کتابخانه مجازی  دیار عاشقان

:::::::::::::دانلود کتاب هنر نيست خواندن کتاب هنر است:::::::::::::

حجم کتاب ها در حد مقياس با کليو بايت مي باشد

 

ایجاد تغییراتی در بخش کتابخانه

کتاب هاي ارزشمند شيعي           کتاب هاي فرق و مذاهب

     کتاب هاي ارزشمند اسلامي          کتاب هاي قرآنی و احکام

دو کتاب بحارالانوار و الغدير         کتابهاي آموزشي و .....

 

ويژگي هاي مشابه بين وهابيت و يهود

                         

دوستان عزيز. در اين مقاله قصد داريم در مقام قياس بعضي از وجوه مشابه بين وهابيه سلفيه و يهود را با تکيه بر مؤلفات ابن تيميه البحراني ارائه دهيم.

 

1-       ابن تيميه شيخ سلفيه، گفته در زمان رسول الله (ص) خاخام هاي يهودي نزد وي آمدند و مسأله تجسيم خداوند را به ايشان عرضه داشتند و پيامبر  درستي سخنان آنها را تصديق نمود! و اين يکي از موارد مشابه بين يهود و وهابيت تجسيم خداوند تعالي است!

2-       تورات نزد ابن تيميه صحيح است و براي (مسلمانان) حجت مي باشد به جز اين عبارت که "عزير پسر خداست"، يهوديان نيز به صحّت تورات اعتقاد دارند و اينکه آن حجت براي تمام مردم است!

3-       ابن تيميه با شجاعت تمام از يهود دفاع مي کند و مي گويد: "همه يهوديان معتقد نيستند که عزير پسر خداست! » او با جديت تمام تلاش کرد که اثبات کند که جنس بازي اشکال ندارد! و لذا بر قوم يهود واجب است که سپاسگزار ابن تيميه باشند! چرا که آنان وارثان اويند!

4-       درنزد ابن تيميه يهوديان اصلا اهل دروغ و تحريف نيستند، زيرا اگر چنين بود رسول الله (ص) آنان را انکار مي کرد! پس تمام سخنان بزرگانشان درست است جزء فنحاص بن عازورا يا ديگران فقط...

5-       آنچه در قرآن و احاديث آمده -بر حسب اعتقاد وهابيت- موافق و مطابق تورات است! روشن است که ابن تيميه در عبارت «موافق و مطابق» اغراق نموده و انسان باهوش معني آن را مي فهمد.     

6-       آنها به عقيده يهود در تجسيم خداوند معتقدند و معتقدند اين به توافق بين سخنان دو پيامبر الهي (موسي و محمد (ص)) و دو کتاب آسماني (قرآن و تورات) دلالت دارد، و اگر غير از اين بود بين رسالت دو پيامبر انقطاع و گسيختگي به وجود مي آمد...

7-       يهود و وهابيان هر دو معتقدند که پيامبران نيز مجسمه بوده اند!

8-       وهابيت، يهود را در تحريف تورات تبرئه مي کنند به اين دليل که امت يهود با اين کثرت و عظمت که در مشرق و مغرب زمين منتشرند، چه غرضي دارند که دروغ بگويند، و اين دروغ آشکار وهابيت در تعظيم يهود است که از نادرستي سخنان آنان حکايت دارد! براي درک بيشتر اين مطلب قسمتي از کتاب ((درء تعارض العقل و النقل)) تأليف ابن تيميه ص88 ، را در ذيل مي آوريم:


 "معلوم است که همه يهوديان معتقد نيستند که عزير پسر خداست و اين سخن را فقط يک طايفه از آنان گفته اند کساني مثل فنحاص بن عازورا و ... و به طور کلّي معتقدان به آن عده کمي هستند. امّا صفاتي از خدا در تورات آمده که مخالفان آنها را تشبيه و تجسيم مي دانند، بلکه اينطور نيست؛ چرا که آن صفات در اثبات مکان براي خدا و تکلّم او با صداي خودش است و اينکه خدا آدم را به صورت خود خلق نمود و امثال اين امور، اگر  چيزهايي که يهود مي گويند دروغ باشد مسلماً پيامبر آنها را انکار مي کرد و مسأله آن را بيان مي نمود! و از طرف ديگر بيان قرآن موافق چيزي است که در تورات آمده است! قبلاً هم گفتيم که همه اينها ضرورتاً به پيروي موسي از محمد و محمد (ص) از اهل کتاب منجر نمي شود و اين بر صدق قول دو پيامبر و دو کتاب عظيم آنان دلالت دارد!"


