآنى است. به عنوان مثال در تفسير «حسنة» در آيه «و منهم من يقول ربّنا آتنا في الدنيا حسنة و في الآخرة حسنة و قنا عذاب النار»(البقره، 201) آمده است كه امام صادق‏عليه السلام فرمودند: «رضوان خدا و بهشت در آخرت و فراخى معيشت و حسن خلق در دنيا». ( تفسير العياشى، ج 1 ،ص 98 ) در حقيقت، «رضوان خدا»، «بهشت در آخرت»، «فراخى معيشت» و «حسن خلق»مصاديق مفهوم «حسنة» هستند.

گاه مى‏بينيم كه در تفسير يك آيه، احاديث متعددى با مفاد مختلف وارد شده كه ظاهراً با هم تعارض دارند. به اين معنا كه پذيرش يكى به عنوان تفسير آيه، مستلزم نفى بقيه است. در حالى كه در نگاه ژرف دانسته مى‏شود كه روايات، بيان مصاديق مفاهيم عام قرآنى هستند. براى نمونه در تفسير آيه «و تبتل إليه تبتيلاً»(المزمل، 8) احاديث متعددى ذكر شده كه هر كدام به گونه‏اى تبتّل را معنا مى‏كند. در حديثى امام موسى كاظم‏عليه السلام فرمود: «تبتّل آن است كه هنگام دعا كف دستها را بر گردانى: «التّبُتُّل أَن تُقلِّبَ كَفِّيّكَ فِى الدُّعاءِ اِذا دَعَوتَ»»(نورالثقلين، ج 5، ص 449). در حديث ديگر، امام صادق‏عليه السلام در تفسير آيه مى‏فرمايد: «دعا كردن در حالى كه با يك انگشت اشاره مى‏كنى»( الكافي، ج 2، ص 48 ، ح 3 و ص 481، ح 5).برخى از مفسران معاصر در اين زمينه نوشته‏اند: «ميان احاديث وارد در تفسير تبتّل تنافى نيست. زيرا روشن است كه تنافى ميان دو امر مُثبِت نيست، بلكه تنافى ميان امر مُثبِت و نافى است. با اين بيان، تنافى اين روايات با مستفاد از عبارت قاموس - كه تبتّل را به معنى انقطاع و اخلاص مى‏داند - دفع مى‏شود. بدين صورت كه احاديث، بيانگر مصاديق اخلاص و انقطاع مذكور است»( مناهج البيان، جزء 29، ص 125).

3-3. بيان مراد

افزون بربيان مصاديق مفاهيم عام قرآنى، دربرخى احاديث تفسيرى، به شرح وايضاح و بيان مراد عبارات وآيات قرآن پرداخته شده است.از امام جوادعليه السلام درباره معناى صمد پرسش شد.فرمود: «السَّيِّدُ المَصمودُ اِلَيهِ فِي‏القَليلِ والكَثيرِ»( الكافى، ج 1، ص 123).نمونه ديگر،احاديثى است كه شيخ صدوق درتفسير سوره توحيد آورده است (ر.ك.التوحيد، ص 88، باب تفسير سوره قل هو اللَّه احد.همچنين در روايات متعدد، مراد از «الصادقين» در آيه «اتقوا اللَّهَ وَ كُونوا مَعَ الصّادِقينَ» (توبه،119) بيان گشته كه عبارت از ائمه هدى‏عليهم السلام است( ر.ك.الكافي، ج 1،ص 207 به بعد). درباره فرق «بيان مراد» با «بيان مصداق» بايد گفت كه لفظ «الصادقين» به تنهايى ممكن است مصاديق متعددى داشته باشد، اما در اين دو آيه، تنها امامان معصوم عليهم السلام اراده شده‏اند.

4-3. رفع تعارض ظاهرى آيات

گاه در نگاه نخست، ميان برخى آيات تعارض و ناهمخوانى به چشم مى‏خورد. با كمك برخى احاديث تفسيرى مى‏توان به رفع اين تعارض پرداخت. براى مثال ممكن است تصور شود كه ميان آيه «فَانكِحوا ما طابَ لَكُم مَنَ النِّساءِ مَثنى و ثُلاثَ و رُباعَ فَإنْ خِفتُم أَلاّ تَعدِلوا فَواحِدَةً» (النساء، 3) و آيه «وَلَن تَستَطيعوا أَن تَعدِلوا بَينَ النِّساءِ وَلَو حَرَصتُم» (النساء، 129) تعارض وجود دارد. در حالى كه از نظر روايات، منظور از عدالت در آيه نخست، عدالت در هزينه و نفقه، امّا در دوّمى، عدالت در دوست داشتن و مودّت. (تفسير العياشي، ج 1، ص 207، ر.ك. مناهج البيان ، جزء 4 ، ص 185).

