چهل منقبت حضرت فاطمه زهرا (س)

چهل منقبت حضرت فاطمه زهرا (س)

 
 نام فاطمه (ع) همانند نام پدر و همسر و فرزندانش _ از اسماء خدای تبارک و تعالی مشتق شده است.

 
۱) آفرینش زهرا (س) قبل از خلقت دیگران همانند پدر و همسر و فرزندانش بوده است.


۲) آفرینش زهرا (س) از نور عظمت حضرت حق تبارک و تعالی است. همان نور واحدی که حضرت رسول اکرم و علی بن ابی طالب نیز از آن آفریده شده است و مایه خلقت یک سوم همان نور بوده است. نوری نهفته در خزانه علم خدایی ، نور قدس ، نور جلال ، نور کمال و نور کبریایی الهی.


۳) حضرت فاطمه همتای پدر و همسر و فرزندانش سبب آفرینش آسمان ها و زمین ، بهشت و دوزخ ، عرش و کرسی ، و فرشتگان و انس و جن بوده است. وجود مقدس زهرا (س) یکی از پنج تن است ؛ همان کسانی که علت آفرینش جهان و آدم و آدمیان و ملکوت ، زمین ها و آسمان ها ، نار و نور ، بهشت و دوزخ و سایر مخلوقات جهان بوجود نمی آمدند. اگر حضرت زهرا (س) نبود اثری از آدم و اولاد آدم نبود. اگر او نبود موسی و عیسی و نوح و ابراهیم (ع) آفریده نمی شدند.


۴) نام گذاری زهرا (س) از طرف خداوند متعال می باشد ، همانند اسم گذاری محمّد (ص) و علی وحسن و حسین (ع) و همین مطلب دلالت دارد بر اینکه این پنج نفر _ در برابر پروردگار _ از خود هیچگونه اختیاری ندارند و تمام امورشان حتی انتخاب نامشان ، مربوط به خدای متعال بوده و به کسی در مورد آنان اجازه دخالت داده نشده است.


۵) نام فاطمه (ع) همانند نام پدر و همسر و فرزندانش _ از اسماء خدای تبارک و تعالی مشتق شده است.


۶) انبیاء به حضرت فاطمه (ع) و نام های او توسل کرده اند _ همان گونه که به وجود و نام پدر و همسر و فرزندان زهرا (ع) توسل نموده اند- تمسک به اوست که وسیله نجات انبیاء و اوصیا و سایر افراد بشر از مشکلات بوده است.


۷) نام حضرت فاطمه (ع) هم ردیف پدر و همسر و فرزندانش بر ساق عرش و درهای بهشت نوشته شده است.


۸) وجود شبح حضرت زهرا (س) در راستای عرش الهی و تصویرش در بهشت ، هم ردیف اشباح و تصاویر پدر و همسر و فرزندانش است.


۹) هر فرد مسلمان و مؤمنی که با حضرت محمّد (ص) بیعت کرده و به او ایمان آورده و رسالت و اطاعتش را پذیرفته و آن حضرت را پیام آور از جانب خدای خود می داند و پیشوایانش علی (ع) و واولاد علی (ع) هستند ؛ ناگزیر حضرت زهرا (س) رهنمای او ، مرجع او و درمشکلاتش همانند پدر و همسر و فرزندانش – دستاویز و پناهگاه اوست.


۱۰) اشتراک حضرت فاطمه (ع) با پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین و حسنین (ع) درمقام عصمت و طهارت ، یکی از مناقب دیگر اوست. او نیز عصمه الله و مورد خطاب آیه تطهیر می باشد.


۱۱) آن امانتی که از جانب خدای تعالی بر آسمانها و زمین و کوه ها عرضه شد ، وآن ها زیر بار آن امانت وزین و مسئولیت سنگین نرفته و از قبولش امتناع نمودند ولی بشر آن را پذیرا شد ، همانا ولایت پنج تن (ع) بوده است ؛ و وجود مقدس حضرت زهرا (س) جزء امانت معروضه می باشد.


۱۲) حضرت فاطمه (ع) در مقام رکن بودن نسبت به امیرالمؤمنین (ع) با پبامبر اکرم (ص) همسان و همتا بوده است و این منقبت منحصر است به رسول خدا (ص) و صدیقه زهرا (س)


۱۳) اشتراک فاطمه (ع) با پدر و همسر و فرزندانش در مجاز بودن به ورود به مسجد پبامبر اکرم (ص) و پاک بودنش در هرزمان و در هر حال.


۱۴) محدثه بودن فاطمه (ع) است ، به این معنی که فرشتگان با او سخن می گفتند و این مقام از شئون امیر المؤمنین و یازده اولاد معصوم اوست و با وجود این که حضرت زهرا (س) منصب امامت نداشت ، هم صحبت ملائکه بوده است.


۱۵) چنانکه حضرت رسول اکرم (ص) به شیعیان و دوستان امیر المؤمنین و یازده اولادش (ع) و مژده رستگاری داده است ، درموارد بسیار به شیعیان و محبّان فاطمه (ع) نیز بشارت نجات و رهایی از عذاب داده است و این خود از شئون مخصوص صاحبان ولایت است.


۱۶) سواره محشور شدن حضرت زهرا (س) همانند پدر و همسر و فرزندانش


۱۷) رسول اکرم می فرماید: در روز قیامت ، من دست به دامان جبرئیل می شوم ( گویا مقصود پبامبر (ص) این باشد که جبرئیل نماینده خدای متعال است و من متمسک به دامان و رحمت الهی هستم ) سپس در ادامه سخن چنین می فرماید: دخترم زهرا (س) دست به دامان من ، و علی بن ابی طالب متمسک به فاطمه (ع) است و یازده فرزندش دست به دامان علی (ع) هستند.


۱۸-)سخن گفتن حضرت فاطمه (ع) با مادرش آن گاه که در رحم مادر بود و او را به شکیبایی دعوت می فرماید و این خود از نشانه های مقام ولایت است.


۱۹) حضرت صدیقه زهرا سلام الله علیها نیز _ همانند امیرالمؤمنین و فرزندان معصومش (ع) - در هنگام ولادت لب به شهادتین گشوده است و این خود از شئون مخصوص صاحبان ولایت است.


۲۰) اشتراک فاطمه (ع) با پدر و هسر و فرزندانش در علم به آنچه در گذشته واقع شده است و آنچه که در آینده بوقوع خواهد پیوست و آنچه تا روز قیامت واقع شدنی نیست ، و این دانش نیز مخصوص اولیاء خداست و دارا بودن چنین علمی ازنشانه های مقام ولایت می باشد.


۲۱) فاطمه (ع) همانند ائمه اطهار (ع) مبارک ، با طهارت و پاک و پاکیزه از مادر تولد یافته است.


۲۲) رشد حضرت رقیه زهرا (ع) همسان با ائمه اطهار در هر روز به قدر یک ماه است و در هر ماه به اندازه یک سال است. ممکن است در این جا مقصود نمو معنوی و روحی باشد نه رشد جسمانی ، در هر حال و بهر معنایی که در باره ائمه اطهار (ع) متصور است ، عینا در فاطمه (ع) نیز چنان است.


۲۳) هنگام ولادت فاطمه (ع) نور او تمام خانه های مکه ، شرق و غرب را فرا گرفت ، چنانکه در تولد پیامبر اکرم (ص) نیز تمام جهان از نور مبارکش روشن شد، گویی با نور افشانی این موجود مقدس ، خدای تعالی به اهل آسمان و زمین به فرشتگان وتمام مخلوقات اعلام می فرماید: اینک تولد یافت آن بشری که نور جهانیان از اوست ، و سبب خلقت عالمیان و علت آفرینش تمام مخلوقات بوده است.


۲۴) در آن هنگام که حضرت زهرا (س) از جناب خدیجه (ع) ولادت یافت ، فرشتگان میلاد او را به یکدیگر بشارت می دادند و تهنیت می گفتند ، چنانکه تولد پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) نیز ملائکه مقدم مبارکشان را به یکدیگر مژده می دادند.


۲۵) حب فاطمه (ع) _ همانند حبّ همسر و فرزندانش _ ، بر همگان واجب است حتی بر رسول خدا (ص)
۲۶) اشتراک حضرت زهرا (س) و هم ردیف و هم درجه بودن اوست با پدر و همسر و فرزندانش در قبه الوسیله یا درجه الوسیله بهشت.


۲۷) اشتراک حضرت فاطمه (ع) با پدر و همسر و فرزندانش (ع) در قبه ای از نور که زیر عرش بر پا می شود و جز پنج تن (ع) کسی را به آن رتبه والا راه نیست و این مقام غیر از درجه الوسیله است که قبلا بیان شد.