منبع: شبکه انصار

ترجمه: سلام شيعه

تاریخ یهودیت

در ظاهر يهوديان پيرو دين حضرت موسى و پيامبران بنى اسرائيل هستند. توضيح اين كه:

1. جهود يا يهود داراى ريشه دنباله دارى در تاريخ مى باشد كه رگه هاى آن را حتى در سال هاى هزار و هشتصد پيش از ميلاد و در زمان حضرت ابراهيم (ع) زير عنوان «كلدان» در عراق مى توان يافت(1)

2. اين گروه كه گرايش هاى آن را آميزه اى از كهانت و پيشگويى در قلمرو دينى و برترى جويى در حوزه سياست تشكيل مى داد، از همان آغاز و در برخورد با نخستين پيامبر الهى عصر خود تا بدان اندازه براى او گرفتارى پديد آوردند كه وى ناگزير شد از عراق بيرون رود(2)

3. پس از حضرت ابراهيم (ع) روند ناسازگارى و رويارويى يهود با انبياى الهى تا پيامبر اسلام (ص) دنبال شد. در حقيقت اين قوم به جاى دنباله روى از انبياء، همواره در پى آن بودند كه آنان را به راه مورد باور خود بكشانند(3)

محورى ترين باور آنان درباره خداوند نيز، عقيده به جسم بودن او بود.

4. هر چند جهت گيرى كلى يهود در برابر انبياء الهى، كارشكنى هميشگى آنان را در عرصه تاريخ به نمايش گذاشته است ولى رويكرد ياد شده مانع از آن نبود كه اين قوم براى دست يابى به منافع خود، پشتيبانى هاى زودگذرى از برخى پيامبران را در پيش گيرند. مثلا به دليل آن كه پيش از بعثت پيامبر اسلام (ص) يهود مورد اذيت و آزار كفار عرب قرار داشتند، به منظور پيروزى بر آنها زير سايه پيامبر اكرم (ص) آرزوى ظهور او را در سر مى پروراندند، هر چند به دليل حسدورزى، پس از ظهور نيز به وى كفر ورزيدند. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد: «و لما جاءهم كتب من عند الله مصدق لما معهم و كانوا يستفتحون على الذين كفروا فلما جاءهم ما عرفوا كفروا به فلعنه الله على الكافرين و هنگامى كه از سوى خداوند براى آنها كتابى آمد كه با نشانه هاى موجود در نزد آنان هماهنگ بود، و پيش از اين (نيز) به خود نويد پيروزى بر كافران مى دادند (كه با كمك آن، بر دشمنان پيروز شوند) با اين همه هنگامى كه اين كتاب از پيش شناخته شده نزد آنان آمد، به او كافر شدند لعنت خداوند بر كافران باد»(4)

پى‏نوشت‏

 (1)) صابر عبدالرحمن طعيمه، اليهود بين الدين والتاريخ، ص 35، مكتبه النهضه المصريه (.

 (2)) همان، ص 36).

 (3)) عبدالغنى عبود، اليهود و اليهوديه والاسلام، ص 39، دارالفكر (.

 (4)) بقره، آيه 89).