4-3. تقييد مطلق

برخى احكام و گزاره‏هاىِ مطلق قرآن، در احاديث تقييد شده است. به عنوان مثال ، حكم وصيت در آيه «فَإِن كانَ‏لَكُم وَلَدٌ فَلَهنَّ الثُّمنُ مِمّا تَركتُم مِن بَعدِ وَصيّةٍ تُوصونَ بِها أَو دَينٍ» (نساء،12) به صورت مطلق آمده و ممكن است بر اساس آيه گفته شود كه شخص مى‏تواند درباره تمامى اموال خود وصيت كند. در حالى كه اطلاق وصيت، بر اساس سنّت تقييد خورده و وصيت در باره ثلث اموال نافذ است(ر.ك.الكافى، ج 7، ص 10 و11).

6-3. تخصيص عام

برخى عمومات قرآنى در احاديث تخصيص خورده است. براى نمونه در آيه «وَ لَكُم نِصفُ ما تَركَ أَزواجُكُم» (نساء، 12)، عبارت «ازواجكم» افاده عام مى‏كند و انواع زوج - اعم از نكاح دائم و منقطع - را شامل است.از آن رو كه جمع و مضاف به معرفه است. عموم آيه به وسيله سنّت تخصيص خورده و توارث تنها در ازدواج دائم معتبر است. بر طبق روايت تهذيب الأحكام، عبداللَّه بن عمرو گويد: از امام صادق‏عليه السلام در باره متعه (ازدواج موقت)پرسيدم، حضرت فرمود:« از سوى خدا و رسولش براى تو حلال است. گفتم: حدّ آن چيست؟ فرمود: از جمله حدودش آن است كه از او ارث نبرى و او از تو ارث نبرد»( تهذيب الاحكام، ج 7، ص 265، ح 68)0

7-3. تبيين مجمل

بسيارى از احكام، معارف اخلاقى و اعتقادى و قصص، در قرآن به صورت مجمل آمده كه شرح و تبيين آنها در سنّت آمده است. در قرآن آمده «أَقيمُوا الصَّلاةَ و آتُوا الزَّكاةَ» (البقره، 43) امّا شرايط، چگونگى و جزئيات اقامه نماز و پرداخت زكات در سنّت آمده است. تفصيل داستانهاى قرآن مانند: سرگذشت پيامبران، اصحاب كهف، پرندگان حضرت ابراهيم‏عليه السلام در احاديث آمده است. در قرآن آمده: «ولا يَغتَبْ بَعضُكُم بَعضاً» (الحجرات، 12) اين‏كه تعريف غيبت چيست؟ شرايط حرمت آن كدام است؟ در چه مواردى غيبت كردن جايز است و... همه در سنّت آمده است.در قران كريم، بر وجود ولىّ مفترض الطاعة پس از حضرت رسول صلى الله عليه وآله تأكيد شده واوصاف وى بيان گشته است. وشخص ولى وامام را حضرت رسول صلى الله عليه وآله معرفى كرده است.در حديثى به نقل از جابر انصارى آمده است كه آن گاه كه خداوند آيه «يا ايها الّذينَ آمَنوا أَطيعُوا اللَّهَ وأَطيُعوا الرَّسولَ و اُولى الأمرِ مِنكم» (نساء،59) را بر پيامبرش نازل كرد، گفتم: اى رسول خدا!خدا و رسولش را شناختيم .اولى الامر كه خداوند، طاعت آنان را قرين طاعت تو ساخته ،چه كسانى هستند؟ حضرت فرمود: «اى جابر!آنان جانشينان من و پيشوايان مسلمين پس از من هستند. نخستينشان على بن ابى طالب و...». ( كمال الدين، ص 253؛ كفاية الاثر، ص 53؛ مناقب آل ابى طالب، ج 1، ص 242) و همين گونه جزئيات اسما وصفات الهى، معادشناسى و... .