۲۸) ورود پنج تن (ع) به بهشت قبل از همه _ در حالیکه حضرت فاطمه (ع) _ پیشاپیش پدر و همسر و فرزندانش (ع) ، نخستین کسی است که وارد بهشت می شود.


۲۹) فاطمه (ع) یکی از کلماتی است که حضرت آدم (ع) فرا گرفت و حضرت ابراهیم (ع) نیز با همان کلمات امتحان شد ؛ یعنی با کلمات : محمّد ، علی ، فاطمه ، حسن و حسین (ع) .


۳۰) حضرت فاطمه (ع) یکی از افرادی است که آیه مباهله در شأن آنها نازل شده است و آن وجود مقدس ، بین چهار معصوم قرار گرفته است یعنی بین محمد و انفسنا (علی) و ابنائنا (حسن و حسین ) (ع).


۳۱) سنی و شیعه در این موضوع متفق القول و هم عقیده هستند که احکامی که در اسلام در مورد محبت یا عداوت ، صلح و یا جنگ ، دشنام دادن و اذیت کردن نسبت به پبامبر اکرم (ص) جاری است ، عینا نسبت به زهرا (س) نیز معتبر و واجب الاجرا است. یعنی اگر کسی نسبت به رسول خدا (ص) دشمنی ورزد و یا آن حضرت را بیازارد و یا دشنام دهد چنانکه مجازاتش حد زدن بر او و یا کشتن او یا موجب کفر اوست ، عینا در موارد حضرت زهرا (س) با پبامبر اکرم (ص) یکسان و برابر است.


۳۲) همتا بودن فاطمه (ع) با علی (ع) در صفات و ارزش های معنوی .اگر فاطمه (ع) آفریده نمی شد هر گز برای علی (ع) همتایی وجود نداشت ، همچنین اگر علی (ع) خلق نمی شد ، فاطمه را در این جهان نظیر و مانند نبود.


۳۳) علما و دانشمندان چنین فتوی داده اند که هر کس پیامبر اکرم (ص) و یا علی (ع) را دشمن بدارد کافر است. فاطمه (ع) نیز در این مورد با پدر و همسرش شریک است و مشمول این حکم می شود .


۳۴) چنانکه پیامبر اکرم (ص) و امیر المؤمنین (ع) و فرزندان معصوم او (ع) ملجأ و مرجع توسل جمیع انبیاء بوده اند ، بشر از آدم تا خاتم مأمور به توسل به حضرت صدیقه زهرا (س) نیز بوده است. از همان وقتی که آدم (ع) آفریده شد و برای استجابت دعا و رفع مشکلاتش توسل به پنج تن (ع) و شفیع قرار دادن آنها در پیشگاه پروردگار بی همتا توسط جبرئل به او آموخته شد ، تکلیف بنی آدم روشن گردید.


۳۵) حضرت فاطمه (ع) همسان با امیر المؤمنین و حسنین (ع) در فضیلت سوره " هل اتی " شریک و سهیم است.


۳۶) حضرت فاطمه (ع) در هنگام ولادتش حورالعین و بانوان عالی مقام را که از جانب خدای متعال به نزد آن حضرت ارسال شده بودند کاملا می شناخت و قبل از سلام و احوالپرسی _ با ذکر نام _ یک یک آنان را مخاطب قرار داد. از این مطلب معلوم می شود که ملاقات و آشنایی حضرت زهرا (س) با آنان بی سابقه نبوده و آن وجود مقدس قبلا عوالمی را طی کرده است که در مسیر ملکوتی خویش آن فرستادگان آسمانی را دیده و شناخته است.


۳۷) پیامبر اکرم (ص) با کمال صراحت می فرماید: خدای تبارک و تعالی یک بار بر زمین نظر افکند و از اولین و آخرین مرا بر گزید و دفعه دوم علی را و در سومین نظر اولاد معصوم او را و در چهارمین بار زهرا (س) را از میان جمیع زنان عالم _ از اولین و آخرین _ انتخاب نمود.


۳۸) بزرگترین مقام شفاعت را در روز قیامت ، حضرت صدیقه زهرا سلام الله علیها _ همسان با پیامبر اکرم (ص) و امیر المؤمنین (ع) _ حائز می باشد ، بلکه می توان گفت آن حضرت را در این رتبه و مقام امتیازی است مخصوص بخود و بی نظیر.


۳۹) در روز قیامت منبری از نور بر پا می شود که پیامبر اکرم (ص) بر آن جلوس می نماید و در حالی که جبرئیل و انبیاء و اولیا گرد آمده اند خداوند تبارک و تعالی مقام ومنزلت زهرا (س) و پدر و همسر و فرزندان معصومش را به اهل محشر معرفی می فرماید و در هنگام ورود فاطمه (ع) به صحنه محشر از جانب حضرت حق تبارک و تعالی ندا می شود: " ای اهل محشر نگاهتان را فرو افکنید تا فاطمه عبور نماید."
۴۰) چنانکه برتری حضرت رسول اکرم (ص) بر انبیاء و مرسلین و ملائکه ، با تفحّص و تحقیق در روایات معتبر ثابت شده است ، به همان طریق افضلیّت حضرت زهرا (س) نیز بر جمیع مخلوقات از انس و جن و ملک منصوص ومسلم است.

   نقل از " فاطمه الزهرا ( سلام الله علیها )" ، علامه محمد امینی نجفی ، ص ۳۷۹ - ۳۳۸
انتشارات استقلال ، ۱۳۷۶

شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها حقیقتی انکارناپذیر

شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها حقیقتی انکارناپذیر

 

تصمیم عمر بر هتک حرمت از معتبرترین کتب مخالفین

با این سفارش‏های موکد (که هفته قبل مطرح شد)، متاسفانه عمر و ابابکر، حرمت خانه‏ی آن حضرت را نادیده گرفته و به هتک آن پرداختند و این فاجعه‏ای نیست که بتوان بر آن پرده افکند.

ما، در این مورد، نصوصی را از معتبرترین کتب اهل سنت نقل می‏نماییم تا روشن شود که مساله‏ی هتک حرمت خانه‏ی زهرا و رویدادهای بعدی، یک واقعیت مسلم است نه یک افسانه. و با اینکه در عصر خلفا سانسور فوق‏العاده‏ای نسبت به نگارش فضایل اهل‏بیت و مثالب اصحاب اعمال می‏شد، ولی به حکم اینکه «حقیقت شی‏ء، نگهبان آن است» این حقیقت تاریخی تا حدی به طور زنده در کتابهای تاریخی و حدیثی محفوظ مانده است. ضمنا در نقل مدارک، ترتیب زمانی نگارش آنها را در نظر می‏گیریم تا به نویسندگان عصر حاضر برسیم.

ابن ابی شیبه و کتاب "المصنف"

ابوبکر بن ابی‏شیبه (159- 235) مولف کتاب المصنف، به سند صحیح چنین نقل می‏کند:

«هنگامی که مردم با ابی‏بکر بیعت کردند، علی و زبیر در خانه فاطمه با او به گفتگو و رایزنی می‏پرداختند. زمانی که این مطلب به گوش عمر بن خطاب رسید ، به خانه فاطمه آمد و گفت: ای دختر رسول خدا! به خدا قسم محبوبترین فرد نزد ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود شما، ولی به خدا سوگند این محبت، مانع از آن نیست که اگر این افراد در خانه تو جمع شدند دستور دهم خانه را بر سر آنها به آتش بکشند.

این جمله را گفت و بیرون رفت. وقتی علی و زبیر به خانه بازگشتند دخت گرامی علیهاالسلام به علی علیه‏السلام و زبیر گفت: عمر نزد من آمد و سوگند یاد کرد که اگر تجمع شما در این خانه تکرار شود خانه را بر سر شماها خواهد سوزاند. به خدا سوگند! او آنچه را که قسم خورده انجام می‏دهد. (۱)

یادآور شدیم که گزارش فوق در کتاب «المصنف» با سندی صحیح نقل شده است، اینک به بررسی سند حدیث از دیدگاه رجالیان اهل سنت می‏پردازیم تا میزان اعتبار تاریخی آن معلوم گردد:

در اعتبار شخص مولف (یعنی ابن ابی‏شیبه) همین بس که ذهبی، دانشمند رجالی اهل سنت (متوفای 748) درباره‏ی او می‏گوید: «عبدالله بن محمد بن ابی‏شیبه، حافظ بزرگ و حجت است. احمد بن حنبل و بخاری و ابوالقاسم بغوی از او نقل روایت کرده و گروهی او را توثیق کرده‏اند... ابن شیبه از کسانی است که از پل عبور کرده و در منتهای وثاقت است» (۲)

بلاذری و کتاب "انساب الاشراف"

احمد بن یحیی جابر بغدادی بلاذری (متوفای 270) نویسنده معروف و صاحب تاریخ بزرگ، رویداد تاریخی فوق را در کتاب «انساب الاشراف» به گونه‏ی زیر نقل می‏کند:

«ابوبکر به دنبال علی (علیه‏السلام) فرستاد تا بیعت کند، ولی علی (علیه السلام) از بیعت با او امتناع ورزید. سپس عمر همراه با فتیله (آتشزا) حرکت کرد و با فاطمه در مقابل در خانه رو به رو شد. فاطمه گفت: ای فرزند خطاب! آیا در صدد سوزاندن خانه من هستی؟ عمر گفت! بلی، این کار کمک به چیزی است که پدرت برای آن مبعوث شده است!». (۳)

درباره‏ی اعتبار بلاذری از دیدگاه اهل سنت همین بس که ذهبی در کتاب تذکره الحافظ وی را با القاب: حافظ، اخباری و علامه می‏ستاید (۴) و در کتاب سیر اعلام النبلاء او را چنین توصیف می‏کند: علامه، اذیب، نویسنده.(۵) .