آشنایی با یهودیت

تاریخ یهود


در ظاهر يهوديان پيرو دين حضرت موسى و پيامبران بنى اسرائيل هستند. توضيح اين كه:
1. جهود يا يهود داراى ريشه دنباله دارى در تاريخ مى باشد كه رگه هاى آن را حتى در سال هاى هزار و هشتصد پيش از ميلاد و در زمان حضرت ابراهيم (ع) زير عنوان «كلدان» در عراق مى توان يافت(1)
2. اين گروه كه گرايش هاى آن را آميزه اى از كهانت و پيشگويى در قلمرو دينى و برترى جويى در حوزه سياست تشكيل مى داد، از همان آغاز و در برخورد با نخستين پيامبر الهى عصر خود تا بدان اندازه براى او گرفتارى پديد آوردند كه وى ناگزير شد از عراق بيرون رود(2)
3. پس از حضرت ابراهيم (ع) روند ناسازگارى و رويارويى يهود با انبياى الهى تا پيامبر اسلام (ص) دنبال شد. در حقيقت اين قوم به جاى دنباله روى از انبياء، همواره در پى آن بودند كه آنان را به راه مورد باور خود بكشانند(3)
محورى ترين باور آنان درباره خداوند نيز، عقيده به جسم بودن او بود.
4. هر چند جهت گيرى كلى يهود در برابر انبياء الهى، كارشكنى هميشگى آنان را در عرصه تاريخ به نمايش گذاشته است ولى رويكرد ياد شده مانع از آن نبود كه اين قوم براى دست يابى به منافع خود، پشتيبانى هاى زودگذرى از برخى پيامبران را در پيش گيرند. مثلا به دليل آن كه پيش از بعثت پيامبر اسلام (ص) يهود مورد اذيت و آزار كفار عرب قرار داشتند، به منظور پيروزى بر آنها زير سايه پيامبر اكرم (ص) آرزوى ظهور او را در سر مى پروراندند، هر چند به دليل حسدورزى، پس از ظهور نيز به وى كفر ورزيدند. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد: «و لما جاءهم كتب من عند الله مصدق لما معهم و كانوا يستفتحون على الذين كفروا فلما جاءهم ما عرفوا كفروا به فلعنه الله على الكافرين و هنگامى كه از سوى خداوند براى آنها كتابى آمد كه با نشانه هاى موجود در نزد آنان هماهنگ بود، و پيش از اين (نيز) به خود نويد پيروزى بر كافران مى دادند (كه با كمك آن، بر دشمنان پيروز شوند) با اين همه هنگامى كه اين كتاب از پيش شناخته شده نزد آنان آمد، به او كافر شدند لعنت خداوند بر كافران باد»(4)
پى‏نوشت‏
 (1)) صابر عبدالرحمن طعيمه، اليهود بين الدين والتاريخ، ص 35، مكتبه النهضه المصريه (.
 (2)) همان، ص 36).
 (3)) عبدالغنى عبود، اليهود و اليهوديه والاسلام، ص 39، دارالفكر (.
 (4)) بقره، آيه 89).


برخی از عقاید یهود و مسیحیت:


الف) معاد در بين يهود:
در اين زمينه سه سوال مطرح مى شود. آيا يهوديان اساسا معاد و رستاخيز را قبول داشتند يا خير؟ بر فرض قبول آيا جزو اصول آنها است يا خير؟ و آيا به معاد جسمانى قائلند يا روحانى؟
قبل از پرداختن به جواب اين سوال ها ذكر اين نكته لازم است كه اولا به تصريح قرآن كريم و شهادت تاريخ دين يهوديت و مسيحيت دچار تحريف شده است. ثانيا اين دو دين داراى فرقه هاى بسيار گوناگون و متنوع هستند كه گاه داراى آراى متناقض در يك زمينه هستند.
1- يهود و رستاخيز:
در مورد اعتقاد يهوديان به رستاخيز آقاى دكتر جواد مشكور در دو مورد از كتاب خلاصه اديان تصريح مى كند بر اينكه بر خلاف مسلمين و نصارى، يهوديان اعتقاد روشنى به آخرت و روز جزا ندارند و سزا و جزاى اعمالشان را بيشتر در اين جهان مى دانند و اعتقاد به رستاخير كه در دين ايشان ذكر شده اعتقادى قديم نيست و چنانجه از پيش گفتيم اين عقيده را پس از آزادى ايشان از اسارت بابل به دست كورش از نشست و برخاست با ايرانيان زرتشتى فرا گرفتند.(1) ليكن در كتاب گنجينه از تلمود (احاديث در سال 216 م توسط دانشمندى يهودى بنام رابى يهودا همراه يكصد و پنجاه تن از علما يهود جمع آورى شد و ميشتاه ناميده شد چون كتاب ميشتاه نياز به شرح داشت علماى يهود بر آن شرحى نوشتند به نام گمارا از تركيب ميشتاه با گمارا كتابى عظيم در بيان عقايد يهوديت بوجود آمد كه معروف است به تلمود) كه به صورت تفصيلى به اين بحث پرداخته استفاده مى شود كه يهوديان معتقد بر معاد هستند و معاد جزو اصول دين آنهاست. نويسنده در اين كتاب تصريح مى كند كه در تعليمات دينى دانشمدان يهود هيچيك از موضوعات مربوط به جهان آينده مانند اعتقاد به رستاخيز مردگان داراى اهميت نيست اعتقاد به رستاخير يكى از اصول دين و ايمان يهود است و انكار آن گناهى بزرگ محسوب مى شود در تلمود چنين آمده است: «كسى كه به رستاخيز مردگان معتقد نباشد و آن را انكار كند از رستاخيز سهمى نخواهد داشت»(2) ليكن بايد گفت اين اعتقاد گروهى از يهوديان به نام فرسيان است حال اگر گروهى ديگر به نام صادوقيان چنين تعليم مى داند كه با مردن جسم روح نيز معدوم مى شود و مرگ پايان موجوديت انسان است و دليل صادوقيان بر رد رستاخيز مردگان اين بود كه در اسفار پنجگاه تورات ذكرى از اين موضوع به ميان نيامده در مقابل فرسيان مخالفت كرده و مواردى را ذگر كرده اند كه تورات اشاره به مسئله رستاخيز دارد كه فعلا جاى تفصيل نيست.
2- همگانى بودن معاد:
اختلاف عظيم ديگر در بين علمايى از يهود كه معتقد به معاد هستند واقع شده كه آيا معاد براى همه افراد است؟ بعضى قائلند براى همه مردگان و برخى معاد را مختص يهوديان دانسته و عده ديگر محدود تر از اين گفته اند كه حتى يهوديانى كه لياقت و امتيازات لازم را كسب نكرده باشند از پاداش زندگى بعد از مرگ محروم خواهند بود.
3- معاد روحانى يا جسمانى:
اما در باره اينكه معاد را يهود جسمانى مى داند يا روحانى از مجموع نوشته هاى آنها معاد جسمانى استفاده مى شود گرچه در نحوه اين معاد جسمانى اختلافاتى دارند.
4- چگونگى معاد جسمانى:
مثلا پيروان مكتب شماى مى گويند شكل يافتن انسان در جهان آينده مانند شكل يافتن او در اين جهان نخواهد بود در اين جها ن شكل يافتن بدن از پوست و گوشت شروع شده و با رگها و استخوانها خاتمه مى يابد ولى در جهان آينده بر عكس از رگها و استخوانها آغاز و با پوست و گوشت پايان مى پذيرد.(3) اما پيروان مكتب هيلل مى گويند شكل پذيرفتن بدن انسان در چهان آينده مانند شكل يافتنش در اين جهان خواهد بود يعنى از پوست و گوشت شروع شده و با رگها و استخوانها خاتمه مى يابد.
سوال ديگر كه در بين علماى يهود درباره رستاخيز مطرح است درباره افرادى است كه در اين دنيا داراى نقايص جسمانى بوده اند آيا در آخرت هم اين نقايص جسمانى را دارند يا خير. علماى يهود با استناد به برخى موارد از تورات و منابع ديگر قائل شده اند كه با همان نقايص جسمانى برانگيخته مى شوند. مثلا در كتاب جامعه سليمان نقل شده
كه نسلى ميرود و نسل ديگرى مى آيد در شرح كلين جمله علماى يهود در تلمود مى گويند يك نسل همان طور كه مى رود همانگونه نيز باز مى گرد و اگر كسى با پاى لنگ يا چشم كور از دنيا رفت با پاى لنگ و چشم كور برانگيخته خواهد شد.(4) و قائلند كه مأمور واقعه عظيم رستاخيز ايلياس (الياس) نبى است چنانچه در ميشاسوطا جلد 9 ص 15 نقل شده كه رستاخيز مردگان توسط ايليا عملى خواهد شد.
حاصل سخن:
از مطالبى كه ذكر كرديم به دست مى آيد كه در تورات نص صريحى بر معاد نيست بلكه اشاراتى است كه بعضى دلالت آنها بر معاد پذيرفته بعضى انكار كرده لهذا وجود معاد در بين علماى يهود خصوصا يهود اوايل محل اختلاف است و ثانيا فرقه اى كه قائل به معاد هستند آنرا جزء اصول دانسته و ليكن در اينكه آيا براى همه است يا بعضى افراد اختلاف داردند و ثالثا از نفل هاى كه در آخر از فرقه شماى و هيلل بيان كرديم روشن شد كه معتقدين به معاد از يهود معاد را جسمانى مى دانند نه روحانى.
(5)
پى‏نوشت‏
 (1)) خلاصه اديان، دكتر محمد جواد مشكور، ص 134 و 142)
 (2)) گنجينه اى از تلمود، ص 362، نقل از سنهدرين 90 الف (
 (3)) گنجينه اى از تلمود ص 368 نقل از حزقيال 8: 37)
 (4)) جامعه سليمان 4: 1)
 (5)) براى يافتن مستندات اين مطالب مى توانيد به كتاب افتخار اسلام به ساير اديان تأليف محمد صادق فخر الاسلام ص 129 به بعد و كتاب گنجنه اى از تلمود ص 362 به بعد و كتاب خلاصه اديان ص 134 به بعد مراجعه فرمائيد.