8-3. بيان تأويل

در اينجا مراد از تأويل، معانى باطنى آيات است كه از ظاهر آيات نمى‏توان بدان معانى دست يافت. بخشى از احاديث تفسيرى شيعه ناظر به تأويل آيات قرآن است. در ذيل آيه «وَ إِذ اَخَذَ اللَّهُ‏ميثاقَ النَّبيّينَ لَما آتيتُكم مِن كِتابٍ و حِكمةٍ ثمّ جاءَكم رَسولٌ مُصدّقٌ لِما مَعكُم لَتؤمِننَّ به و لَتنصُرُنَّه...» (آل‏عمران، 81 و 82) احاديثى وارد شده كه بيانگر تأويل آيه هستند. از جمله امام صادق‏عليه السلام - بنا به نقل فيض بن أبى شيبه - پس از تلاوت آيه فرمود: «به رسول خدا ايمان مى‏آوريد و اميرالمؤمنين‏عليه السلام را يارى مى‏كنيد. گفتم: و اميرالمؤمنين را يارى مى‏كنيد؟ فرمود: بله، از آدم به بعد. و خداوند هيچ نبىّ يا رسولى مبعوث نمى‏كند، مگر آن كه به دنيا بر مى‏گردد تا پيشاپيش اميرالمؤمنين‏عليه السلام مبارزه كند». (تفسير العياشي، ج 1 ،ص 181؛ كنزالفوائد، ج 1 ،ص 54 و 55؛ مختصر بصائرالدرجات، ص 32).

نويسنده تفسير مناهج البيان درباره اين روايات نوشته‏اند:«اين احاديث، از باب تأويل و باطن است نه از باب تفسير. و هر يك از تفسير و تأويل در جايگاه خود حق است و پيداست كه اين دو، جايگاه واحد ندارند... پس اثبات يك شيئى در ظاهر قرآن با ثبوت شيئى ديگر در تأويل و بطون قرآن، منافات ندارد. و اگر دليل موثقى بر تأويل و باطن باشد، آن را اخذ مى‏كنيم، همچنان كه ظاهر را اخذ مى‏كنيم»(مناهج البيان، جزء 3، ص 290).

در حديث زير تصريح شده كه موضوعِ يارى امير مؤمنان‏عليه السلام تأويل آيه است:

سلام بن مستنير از امام صادق‏عليه السلام نقل مى‏كند كه فرمودند: «مخالفان، عنوانى براى خود گذاشته‏اند كه خداوند، تنها على بن ابى طالب‏عليه السلام را بدان ناميده است و تأويل آن نيامده است. گفتم: تأويل آن كى مى‏آيد؟ فرمود: هر گاه بيايد، خداوند در پيشگاه او(امام على‏عليه السلام) پيامبران و مؤمنان را گرد هم مى‏آورد تا او را يارى كنند. و اين سخن خداست: «و إذ أخذ اللَّه ميثاق النّبيين...». در آن روز پرچم رسول خداصلى الله عليه وآله به على بن ابى طالب داده مى‏شود و او پيشواى تمامى مردم خواهد بود. كليه انسانها در زير پرچم او خواهند بود و او پيشواى آنها خواهد بود. اين تأويل آيه است»( تفسير العياشي، ج 1، ص 181).

9-3. تفسير آيات متشابه

ظواهر آيات متشابه مورد نظر نيست و اين قبيل آيات، پس از ورود بيان از خارج، در معانى تأويلى ظهور مى‏يابند (ر.ك.نگاهى به علوم قرآنى: ص 125). با استفاده از احاديث وارد در تفسير آيات متشابه، مى‏توان به مدلول آنها دست يافت. براى مثال در تفسير آيه «وُجوهٌ يَومئذ ناضِرةٌ إلى ربّها ناظِرةٌ» (قيامت، 22 و 23) امام رضاعليه السلام مى‏فرمايند: «يعنى چهره‏ها نورانى است و به ثواب پروردگارش نظر مى‏كند»(التوحيد، ص 116 ح 19) و نيز امير مؤمنان عليه السلام در حديثى فرموده‏اند: «...اين سخن خداست: إلى ربّها ناظرة« مراد از نظر به خدا، نگريستن به ثواب خداوند تبارك و تعالى است»( التوحيد، ص 262).