ابن کثیر در کتاب «البدایه و النهایه» از ابن عساکر نقل می‏کند که: «بلا ذری، نویسنده و دارای کتابهای خوبی است» (۶) بنابراین نباید درباره‏ی بلا ذری شک و تردید کرد.

تا اینجا بررسی سند به پایان رسید. این دو سند صحیح تاریخی، به وضوح حاکی از آن است که بعد از درگذشت پیامبر گروهی که در راس آنان شیخین قرار داشته‏اند تصمیم به هتک حرمت خانه‏ی زهرا علیهاالسلام گرفته‏اند، اما این که افراد مزبور، به نیت خود جامه‏ی عمل نیز پوشانیده‏اند یا نه؟ این مطلب را باید از بررسی مدارک بخش آینده به دست آورد.

ابن قتیبه و کتاب "الامامه و السیاسه"

مورخ شهیر عبدالله بن مسلم بن قتیبه دینوری (212- 276) از پیشوایان ادب و از نویسندگان پر کار حوزه تاریخ و ادب اسلامی است، مولف کتاب تاویل مختلف الحدیث و ادب الکاتب و غیره. (الاعلام 4/ 137) وی در کتاب «الامامه و السیاسه» چنین می‏نویسد:

«ابوبکر از کسانی که از بیعت با او سر برتافته و در خانه علی گرد آمده بودند، سراغ گرفت و عمر را به دنبال آنان فرستاد. او به در خانه علی آمد وآنان را صدا زد که بیرون بیایند ولی آنان از خروج از خانه امتناع ورزیدند. در این موقع، عمر هیزم طلبید و گفت: به خدایی که جان عمر در دست اوست بیرون بیایید والا خانه را بر سرتان آتش می‏زنم. مردی به عمر گفت: ای اباحفص (کنیه‏ی عمر) در این خانه فاطمه دخت پیامبر است، او گفت: باشد!». (۷)

ابن قتیبه دنبال داستان را سوزناکتر و دردناکتر نوشته است:

«عمر همراه گروهی به در خانه فاطمه آمدند در خانه را زدند، هنگامی که فاطمه صدای آنها را شنید، با صدای بلند گفت: ای رسول خدا! پس از تو چه مصیبت‏هایی به ما از فرزند خطاب و ابی‏قحافه رسید؟! وقتی مردم که همراه عمر بودند صدای زهرا را شنیدند گریه‏کنان برگشتند، ولی عمر با گروهی باقی ماند و علی را از خانه بیرون کشیدند و نزد ابی‏بکر بردند و به او گفتند، بیعت کن. علی گفت: اگر بیعت نکنم چه می‏شود؟، گفتند: به خدایی که جز او خدایی نیست گردنت را می‏زنیم!!...».(۸)

طبری و تاریخ او

محمد بن جریر طبری (متوفای 310)، فقیه و تاریخ نگار برجسته اهل سنت در تاریخ خود، رویداد فجیع هتک حرمت به خانه‏ی ویح را چنین بیان می‏کند:

«عمر بن خطاب به در خانه‏ی علی آمد، در حالی که گروهی از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وی رو به آنان کرد و گفت: به خدا سوگند! خانه را به آتش می‏کشم مگر این که برای بیعت بیرون بیایید. زبیر از خانه بیرون آمد در حالی که شمشیری بر دست داشت، ناگهان پای او لغزید و شمشیر از دست او بر زمین افتاد. در این موقع دیگران بر او هجوم آورده و شمشیر را از دست او گرفتند».

این صحنه‏ی تاریخی، حاکی از آن است که اخذ بیعت برای خلیفه‏ی اول، با تهدید و ارعاب صورت گرفته و آزادی و انتخابی در کار نبوده است حال، آیا این نوع بیعت ارزشی دارد یا نه؟ خواننده باید در آن داوری نماید.

به لحاظ معیارهای مقبول علم رجال اهل سنت، در امانت و صداقت و وثاقت طبری سخنی نیست. ذهبی درباره‏ی او می‏گوید:

«پیشوای بزرگ، مفسر قرآن، ابوجعفر نویسنده کتابهای درخشان، ثقه و مورد اعتماد و راستگو». (۹)

ابن عبد ربه و کتاب "العقد الفرید"

شهاب الدین احمد معروف به «ابن عبد ربه اندلسی» مولف کتاب «العقد الفرید » (متوفای 463 ه) در کتاب مزبور بحثی مشروح درباره‏ی تاریخ سقیفه انجام داده و با اشاره به کسانی که از بیعت ابی‏بکر تخلف جسته‏اند چنین می‏نویسد:

«علی و عباس و زبیر در خانه‏ی فاطمه نشسته بودند تا این که ابوبکر، عمر بن خطاب را فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه بیرون کند و به او گفت: اگر بیرون نیامدند با آنان نبرد کن. عمر بن خطاب با مقداری آتش به سوی خانه‏ی فاطمه رهسپار شد تا خانه را به آتش بکشد. در این هنگام فاطمه با او روبه‏رو شد و گفت: ای فرزند خطاب! آمده‏ای خانه‏ی ما را بسوزانی؟! او در پاسخ گفت: بلی، مگر این که شما نیز آن کنید که امت کردند (با ابوبکر بیعت کنید)». (۱۰)

ابن عبدالبر و کتاب "الاستیعاب"

یوسف بن عبداللَّه معروف به «ابن عبدالبرّ» (368- 463) مولف کتاب «الاستیعاب»، از بزرگان علم حدیث، فقیه، مورخ و آگاه از انساب است. او در الاستیعاب، بخش مربوط به شرح حال ابوبکر، تحت عنوان «عبداللَّه بن ابی‏قحافه» حادثه‏ی یورش به خانه زهرا را چنین نقل می‏کند:

«علی و زبیر هنگامی که با ابوبکر بیعت می‏شد، به خانه فاطمه رفت و آمد کرده و با او در این زمینه به مشورت می‏پرداختند. چون خبر رفت و آمد آنان به گوش عمر رسید، نزد فاطمه آمد و گفت: ای دختر رسول خدا! کسی محبوبتر از پدر تو برای ما نیست، همچنان که پس از رسول خدا، تو از دیگران نزد ما محبوبتری. به من خبر رسیده که آنان به خانه شما وارد می‏شوند. اگر بار دیگر چنین خبری به من برسد، چنین و چنان خواهم کرد! سپس خانه را ترک گفت و پس از رفتن او علی و زبیر وارد خانه شدند، فاطمه به آنان گفت: عمر نزد من آمد و قسم خورد که اگر این کار تکرار شود چنین می‏کنم. به خدا سوگند او به قسم خود عمل می‏کند». (۱۱)

ابی الفداء و کتاب "المختصر فی اخبار البشر"

اسماعیل بن علی معروف به ابی‏الفداء (متوفای 732) در کتاب معروف خود به نام «المخصتر فی اخبار البشر»، گزارشی نزدیک به آنچه ابن عبد ربه در «عقد الفرید» آورده است. که ما برای اختصار دیگر آن را تکرار نمی کنیم.

در اعتبار کلامی ابی‏الفدا همین بس که ذهبی می‏گوید: او دوستدار فضیلت و اهل آن بود و برای او محاسن زیادی هست. (الدرر الکامنه، نگارش ابن حجر 1/ 372.)