ده فرمان عهد قدیم و شعائر هقت گانه عهد جدید


 فرامين ده گانه عهد قديم:
بعد از اينكه موسى و هارون با انبوه اسرائيليان از مصر خارج شدند بعد از سه ماه به كوه سينا رسيدند. حضرت موسى و يوشع براى مشورت با يهوه به قله كوه ميروند و چهل روز در آنجا مى مانند و در بازگشت لوحه سنگى را كه يهوه با انگشت خويش فرامينش را بر آنها نوشته با خود مى آورند كه البته فرامين و دستوراتى كه در كتاب خروج بنام يهوه اعلام مى شود بيش از ده عدد مى باشد لكن پايه ميثاق يهوه با قوم اسرائيل فرامين ده گانه است كه سومين ميثاق مهم يهوه و معروف به ميثاق سيناست كه بنى اسرائيل موظف مى شوند فرامين و احكام يهوه را اجرا كنند. كه اين ميثاق با پاشيدن خون گاو قربانى به سوى مردم تثبيت مى شود و موسى (ع) آنرا خون ميثاق، مى نامد و با شامى كه افراد قوم در حضور يهود صرف مى كنند پيمان تأييد مى شود كه اين فرامين بصورت خلاصه عبارتند:
1. منم خداى تو كه تو را از مصر خانه غلامى خارج ساختم تو در كنار من نبايد خداى ديگرى داشته باشى تو نبايد از خدا شكل سازى يا تمثال درست كنى
2. تو نبايد خود را در مقابل خدايان ديگر فرو افكنى و به خدمت آنان موظف گردى چون من يهوه خداى تو خداى غيور و حسودم
3. نام يهوه خداى خويش را به باطن بر و از آن سوء استفاده نكن زيرا آنكه نام خداوند را (به باطل) برد بدون مجازات نخواهد ماند.
4. به سبت بينديش و آنرا مقدس دار [يهوديان ايام هفته را شماره بندى كرده بدون اينكه نام خاصى به آنها بدهند و روز هفتم را سبت ناميده اند كه در اين روز كاركردن و به كار وا داشتن ممنوع و در كتاب براى تخلف از اين دستور حكم مرگ پيش بينى شده است.(1)
5. پدر و مادر خود را احترام گذار تا آنكه در سرزمينى كه يهوه خدايت بتو عطا كرده از زندگانى طولانى برخوردار باشى.
6. تو نبايد قتل كنى
7. تو نبايد زنا كنى
8. تو نبايد دزدى كنى
9. تو نبايد به عليه همسايه ات شهادت دروغ دهى
10. تو نبايد به خانه همسايه طمع داشته باشى و به زن همسايه ات، غلامش يا خرش يا گاوش يا هر آنچه به او تعلق دارد طمع ورزى.(2)
براى اطلاع كافى از اين زمينه علاوه بر منبع فوق مى توانيد به منابع ذيل مراجعه فرماييد:
الف. تاريخ اديان و مذاهب در ايران، عباس قديانى، ص 5 و 134
ب. خلاصه اديان، دكتر محمد جواد شكور، ص 123
پ. تاريخ جامع اديان جان بى ناس، ترجمه على اصغر حكمت، ص 496
ت. تورات سفر خروج، 27 14034.
 