10-3. تفسير موضوعى

در برخى از احاديث تفسيرى، با كنار هم قرار دادن آيات پيرامون يك موضوع، به تبيين ابعاد و جوانب آن موضوع قرآنى پرداخته شده است. براى مثال امام صادق‏عليه السلام درباره وجوه كفر فرمود: «كفر در كتاب خدا بر پنج وجه است: يك وجه، كفر انكار است و انكار خود بر دو گونه است، و كفر با ترك كردن آن چه خداوند امر كرده، و كفر برائت ،و كفر نعمتها»( الكافي، ج 2، ص 389) در ادامه حديث ،حضرت با استشهاد به آيات قرآنى به توضيح اقسام كفر پرداخته‏اند.

11-3. استخراج مفاهيم دينى از آيات

در پاره‏اى احاديث، برخى مفاهيم دينى با استناد به آيات تعريف شده است. به عنوان نمونه، امام على‏عليه السلام مى‏فرمايد: «تمام زهد ميان دو جمله قرآن است. خداى تعالى مى‏فرمايد: «لكَيلا تَأسَوْا عَلى ما فاتَكُم ولا تَفرَحوا بِما آتاكُم» (حديد، 23) هر كه بر گذشته تأسف نخورْد و از آينده شادمان نگشت، دو سوى زهد را برگرفته است»(نهج البلاغه، حكمت439). در حديث ديگرى آمده است كه امام سجاد7 فرمود: «زهد ده جزء است: بالاترين درجه زهد، پايين‏ترين درجه ورع است... بدان كه زهد در آيه‏اى از كتاب خداست: لكيلا تأسوا...»( الكافى، ج 2، ص 128، ح 4)

12-3. تفسير واژگانى

برخى از احاديث تفسيرى، ناظر به تفسير واژگانى عبارات قرآنى است. نمونه اين نوع احاديث، حديثى است كه در آن امام باقرعليه السلام معناى واژه «سبح» را در آيه «إنّ لكَ في النهارِ سَبحاً طَويلاً» (مزمل، 7) بيان مى‏فرمايد: «منظور آن است كه براى خواب و نيازت فراغت طولانى دارى». (تفسير القمى، ج 2، ص 392)

در حقيقت، در حديث ياد شده، معناى لغوى « سَبْح» - كه همان فراغت است - بيان شده است ر.ك.الصحاح، ج 1، ص 372؛ لسان العرب، ج 2، ص 470).

13-3. ظهورگيرى

نقش احاديث در مقام ظهورگيرى از آيات، قابل ملاحظه است. گاه مفاد يك حديث، مؤيّدى براى ظهورى از آيه در ميان ظهورات ديگر است. براى نمونه درباره تعبير «عظام« در آيه «أَو كالّذى مرَّ عَلى قَريةٍ...وَانظُر اِلى حِماركَ وَلنجعلكَ آيةً لِلناسِ وَانظُر إلَى العِظامِ كَيفَ نُنشزُها ثمّ نَكسوها لَحماً...» (البقره، 259) دو ديدگاه مطرح است : برخى مراد از عظام را استخوانهاى حمار وبرخى استخوانهاى فرد مبعوث دانسته‏اند( مجمع البيان، ج 2، ص 174)

از برخى احاديث استفاده مى‏شود كه منظور، استخوانهاى فرد مبعوث است. بر پايه نقل عياشى، امام صادق‏عليه السلام فرمود:«...اولين عضوى از او كه خداوند آفريد، چشمان او بود، به صورت پوسته نازك تخم‏مرغ. سپس به او گفته شد: «چقدر درنگ كردى؟ گفت: يك روز درنگ كردم» سپس چون ديد كه خورشيد غروب نكرده گفت: «يا بخشى از روز» خدا گفت: «بلكه صد سال درنگ كردى پس بنگر به غذايت و نوشيدنى‏ات كه تباه نشده است....»پس شروع كرد به نگريستن به استخوانهايش كه چگونه برخى به برخى ديگر پيوند مى‏خورد و مى‏ديد كه چگونه خون در رگهايش به جريان مى‏افتد. پس چون سر پا ايستاد گفت: «مى‏دانم كه خداوند بر هر چيزى تواناست»( تفسير عياشى، ج 1، ص 140).