نویری و کتاب "نهایه الارب فی فنون الادب"

احمد بن عبدالوهاب قرشی معروف به نویری (677- 733) شاعر و ادیب معروف مصری مولف کتاب «نهایه الارب فی فنون الادب» است که زرکلی در الاعلام ج۱ ص۱۶۵ آن را ستوده و از قول فازیلیف می‏گوید: حقایقی در این کتاب از مورخان دیرینه نقل شده است که کتابهای آنان به دست ما نرسیده است، مانند «ابن الرقیق»، «ابن رشیق» و «ابن شداد». نویری در کتاب یاد شده، رویداد خانه‏ی زهرا علیهاالسلام را همانند ابن عبدالبر نقل کرده. که ما برای خلاصه آن را تکرار نمی کنیم.(۱۳)

سیوطی و کتاب "مسند فاطمه"

جلال الدین سیوطی (متوفای سال 911)، دانشمند ذوفنون و سخت کوش قرن نهم، در کتاب «مسند فاطمه» رویداد خانه دخت گرامی پیامبر را از مصنف ابن ابی شیبه نقل کرده است. و گفتار ابن ابی شیبه را قبلا بیان کردیم.

 متقی هندی و کتاب "کنزالعمال"

علی بن حسام الدین معروف بن متّقی هندی (متوفای 975) در کتاب ارزشمند خود « کنز العمال» رویداد خانه فاطمه را به نحوی که ابن ابی‏شیبه در «المصنَّف» نوشته نقل کرده است، بنابراین، نیازی به نقل عبارت نیست. (۱۴)

دهلوی و کتاب "ازاله الخفاء"

ولی اللَّه بن مولوی عبدالرحیم دهلوی هندی حنفی (1114- 1176) در کتاب «ازالة الخفاء» (که به زبان فارسی نوشته) درباره‏ی حوادث ایام سقیفه چنین می‏نویسد:

«در همین ایام مشکلی دیگر که فوق جمیع مشکلات توان شمرد پیش آمد و آن این بود که: زبیر و جمعی از بنی هاشم در خانه حضرت فاطمه رضی الله تعالی عنها جمع شده، در باب نقض خلافت، مشورتها به کار می‏بردند و حضرت شیخین آن را به تدبیری که بایستی بر هم زدند».(۱۵)

سپس نصّ تاریخ را که زید بن اسلم از پدرش نقل کرده و ما قبلا آن را از «مصنَّف» ابن أبی‏شبیه نقل کردیم، یادآور می‏شود.

محمد حافظ ابراهیم و قصیده عمریه

محمد حافظ ابراهیم (1287- 1351) شاعر مصری که به «شاعر نیل» شهرت دارد، دیوانی دارد که در ده جلد چاپ شده است. او در قصیده خود تحت عنوان عمر و علی، یکی از افتخارات عمر را این دانسته است که در خانه‏ی علی آمد و گفت: اگر بیرون نیایید و با ابی‏بکر بیعت نکنید خانه را به آتش می‏کشم و لو دختر پیامبر در آنجا باشد!

جالب آن است که محمد حافظ ابراهیم، قصیده‏ی خویش را در یک جلسه‏ی بزرگ قرائت کرد و حضار نه تنها بر او خرده نگرفتند بلکه مدال افتخار نیز به او دادند.

سه بیت این قصیده، مورد نظر و استشهاد ماست:

و قَولةٍ لعَلیٍّ قالَها عُمَرُ
أکرِم بسامِعِها أعظِمْ بمُلقیها

حرقتُ دارَک لا أبقِی علیک بها
إن لم تُبایع و بنتُ المصطفی فیها

ما کان غیرُ أبی‏حَفْصٍ یَفُوُه بها
أمامَ فارِسِ عدنانٍ و حامِیها .

«و گفتاری که عمر آن را به علی علیه‏السلام گفت به چه شنونده‏ی بزرگواری و چه گوینده‏ی مهمّی؟!».
«به او گفت: اگر بیعت نکنی، خانه‏ات را به آتش می‏کشم و احدی را در آن باقی نمی‏گذارم هر چند دختر پیامبر مصطفی در آن باشد».
«جز ابوحفص (عمر) کسی جرأت گفتن چنین سخنی را در برابر شهسوار عدنان و مدافع وی نداشت». (۱۶)

عمر رضا کحاله و کتاب "اعلام النساء"

عمر رضا کحّاله، محقق معاصر و مؤلف کتاب ارزشمند «أعلام النساء»، در شرح زندگی دخت گرامی پیامبر می‏نویسد:

« ......فقیل له: یا أباحفص إنّ فیها فاطمة، فقال: و إن...
دخت پیامبر در آستانه‏ی خانه ایستاد و گفت: من گروهی بدتر از شما نمی‏شناسم، جنازه رسول خدا را بر زمین گذارده‏اید و کار ریاست را بین خود تقسیم کرده‏اید، بی آن که با ما مشورت کنید و حق ما را به ما برگردانید». (۱۷)

تا اینجا بخشی از گزارش تاریخ که در آن، به تصمیم شیخین مبنی بر هتک حرمت خانه‏ی فاطمه علیهاالسلام تصریح شده است، پایان پذیرفت. هفته آینده به بخش دیگر از گزارش آن رویداد دردناک تاریخی که حاکی از جامه‏ی عمل پوشاندن افراد مزبور به این نیت جسورانه است، می‏پردازیم.

-----------------------------------------
اسناد:
۱-مصنف ابن ابی‏شیبه 8/ 572
۲-میزان الاعتدال 2/ 490، شماره 4549
۳-انساب الأشراف 1/ 586، ط دار معارف، قاهره
۴-تذکره الحفاظ 3- 092، شماره 860.
۵-سیر اعلام النبلاء 13/ 162، شماره 96.
۶-البدایه والنهایه 11/ 65، حوادث سال 279
۷-الامامه و السیاسه، ص 12، چاپ المکتبه التجاریه الکبری، مصر.
۸-الامامه والسیاسه، ص 13، چاپ المکتبه التجاریه الکبری، مصر. مسلما این بخش از تاریخ ، برای علاقمندان به شیخین بسیار سنگین و ناگوار بوده است، لذا برخی درصدد برآمدند که در نسبت کتاب الإمامه والسیاسه به ابن‏قتیبه تردید کنند، حال آن که ابن ابی‏الحدید، استاد فن تاریخ، این کتاب به سرنوشت تحریف دچار شده و تحریفگران بخشی از مطالب آن را به هنگام چاپ، حذف کرده‏اند. غافل از آنکه مطالب مزبور در شرح نهج البلاغه‏ی ابن ابی‏الحدید موجود است. زر کلی در اعلام، کتاب الامامه والسیاسه را از آثار ابن قتبه می‏داند و سپس می‏افزاید: «برخی از علما در انتساب این کتاب به ابن قتیبه تأمل دارند». یعنی شک و تردید را به دیگران نسبت می‏دهد نه به خویش، همچنان که الیاس سرکیس (معجم المطبوعات العربیه 1/ 212) این کتاب را از آثار ابن قتیبه می‏داند.
۹-میزان الاعتدال 3/ 498، شماره 7306
۱۰-عقد الفرید 4/ 260، چاپ مکتبه هلال.
۱۱-استیعاب 3/ 975، تحقیق علی محمد بجاوی ، چاپ قاهره.
۱۲-المختصر فی اخبار البشر 1/ 156، ط دار المعرفه، بیروت.
۱۳-نهایه الارب فی فنون الأدب 19/ 40، نگارش نویری، چاپ قاهره، 1395 ه.
۱۴-کنزالعمّال 5/ 651، شماره 14138، ط مؤسسه الرساله، بیروت.
۱۵-ازالة الخفاء 2/ 29، ناشر اکیدمی، ط لاهور.
۱۶-دیوان محمد حافظ ابراهیم 1/ 82.
۱۷-اعلام النساء 4/ 114.

عصمت صديقه كبري فاطمه زهرا (س)

عصمت صديقه كبري فاطمه زهرا (س)

 

متعصب‌ترين و نقادترين فقهاي اهل سنّت، بخاري را صحيح و معتبر مي‌دانند، در اين كتاب از ابي وليد از ابن عيينه، از عمرو بن دينار، از ابن ابي مليكه از موربن مخرمه روايت شده است كه رسول الله(ص) فرمود:
فاطمة بضعة منّي، من اغضبها فقد أغضبني
فاطمه(س) پارة تن من است، هر آنكس او را غضبناك كند مرا خشمگين كرده است.

و ما كان المؤمنون لينفروا كافّة فلولا نفر من كلّ فرقة منهم طائفة ليتفقّهوا في الدّين ولينذروا قومهم إذا رجعوا إليهم لعلّهم يحذرون.1
نبايد مؤمنان همگي بيرون رفته و رسول را تنها بگذارند بلكه چرا از هر طائفه‌اي گروهي براي جنگ و گروهي نزد رسول براي آموختن علم مهيا نباشند؟ تا آن علمي كه آموخته‌اند به قوم خود بياموزند كه قومشان هم شايد خداترس شده و از نافرماني حذر كنند.