شعائر هفت گانه
شعائر هفت گانه يا آئين هاى مقدس اعمالى است كه مى بايست در كليسا به عنوان يك نشانه ظاهرى از حقيقت نجات بخش ايمان مسيحى اجرا شود كه به عقيده كليساى كاتوليك اين آئين ما هفت عدد مى باشند كه عبارتند از تعميد، عشاى ربانى، دست گذارى، تأييد، ازدواج مقدس، تدهين آخر و توبه ولى كليساى پروتستان فقط تعميد و عشاى ربانى را آئين مقدس تلقى مى كند.
1. تعميد، يك نوع غسلى است بعنوان نشانه اى از مشابه شدن شخص با مسيح كه به نظر كتاب مقدس به زمان يحياى تعميد دهنده مى رسد و عيسى (ع) هم خود از يحيى تعميد گرفته(3) كه در فرقه پروتستان مخصوص كسانى است كه با رضايت كامل پيام انجيل را پذيرفته اند. لكن كاتوليك ها نوزادان را هم تعميد مى دهند.(4)
2. عشاى ربانى (شام مقدس) كه در تمامى فرق مسيحى پذيرفته شده كه تقديس همان نان و شرابى است كه عيسى (ع) در شب آخر عمر تناول نمود.(5)
3. تأييد ميثاق كسانى كه در كودكى تعميد يافته اند چون به سن بلوغ مى رسند، 10 تا 13 سالگى نزد كشيش رفته و به ايمان قلبى خود اعتراف مى كنند.(6)
4. دست گذارى يا انتصاب، كه به موجب آن شخص صلاحيت احراز مناصب كليسايى پيدا مى كند. كه داراى مراحل سه گانه است.(7)
5. ازدواج مقدس، كه ازدواج زن و مرد مسيحى بايد طى تشريفات در كليسا انجام شود.(8)
6. مسح محتضر يا تدهين نهائى كه در هنگام مرگ شخص به بدن او روغن زيتون مى مالند و كشيش بر او دعائى مخصوص مى خواند.(9)
7. توبه و اقرار به گناه، مسيحيان كاتوليك طى تشريفاتى به گناهان خود اعتراف و از معاصى توبه مى كنند.(10)
جهت اطلاع كامل در اين زمينه علاوه بر اناجيل متى، يوحنا، مرقس
و و منابعى كه در بالا اشاره شد مى توانيد به كتاب تحقيقى در اين مسيح اثر استاد جلال الدين آشتيانى مراجعه فرماييد.
پى‏نوشت‏
 (1)) تحقيقى در دين يهود، استاد جلال الدين آشتيانى، چاپ اول، ص 306)
 (2)) تحقيقى در دين يهود، استاد جلال الدين آشتيانى، چاپ اول، ص 313 312)
 (3)) انجيل متى 1/ 3 و مرقس 1/ 4)
 (4)) الهيات مسيحى، هنرى تيسن، ترجمه ميكائيليان، ص 309)
 (5)) خلاصه اديان، دكتر جواد شكور، ص 178)
 (6)) درآمدى بر تاريخ و كلام مسيحيت محمدرضا زيبائى نژاد (
 (7)) منبع فوق (
 (8)) خلاصه اديان، ص 178)
 (9)) منبع فوق، ص 179)
 (10)) منبع فوق (