14-3. تفسير قرآن به قرآن

در برخى احاديث تفسيرى با استناد به آياتى، معنا و مراد آيه ديگر بيان شده است. از آنجا كه نگاه متقابل آيات و نسبت تفسيرى آنها با يكديگر، غالباً براى ما پوشيده است، نمى‏توانيم بگوئيم كه مثلاً مراد از ظلم در آيه «انّ الذين آمنوا ولم يلبسوا ايمانهم بظلم» (انعام، 82) شركى است كه در آيه «يا بنيّ لا تشرك باللَّه انّ الشرك لظلم عظيم» (لقمان، 13) مطرح شده است. دليل اين پوشيدگى، آن است كه ظلم مصاديق متعددى دارد و تعيين يك مصداق از آن، نيازمند دليلى است كه در خود آيات وجود ندارد.از سوى ديگر شرك نيز جلوه هاى گوناگون دارد.

از آنجا كه پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله و وارثان علوم ايشان - امامان معصوم‏عليهم السلام - به تمامى جوانب قرآن احاطه كامل دارند، مى‏توانند چنين تفسيرى ارائه دهند. همچنان كه در باره آيات ياد شده چنين تفسيرى از سوى پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وارد شده است( مجمع البيان، ج 4، ص 327)

15-3. تعيين ناسخ و منسوخ

در بخش نخست گفته شد كه قرآن داراى ناسخ و منسوخ است. شناخت ناسخ و منسوخ نيازمند علم به زمان نزول آيات است. زيرا براى تحقق نسخ ،تقدم نزول آيه منسوخ ضرورى است. اين موضوع از متن قرآن بر نمى‏آيد و تنها راه شناخت آن، مراجعه به تاريخ نزول و احاديث تفسيرى است.

براى مثال، بر اساس احاديث، آيه «فاعفوا و اصفحوا حتّى يأتي اللَّه بأمره إنّ اللَّه على كلِّ شيئى قدير»(البقره، 109) معروف به آيه عفو، با آيه «قاتلوا الّذين لا يؤمنون باللَّه ولا باليوم‏الآخر»(التوبة،)كه به آيه سيف موسوم شده، نسخ گرديده است.( ر .ك . مناهج البيان، جزء 1، ص 312-308).


[1] - دانشجوي دور? دکتري دانشگاه امام صادق(ع),رشت? علوم قرآن وحديث.

[2] - بي گمان براي فهم وتفسير يک متن,داشتن شناختي- ولو اجمالي- نسبت به آن ضروري است. بدون آگاهي از ويژ گي هاي متن مورد تفسير,نمي توان آنرا به درستي بازخواني نمود.هرچه آگاهي ما از متن موردتفسير کاملتر ودقيق تر باشد,روند تفسير صحيح تر خواهد بود. دربار? متن قرآني,اين امر از اهميت دو چندان برخوردار است.چرا که قرآن کريم افزون بر اوصاف عام يک متن,داراي برخي ويزگي هاست که آنرا از بقي? متون متمايز ساخته است. رازو رمز ويزگي هاي قرآن در اين امر نهفته است که کتاب وکلام خدا وجلوه گاه اوست. کتابي که از سوي خداي عليم وحکيم,برقلب مبارک سرور وسالار پيامبران(ص) نازل گشته وبه عنوان معجز? جاويد پيامبر خاتم,هدايتگري وسازندگي انسانها را در هم? زمانها ومکانها به عهده گرفته است.(ر.ک .دانشنام? امام علي(ع)ج1,مقال? قرآن شناسي از نگارنده.

[3] - در اين مورد به آي?«وَمسَحوا بِرؤوسِکُم وَأرجُلَکُم الي الکَعبَين»(مائده,6)اشارت رفته است.

[4] - براي مصالع? بيشتر ر.ک. فرائد الاصول, بحث حجيت ظواهر قرآن.

[5] - الکشاف,ج1,ص347؛تاريخ دمشق,ج42,ص357,ش8950؛البداية والنهاية,ج7,ص358,؛معرفة علوم الحديث,ج102,ح 25؛شواهد التنزيل,ج1,ص226,ح233؛الدرالمنثور,ج3,ص105؛الخصال,ص580,ح1,اليقين,ص348,ح127؛الشافي في الامامة,ج2,ص217؛الاقتصاد,ص198.