صاحب معالم(ره) فقه را اينگونه تعريف مي‌كند: «علم به احكام شرعي فرعي به وسيلة ادّلة تفصيلي آنها». اما اين تعريف، تعريف جامعي نيست، چرا كه قرآن و سنّت قطعي، فقه را در اين چارچوب منحصر نكرده‌اند، اين يك بحثي است بسيار مهم و جدي كه نياز به تحقيقات زيادي در مباحث اجتهاد و تقليد به شكلي ويژه دارد، و همچنين در مباحث ولايت فقيه، امر به معروف و نهي از منكر، وجوب تعليم جاهل و ارشاد او، حجيت خبر و حجيت فتوي.

امّا كلمة «لولا» در آيه، حرف تحضيض است؛ يعني تشويق به فقه و درك دين. تفقه در دين، فقط تفقه در احكام طهارت نيست، طهارت بخش كوچكي از دين است، برخي از يك شي، تمام آن شي نيست. فقهي كه هم اكنون معروف است به چهار قسمت تقسيم مي‌شود؛ ايقاعات، عقود، احكام و عبادات، هركدام از اينها قسمت كوچكي از فقه است، حوزة فقه بسيار وسيع‌تر از آنهاست. از ديدگاه امام صادق(ع) فقيه، فقط كسي كه علم اصول فقه و مباني اصول را از مباحث وضع الفاظ تا آخر مبحث تعادل و تراجيح مي‌خواند نيست، كسي كه علم فقه را از بحث طهارت تا احكام عاقله مي‌خواند نيست، خداوند متعال مي‌فرمايد: «ليتفقّهوا في الدين و لينذروا قومهم» يعني فقيه كسي است كه مردم را از تمام دين انذار مي‌كند، پس فقيه بايد تمام دين را درك كرده باشد. براي كساني مثل شما كه در اين راه قدم برداشته بايد اين جمله كاملاً واضح باشد، فقيهي كه بخشي از فقه را درك كند و به همان اكتفا كند همانند بنّايي است كه ساختمانش را نصف و نيمه رها كرده است. چنين فقيهي امكان ندارد مشكلات ديني مردم را حل كند.

مراد خداوند از «كساني كه در دين تفقه كنند»، فقيهاني است كه برگزيدة قومشان هستند، كساني كه صلاحيت تفقه در دين و انذار را داشته باشند تا اينكه بتوانند مشكلات ديني مردم را حل كنند.

در «ليتفقّهوا في الدين ...» مراد كدام دين است؟ همان ديني كه حضرت ابراهيم و يعقوب به آن سفارش كردند:
و وصّي بها إبراهيم بنيه و يعقوب يا بنيّ إنّ الله اصطفي لكم الدّين فلا تموتنّ إلاّ و أنتم مسلمون.2
ابراهيم و يعقوب به فرزندان خود راجع به تسليم بودن در فرمان خدا سفارش و توصيه نمودند. اي فرزندان! خدا شما را به آيين پاك برگزيد، پيوسته از آن پيروي كنيد و تا پاي جان سپردن الاّ تسليم رضاي خدا نباشيد.

و همان ديني كه خداوند تعالي مي‌فرمايد:
إنّ الدّين عند الله الاسلام و ما اختلف الّذين أوتوا الكتاب إلّامن بعد ماجاءهم العلم بغياً بينهم و من يكفر بآيات الله فإنّ الله سريع الحساب.3
همانا دين پسنديده نزد خدا آئين اسلام است و اهل كتاب در آن راه مخالفت نپيمودند مگر پس از آنكه به حقانيت آن آگاه شدند و اين خلاف را از راه رشك و حسد در ميان آوردند و هركس به آيات خداوند كافر شود بترسد كه محاسبه خدا زود خواهد بود.
پس منظور از تفقّه مطلوب، تفقه در اسلام است. كه لازمه‌اش وجود فقيهي مطلوب است كه در اين آيه كريمه به صفات آن اشاره شده است، آن فقيه همان اكسير اعظم است.

به عنوان مثال در احكام فقهي آمده است كه: «ملعون است كسي كه نمازش را به تأخير بياندازد تا اينكه ستارگان ظاهر شوند» و همچنين داريم كه «ملعون است كسي كه رياست را دوست داشته باشد». چرا اولين حديث را حكمي فقهي مي‌دانيم و دومين حديث را نه؟ از طرفي علاوه بر اينكه بحث مي‌كنيم كه معناي «لعن» چيست؟ آيا دلالت بر حرمت دارد يا كراهت؟ موضوع و محمولش چيست؟ بايد بحث كنيم كه چرا كسي كه رياست را دوست دارد لعن مي‌شود، دوست داشتن رياست به چه معناست، آيا لعن در اينجا لعن تمحيضي است يا تحريمي؟ اينها مسائل مهمي است كه الحمدلله شما در سطحي از علوم هستيد كه با آنها آشناييد.

يا اينكه مبحث وجوب «تولّي» و «تبّري». كه در آنجا از اين بحث مي‌شود كه آيا بر ما واجب است تا از هركسي كه ولي خدا و حجّت خدا را به غضب در مي‌آورد برائت جوييم، آيا اين فقه است يا نه؟ آيا برائت واجب است يا نه؟ اگر واجب است كدام موضوع است و كدام محمول؟ نسبت بين اين دو فرض چيست؟ يا اينكه آيا واجب است كه تبّري و تولّي در هر سطحي مساوي با هم باشند. تا زماني كه اين مسائل در دين وجود دارد ناچاريم كه در آنها تفقه كنيم، و با اين تفقه است كه مشمول اين بخش از آيه مي‌شويم كه «ليتفقهوا في الدين» و پس از تفقه، انذار مردم و «لينذروا قومهم».
مقام صديقه كبري فاطمه زهرا(س) مقام بسيار بزرگي است، ايشان بر گردن مسلمانان حق بزرگي دارند، ولي متأسفانه آنگونه كه مستحق است اين حق را ادا نكرده‌ايم، از آن مي‌ترسم كه محكمه‌اي در دنيا كه قاضي آن حضرت صاحب الزمان، ارواحنا له الفداء، و يا در آخرت كه قاضي آن خداوند تبارك و تعالي باشد تشكيل شود و ما را مورد سؤال قرار دهند كه آيا براي اداي حقتان نسبت به حضرت فاطمه زهرا(س) كاري انجام داده‌ايد؟ حتي به مقدار اعتراف يك فقيه سني؟ مي‌ترسم كه آن زمان جوابي نداشته باشيم.

بايد آنچه را كه صحيح بخاري دربارة حقوق حضرت فاطمه(س) آورده است را ببينيم و لو غير عامدانه؟ متعصب‌ترين و نقادترين فقهاي اهل سنّت، بخاري را صحيح و معتبر مي‌دانند، در اين كتاب از ابي وليد از ابن عيينه، از عمرو بن دينار، از ابن ابي مليكه از موربن مخرمه روايت شده است كه رسول الله(ص) فرمود:
فاطمة بضعة منّي، من اغضبها فقد أغضبني
فاطمه(س) پارة تن من است، هر آنكس او را غضبناك كند مرا خشمگين كرده است.

مي‌خواهيم در مورد اين حديث بحث و بررسي كنيم، حديثي كه يك فقيه سني آن‌را روايت مي‌كند و در ميان فقهاي اهل سنّت، سند اين حديث صحيح و از درجة بالايي برخوردار است، چرا كه بخاري ـ كسي كه در صحت احاديث بسيار محتاط است ـ آن را از امام جعفر صادق(ع) نقل كرده است و از طرفي ذهبي ـ كه از نقادترين افراد نسبت به احاديث است ـ اين حديث را صحيح و معتبر دانسته و آن را به گونه‌اي ديگر روايت مي‌كند:
إنّ الرّب يرضي لرضا فاطمة و يغضب لغضب فاطمة.4
همان خداوند با خوشنودي فاطمه خشنود و با ناراحتي فاطمه ناراحت مي‌شود.

پس در نزد آنها اين حديث از لحاظ سند در حد قطعي الصدور از پيامبر اكرم(ص) نقل شده است. ما حديث بخاري را مفّسر و مؤيدي برحديث ذهبي مي‌دانيم. حال مي‌گوييم اين حديث بر چه چيزي دلالت مي‌كند؟ خشنودي و غضب در انواع مردم از كجا ناشي مي‌شود؟ حيات نباتات به دو عامل بستگي دارد؛ عامل اول قوت جذب و عامل دوم قوت دفع است، اين دو قوت در حيات حيوان به صورت دو قوة خشنودي و خشم ظاهر مي‌شود، كه هر دو ناشي از طبع و غريزه‌اند، امّا در حيات انساني چه؟ معناي حيات انساني آن است كه هريك از ما به درجة انسانيتي برسد كه ركن و پشتيبان وجودش، عقلش باشد، «دعامة الإنسان عقله»5 اينجاست كه عقل منشأ تمام خشنودي‌ها و خشم‌ها در وجود انسان مي‌گردد، امّا قبل از آن، منشأ آن دو طبع و غريزه بود.