 

مسیحیت و یهودیت حقیقی چه بوده؟


این گونه به نظر مى‏رسد كه سؤال اين است كه حقيقت و اصل تحريف نشده اديان مسيحيت و يهوديت چه بوده است؟ اصول اين اديان، آن چيزى است كه توسط قرآن كريم بيان شده است و آن اينكه حضرت موسى و عيسى دو پيامبرى هستند كه از سوى خداوند براى هدايت بنى اسرائيل مبعوث شده‏اند و مردم را دعوت به توحيد و پرستش خداى يگانه كرده‏اند و صاحب كتاب آسمانى و شريعت بوده‏اند. از ديد قرآن تمام اديان توحيدى و پيامبران الهى مبيّن توحيد و يكتاپرستى هستند و همگى يك رسالت و يك هدف را تعقيب مى‏كنند و رسالت حضرت موسى و حضرت عيسى و حضرت محمد (صلى الله عليه و آله) در همين جهت و راستا مى‏باشد. لذا قرآن كريم پيامبر اكرم را تأييد كننده و ادامه دهنده آنچه كه در تورات و انجيل واقعى و تحريف نشده آمده است، معرفى مى‏كند:/ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ وَ أَنْزَلَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ مِنْ قَبْلُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ أَنْزَلَ الْفُرْقانَ/ خداى يكتا، جز او خدايى نيست، زنده پاينده است اين كتاب را كه تصديق كننده كتابهاى پيشين است به راستى و درستى بر تو فرو فرستاد و تورات و انجيل را پيش از آن فرو فرستاد براى راهنمايى مردم و فرقان (قرآن) را فرو فرستاد»،(1). و از سوى ديگر مى‏گويد كه بشارت آمدن پيامبر اسلام در آن كتب، داده شده است: وَ إِذْ قالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يا بَنِى إِسْرائِيلَ إِنِّى رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَىَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِى مِنْ بَعْدِى اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِينٌ ياد كن آنگاه كه عيسى پسر مريم گفت اى فرزندان اسرائيل، من فرستاده خدا به سوى شمايم، تورات را كه پيش از من آمده تصديق مى‏كنم و مژده دهنده‏ام به پيامرى كه پس از من مى‏آيد و نام او احمد است»،(2). از همين رو، در قرآن پديده‏اى به نام مسيحيت و يهوديت به رسميت شناخته نشده است. قرآن، دين را واحد و يگانه دانسته و تمام پيامبران الهى را دعوت كنندگان به توحيد و خدا پرستى و تسليم در برابر خداوند معرفى مى‏كند و مى‏فرمايد: إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ دين در پيشگاه خداوند فقط اسلام است و اختلاف اهل كتاب (يهود و نصارى) چيزى جز طغيان و سركشى از حق بعد از علم به آن نيست. چرا كه در دعوت توحيدى حضرت موسى و عيسى بشارت آمدن پيامبر اكرم آمده بود. بنابراين حقيقت دعوت حضرت موسى و عيسى چيزى جز تسليم در برابر خداوند يعنى همان دين اسلام نيست،(3). براى شناخت بيشتر مسيحيت و يهوديت حقيقى مراجعه كنيد به: 1- منشور جاويد (تفسير موضوعى قرآن)، جلد 12، تأليف آيت الله جعفر سبحانى 2- تاريخ و كلام مسيحيت، تأليف محمدرضا زيبايى نژاد.
پى‏نوشت‏
 (1)) آل عمران، 4- 3- 2)
 (2)) سوره صف/ 6)
 (3)) آل عمران، آيه 19)