آيا من به مرحلة انسانيتي كه منشأ خشنودي و خشمش، عقل است رسيده‌ام؟ مي‌گويم: هرگز، اصلاً، هر عاقلي در اولين درجات تعقلش بايد بداند كه به درجة انسانف عاقل نرسيده است، اين اعتراف خيلي مهم است.

آيا ما تاكنون نفهميده‌ايم كه محك انسانيت‌مان و ميزان آن چيست و به چه مقدار است؟ خوشحالي و خشم ما به خاطر حاجات بدني ما است، هركدام از ما در وجود خود بنگرد، هنگامي كه شخصي كه به او اطمينان و اعتقاد دارد او را ترك كند، آيا ناراحت مي‌شود يا نه؟ اين ناراحتي خود يك گناه است، به درجة انسانيت نرسيده است، هيچ‌كدام از ما به درجة انسانيت نرسيده است مگر اينكه منشأ خشم و خشنودي او عقلاني باشد نه غريزي.
پس هرگاه در زندگي‌مان، منشأ خشنودي و خشم‌مان را، حتي براي يك بار از عقل ديديم، آن موقع است كه براي يك بار انسان شده‌ايم، امّا اگر خشنودي و غضبمان ناشي از بطن و فرج بود مطمئناً از حيوانات خواهيم بود ولي در شكل انسان.

امّا انسان عقلاني كسي است كه براي هميشه با خشنودي عقل، خشنود مي‌شود و با خشم عقل، خشمگين مي‌گردد. پس اگر كسي را در روي كرة زمين پيدا كرديد كه به اين درجه از شخصيت رسيده بود مرا خبر كنيد تا پيش او بروم و نه تنها دستش را ببوسم، بلكه گرد وغبار گام‌هايش را نيز ببوسم.

بالاتر از اين مرتبه مقامي است كه ممكن است انسان به آنجا برسد، و آن زماني است كه ارادة انسان، در ارادة خداوند تبارك و تعالي فاني گردد، ديگر او اراده‌اي ندارد و ارادة او عين ارادة خداست. و اين همان درجه‌اي است كه تمام كارهايش «يرضي لرضا الله و يغضب لغضب ربّه» مي‌شود. يعني اگر فرزندش را كشتند، خشم او به خاطرخشم پروردگار است نه خشم نفسش و اگر فرزندش را زنده كردند به‌خاطر رضاي خداوند خشنود مي‌گردد، نه رضاي نفسش، تصور اين درجه بسيار مشكل است چه رسد به تحقق اين امر!

اين همان مقام عصمت خاتم‌الانبياء(ص) است. عصمت آن مخلوقي كه نظيرش در ميان تمام مخلوقات وجود ندارد، كسي كه حب و بغضش در حب و بغض خداوند فاني شده است. چيزي را دوست نمي‌دارد مگر اينكه خداوند آن را دوست بدارد و از چيزي خشمگين نمي‌شود مگر اينكه خداوند را از آن چيز خشمگين ببيند.
و اين همان بشري است كه به مقام «و ماينطق عن الهوي إن هو إلاّ وحي يوحي»6 رسيده است. و اين همان درجه‌اي است كه از آن به عصمت خاتميه تعبير مي‌شود، عصمتي كه غير از عصمت ابراهيميه است، عصمت ابراهيميه نيز با عصمت يونسيه متفاوت است.
عصمت حضرت يونس(ع) هم عصمت است اما:

وذا النّون إذ ذهب مغاضباً فظنّ أن لن نقدر عليه فنادي في الظّلمات أن لا إله إلا أنت سبحانك إنّي كنت من الظّالمين.7
و ياد آر حال يونس را هنگامي‌كه از ميان قوم خود غضبناك بيرون رفت و چنين پنداشت كه ما هرگز او را در مضيقه و سختي نمي‌‌افكنيم آنگاه در آن ظلمت‌ها فرياد كرد كه الهي، خدايي به جز ذات يكتاي تو نيست تو از شرك و شريك پاك و منزهي و من از ستمكارانم.

او پيامبر خدا و معصوم است . اما خودش را محتاج مي‌بيند كه به مقامي بالاتر برسد «سبحانك إنّي كنت من الظّالمين». كه آن حضرت، قبل از آنكه وارد شكم ماهي شود به آن مقام نرسيده بود.
همچنين يوسف(ع) نيز پيامبر خدا و معصوم است. و برهاني كه خداوند به او نشان داد، همان عصمتش بود:
و لقد همّت به وهمّ بها لولا أن رأي برهان ربّه كذلك لنصرف عنه السّوء و الفحشاء إنّه من عبادنا المخلصين.8
آن زن باز اصرار كرد و اگر لطف خاص خدا وبرهان روشن حق نگهبان يوسف نبود او هم به ميل طبيعي اهتمام مي‌كرد اينچنين عمل زشت و فحشا را از او دور كرديم كه همانا او از بندگان معصوم ماست.
اما ايشان در يك درجه عصمت داشتند كه:
و قال للّذي ظنّ أنّه ناج منهما اذكرني عند ربّك فأنساه الشّيطان ذكر ربّه فلبث في السّجن بضع سنين.9
آنگاه يوسف از رفيقي كه او را اهل نجات يافت درخواست كرد كه مرا نزد پادشاه ياد كن در آن حال شيطان ياد خدا را از نظرش ببرد بدين سبب در زندان چند سال محبوس ماند.

اما تسليم مطلق نسبت به حب و بغض، خشنودي و غضب خداوند، مقامي خاص است كه اين مقام مخصوص برترين مخلوقات و خاتم پيامبران و آقاي رسولان است، اين مقامي است كه مي‌توان گفت: اوست كه از خشنودي خدا خشنود و از غضب خدا خشمگين مي‌شود، و از طرفي ديگر خداوند تبارك و تعالي نيز از خشنودي او خشنود و از غضب او خشمگين مي‌شود.
آيا بخاري و ذهبي فهميده‌اند كه چه چيزي را روايت كرده‌اند:
إنّ الرّب يرضي لرضا فاطمة و يغضب لغضب فاطمة.
و آيا فهميده‌اند كه اگر پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «همانا فاطمه(س) با خشنودي خدا خشنود و با غضب خدا غضبناك مي‌شود».

اين كلام دال بر اين مطلب است كه منشأ خشنودي و خشم حضرت فاطمه(س) نفس ايشان نيست بلكه منشأ آن خداوند تبارك و تعالي است. معناي اين همان درجه عصمت كبري است كه رسول الله(ص) دارد. بالاتر از آن، كلام پيامبر اكرم(ص) است كه مي‌فرمايند:
إنّ الرّب يرضي لرضا فاطمه و يغضب لغضب فاطمة.
همانا خداوند از خشنودي فاطمه(س) خشنود و از غضب او غضبناك مي‌شود.

اين به چه معناست كه به درجه‌اي برسد كه «لام» خشنودي از طرف فاطمه(س) باشد (يعني خداوند از خشنودي فاطمه(س) خشنود شود و اين مقام بالاتر است از اينكه فاطمه(س) از خشنودي خدا خشنود گردد.)
اينجاست كه معناي اين سؤال فهميده مي‌شود كه فاطمه(س) را چه كسي مي‌شناسد، اين فاطمه(س) چه كسي است؟ و در جواب مي‌گوييم: امام جعفر صادق(ع) كسي است كه مي‌داند فاطمه كيست، ايشان مي‌فرمايند:
إنّما سمّيت فاطمة فاطمة لإنّ النّاس فطموا عن معرفتها.10
همانا فاطمه، فاطمه ناميده شد، چرا كه مردم از شناخت ايشان ناتوانند.

پس با دليل ثابت كرديم كه از معرفت و درك مقام حضرت فاطمه(س) عاجز هستيم، ما از معرفت آن درجة بالايي كه خداوند متعال رضايش را در رضايت او و غضبش را در غضب او گذارده است عاجز هستيم، عاجز هستيم از معرفت اين مخلوق رباني و حوراي انساني، او كيست؟...
اميرمؤمنان حضرت علي(ع) در شب دفن پيكر مبارك حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند:
أمّا حزني فسرمد و أمّا ليلي فمسهّد11
حزن و اندوهم هميشگي شد و خواب بر من حرام گشت.

بهتر است بدانيم كسي كه اين جمله را بيان مي‌‌كند دنيا و آخرت را شناخته و هر دو آن‌ها را زير پايش گذاشته است! چرا كه اوست كه فاطمه(س) را مي‌شناسد. ملاحظه كنيد هنگامي كه برجنازة حضرت نماز مي‌خواند چه مي‌فرمايد. آنچه براي او در كنار پيكر همسرش اتفاق افتاد، هيچ كجا رخ نداده است، نمي‌توانيم بيشتر از اين بگوييم. از مصباح الأنوار در بحارالانوار حديثي از ابي عبدالله الحسين(ع) نقل شده است. كه حضرت فرمودند:
إنّ أميرالمؤمنين(ع) غسل فاطمة(س) ثلاثاً و خمساً، و جعل في الغسلة الخامسة الآخرة شيئاً من الكافور، و أشعرها مئزراً سابغا دون الكفن، و كان هو الذي يلي ذلك منها، و هو يقول: أللّهمّ إنّها أمتك، و بنت رسولك، وصفيّك و خيرتك من خلقك، أللهّمّ لقنها حجتّها، و أعظم برهانها، و أعل درجتها، و اجمع بينها و بين أبيها محمد(ص). فلمّا جنّ الليل غسّلها عليّ، ووضعها علي السرير، و قال للحسن: أدع لي أباذر فدعاه، فحملا إلي المصلّي، فصلّي عليها ثم صلّي ركعتين، و رفع يديه إلي السماء فنادي: هذه بنت نبيك فاطمة ، أخرجتها من الظّلمات إلي النور، فأضاءت الارض ميلا في ميل!12
اميرالمؤمنين(ع)، فاطمه(س) را سه بار و پنج بار غسل دادند، در آخر غسل پنجم مقداري از كافور استفاده كردند و مئزري بر بدن آن حضرت پوشاندند و سپس فرمودند: خدايا، فاطمه از آنف تو و دختر رسول توست، صفي و برگزيدة خلق توست، حجتش را به او نشان ده و مقام او را عالي گردان و بين او و پدرش جمع كن... و آن هنگام كه شب شد، علي(ع) او را غسل داد و بر تختي خوابانيد و رو به حسن كرد و گفت: اباذر را بياور، و او آمد. حضرت فاطمه(س) را به سوي محراب حمل كرد و دوباره دو ركعت نماز به جا آورد، سپس دستانش را به سوي آسمان بلند كرد و فرمود: اين دختر پيامبرت فاطمه است، او را از ظلمات خارج و به سوي نور هدايت فرما. در آن هنگام منطقه‌اي از زمين نوراني شد.

جملة آخر حضرت به چه معناست؟ ملاحظه بفرماييد، اين جمله مجمل بيان شد، ممكن نيست جز براي غيرخدا اين جمله گفته شود، مي‌فرمايد: خداوندا! فاطمه(س) را از اين دنياي تاريكي‌ها گرفتي و به سوي نور، نور آسمان‌ها و زمين فرستادي.
ملاحظه بفرماييد كه خداوند متعال دعاي اميرالمؤمنين را اجابت فرمود. مثل اينكه خداوند به حضرت فرمود: بله، همان‌گونه كه روح او را از نور پروردگارش خلق كردم او را به سوي نور فرستادم. و هنوز سخنان حضرت امير(ع) تمام نشده بود كه خداوند او را تصديق نمود و نقطة نوري از بدن طاهر حضرت فاطمه(س) قسمتي از زمين را نوراني كرد.
اين چه معنايي مي‌دهد؟ به اين معناست كه «إنّالله و إنّا إليه راجعون» براي همه است، ولي فاطمه(س) به نور خدا پيوست، نوري كه از آن خلق شده بود.

اين مقام فاطمه است... روحش به نور خداوندي پيوست و اينگونه آن جهان از بدن طاهري كه از عالم ظلماني به عالم روحاني شتافت استقبال نمود.
اين فاطمه است كه به آن مقام رسيد. كه «إنّ الربّ ليغضب لغضب فاطمة و يرضي لرضاها.» بهتر است كه در اينجا به مناسبت اشاره‌اي كنيم به آنچه كه بخاري در روايت صحيحه‌اي از عايشه آورده است كه او گفت:
فاطمه(س) دختر رسول الله غضبناك شد و [يكي از صحابه] روي برگرداند، بعد از آن طولي نكشيد كه درگذشت.13
و از ديگري روايت كرده است كه:
حضرت فاطمه(س) به علي(ع) وصيت كرده بود كه او را مخفيانه دفن كند و آنها را از محل دفن او آگاه نسازد.

از اين اعترافات مي‌شود به نتيجه‌اي رسيد كه دو مقدمه دارد. مقدمة اول همان است كه اهل سنت مي‌گويند كه إنّ الله ليغضب لغضبها و همچنين مي‌گويند كه فاطمه(س) از آن صحابه غضبناك شد و از او روي برگرداند و در حالي كه از او غضبناك بود درگذشت پس غضب خدا بر او حلال گشت و مقدمة دوم اين است كه خداوند مي‌فرمايد:
و من يحلل عليه غضبي فقد هوي.14
و هركس مستوجب خشم من گرديد همانا خوار و هلاك خواهد شد.

آيت الاعظمي وحيد خراساني

پي‌نوشت‌ها:
٭برگرفته از كتاب: الحق المبين في معرفة المعصومين(ع)، اين سخنراني در تاريخ (9 جمادي الاول 1411 برابر با 7/9/1369) ايراد شده است.
1. سورة توبه (9)، آية 122.
2. سورة بقره (2)، آية 132.
3. سورة آل عمران(3)، آية 19.
4. مستدرك الحاكم، جلد 3، ص 154.
5. علل الشرايع، جلد 1، ص 103.
6. از روي هوا و هوس حرفي را نمي‌زند و هرچه كه مي‌فرمايد چيزي جز وحي خداوندي كه به او نازل شده نيست. سورة نجم (53) ، آية 3 و 4.
7. سورة انبياء (21)، آية 87.
8. سورة يوسف (12)، آية 24.
9. سورة يوسف (12)، آية 42.
10. تفسير فرات، ص 581.
11. امالي المفيد، ص 281.
12. مقتل حسين خوارزمي، ج1، ص 86 ؛ بحارالأنوار، جلد 43، ص 214.
13. صحيح بخاري، ج 4، ص 41.
14. سورة طه (20)، آية 81.
15. سورة جمعه (62)، آية 5.

سيماى فاطمه(س) در روز قيامت

سيماى فاطمه(س) در روز قيامت

چهره مقدس و ملكوتى فاطمه زهرا(س) در تاريخ اسلام آنقدر تابناك و روشن است كه چندان به تحقيق و بررسى نياز ندارد; اما با توجه به ايام شهادت آن بزرگوار شايسته است اندكى درباره فضايل حضرتش گفتگوكنيم. براين اساس، به سراغ روايات نورانى معصومان عليهم السلام مى‏رويم تا بامقام و جايگاه آن حضرت در قيامت آشنا شويم.

 

كيفيت‏ برانگيخته شدن

برانگيخته شدن و رستاخيز از لحظات بسيار سخت و وحشتناك آينده بشر است; زمانى كه معصومان عليهم السلام همواره بدان مى‏انديشند و گاه از خوف آن بيهوش مى‏شدند. فاطمه(س) نيز چنين بود و بيشتر بدين زمان مى‏انديشيد. فكر زنده شدن، عريان بودن انسانها در قيامت، عرضه شدن به محضر عدل الهى و... او را در اندوه فرو مى‏برد. اميرمؤمنان على(ع) مى‏فرمايد:

«روزى پيامبرخدا(ص) بر فاطمه(س) وارد شد و او را اندوهناك يافت. فرمود: دخترم! چرا اندوهگينى؟

فاطمه پاسخ داد: پدرجان! ياد قيامت و برهنه محشور شدن مردم در آن روز رنجم مى‏دهد.

پيامبر فرمود: آرى دخترم! آن روز، روز بزرگى است; اما جبرئيل از سوى خداوند برايم خبر آورد من اولين كسى هستم كه برانگيخته مى‏شوم; سپس ابراهيم و آنگاه همسرت على‏بن ابى‏طالب(ع). پس از آن، خداوند جبرئيل را همراه هفتاد هزار فرشته به سوى تو مى‏فرستد. وى هفت گنبد از نور بر فراز آرامگاهت‏برقرار مى‏سازد. آنگاه اسرافيل لباسهاى بهشتى برايت مى‏آورد و تو آنها را مى‏پوشى. فرشته ديگرى به نام زوقائيل مركبى از نور برايت مى‏آورد كه مهارش از مرواريد درخشان و جهازش از طلاست. تو بر آن مركب سوار مى‏شوى و زوقائيل آن را هدايت مى‏كند. در اين حال هفتاد هزار فرشته با پرچمهاى تسبيح پيشاپيش تو راه مى‏سپارند. اندكى كه رفتى، هفتاد هزار حورالعين در حالى كه شادمانند و ديدارت را به يكديگر بشارت مى‏دهند، به استقبالت مى‏شتابند. به دست هريك از حوريان منقلى از نور است كه بوى عود از آن بر مى‏خيزد... آنها در طرف راستت قرار گرفته، همراهت‏حركت مى‏كنند. هنگامى كه به همان اندازه از آرامگاهت دور شدى، مريم دختر عمران همراه هفتاد هزار حورالعين به استقبال مى‏آيد و برتو سلام مى‏گويد. آنها سمت چپت قرار مى‏گيرند و همراهت‏حركت مى‏كنند. آنگاه مادرت خديجه، اولين زنى كه به خدا و رسول او ايمان آورد، همراه هفتاد هزار فرشته كه پرچمهاى تكبير در دست دارند، به استقبالت مى‏آيند. وقتى به جمع انسانها نزديك شدى، حواء با هفتاد هزار حورالعين به همراه آسيه دختر مزاحم نزدت مى‏آيد و با تو رهسپار مى ‏شود.

 

حضور فاطمه در ميان مردم

فاطمه جان، هنگامى‏كه به وسط جمعيت‏حاضر در قيامت مى‏رسى، كسى از زير عرش پروردگار به گونه‏اى كه تمام مردم صدايش را بشنوند، فرياد مى‏زند: چشمها را فرو پوشانيد و نظرها را پايين افكنيد تا صديقه فاطمه، دخت پيامبر(ص) و همراهانش عبور كنند.

پس در آن هنگام هيچ كس جز ابراهيم خليل‏الرحمان و على‏بن ابى‏طالب(ع) و... به تو نگاه نمى ‏كنند. (1)

جابربن عبدالله انصارى نيز در حديثى از پيامبرخدا(ص) اين حضور را چنين توصيف مى ‏كند:

روز قيامت دخترم فاطمه بر مركبى از مركبهاى بهشت وارد عرصه محشر مى‏شود. مهار آن مركب از مرواريد درخشان، چهار پايش از زمرد سبز، دنباله‏اش از مشك بهشتى و چشمانش از ياقوت سرخ است و بر آن گنبدى از نور قرار دارد كه بيرون آن از درونش و درون آن از بيرونش نمايان است. فضاى داخل آن گنبد انوار عفو الهى و خارج آن پرتو رحمت‏خدايى است. بر فرازش تاجى از نور ديده مى‏شود كه هفتاد پايه از در و ياقوت دارد كه همانند ستارگان درخشان نور مى‏افشانند.

در هريك از دو سمت راست و چپ آن مركب هفتاد هزار فرشته به چشم مى ‏خورد.

جبرئيل مهار آن را در دست دارد و با صداى بلند ندا مى‏كند: نگاه خود فراسوى خويش گيريد و نظرها پايين افكنيد. اين فاطمه دختر محمد است كه عبور مى ‏كند.

در اين هنگام، حتى پيامبران و انبيا و صديقين و شهدا همگى از ادب ديده فرو مى‏گيرند تا فاطمه(س) عبور مى‏كند و در مقابل عرش پروردگارش قرار مى ‏گيرد. (2)

 

(منبرى از نور براى فاطمه(س

در ادامه گفتگوى پيامبر با دختر گرامى‏اش درباره چگونگى حضور وى در عرصه قيامت، چنين مى‏خوانيم: سپس منبرى از نور برايت‏برقرار مى‏سازند كه هفت پله دارد و بين هر پله‏اى تا پله ديگر صفهايى از فرشتگان قرار گرفته‏اند كه در دستشان پرچمهاى نور است. همچنين در طرف چپ و راست منبر حورالعين صف مى‏كشند... آنگاه كه بر بالاى منبرقرار مى‏گيرى، جبرئيل مى ‏آيد و مى‏گويد: اى فاطمه! آنچه مايلى از خدا بخواه... (3)

 

شكايت در دادگاه عدل الهى

اولين در خواست فاطمه در روز قيامت، پس از عبور از برابر خلق، شكايت از ستمگران است.

جابرابن عبدالله انصارى از پيامبر(ص) چنين نقل مى‏كند: هنگامى‏كه فاطمه در مقابل عرش پروردگار قرار مى‏گيرد، خود را از مركب به زير انداخته، اظهار مى‏دارد: الهى و سيدى، ميان من و كسى كه مرا آزرده و بر من ستم روا داشته، داورى كن. خدايا! بين من و قاتل فرزندم، حكم كن... (4)

براساس روايتى ديگر، پيامبر اكرم(ص) فرمود: دخترم فاطمه در حالى كه پيراهنهاى خونين در دست دارد، وارد محشر مى‏شود; پايه‏اى از پايه‏هاى عرش را در دست مى‏گيرد و مى‏گويد:

«يا عدل يا جبار احكم بينى و بين قاتل ولدى‏»

اى خداى عادل و غالب، بين من و قاتل فرزندم داورى كن.

قال:«فيحكم لابنتي و رب الكعبة‏»

به خداى كعبه سوگند، به شكايت دخترم رسيدگى مى‏شود و حكم الهى صادر مى‏گردد. (5)

ديدار حسن و حسين عليهما السلام

دومين خواسته فاطمه در روز قيامت از خداوند چنين است: خدايا! حسن و حسين را به من بنمايان.

در اين لحظه، امام حسن و امام حسين عليهما السلام به سوى فاطمه مى‏روند، در حالى‏كه از رگهاى بريده حسين خون فوران مى‏كند. (6)

پيامبر خدا(ص) مى‏فرمايد: هنگامى‏كه به فاطمه گفته مى‏شود وارد بهشت‏شو، مى‏گويد: هرگز وارد نمى‏شوم تا بدانم پس از من با فرزندانم چه كردند؟

به وى گفته مى‏شود: به وسط قيامت نگاه كن.

پس بدان سمت مى‏نگرد و فرزندش حسين را مى‏بيند كه ايستاده و سر در بدن ندارد. دخت پيامبر(ص) ناله و فرياد سر مى‏دهد. فرشتگان نيز (باديدن اين منظره) ناله و فرياد بر مى‏آورند. (7)

امام صادق(ع) مى‏فرمايد: حسين بن على(ع) در حالى كه سر مقدسش را در دست دارد، مى‏آيد. فاطمه با ديدن اين منظره ناله‏اى جانسوز سر مى‏دهد. در اين لحظه، هيچ فرشته مقرب و پيامبر مرسل و بنده مؤمنى نيست مگر آنكه به حال او مى‏گريد. (8)

در اين موقعيت، خداوند به خشم آمده، به آتشى به نام «هبهب‏» كه هزار سال در آن دميده شده تا سياه گشته و هيچ آسودگى در آن راه نمى‏يابد و هيچ اندوهى از آنجا بيرون نمى‏رود، دستور مى‏دهد كشندگان حسين بن‏على را برگير و جمع كن... آتش به فرمان پروردگار عمل كرده، همه آنها را بر مى‏چيند... (9)

شفاعت‏براى دوستان اهل‏بيت عليهم السلام

سومين درخواست فاطمه در روز قيامت از پروردگار، شفاعت از دوستان و پيروان اهل‏بيت عليهم السلام است كه مورد قبول حق قرار مى‏گيرد و دوستان و پيروانش را مورد شفاعت قرار مى‏دهد.

امام باقر(ع) مى‏فرمايد: هنگامى‏كه فاطمه به در بهشت مى‏رسد، به پشت‏سرش مى‏نگرد. ندا مى‏رسد: اى دختر حبيب! اينك كه دستور داده‏ام به بهشت‏بروى، نگران چه هستى؟

فاطمه(س) جواب مى‏ دهد: اى پروردگار! دوست دارم در چنين روزى با پذيرش شفاعتم، مقام و منزلتم معلوم شود.

ندا مى‏رسد: اى دختر حبيبم! برگرد و در مردم بنگر و هر كه در قلبش دوستى تو يا يكى از فرزندانت نهفته است داخل بهشت گردان. (10)

امام باقر(ع) در روايتى ديگر مى‏فرمايد: در روز قيامت‏بر پيشانى هر فردى، مؤمن يا كافر نوشته شده است. پس به يكى از محبان اهل‏بيت عليهم السلام كه گناهانش زياد است دستور داده مى‏شود به جهنم برده شود. در آن هنگام، فاطمه(س) ميان دو چشمش را مى‏خواند كه نوشته شده است: دوستدار اهل‏بيت. پس به خدا عرضه مى‏دارد:

الهى و سيدى! تو مرا فاطمه ناميدى و دوستان و فرزندانم را به وسيله من از آتش دور ساختى و وعده تو حق است و هرگز وعده‏ات را زير پا نمى‏نهى.

ندا مى‏رسد: فاطمه! راست گفتى; من تو را فاطمه ناميدم و به وسيله تو، دوستان و پيروانت و دوستان فرزندانت و پيروانشان را از آتش دور گردانيدم. وعده من حق است و هرگز تخلف نمى‏كنم.

اينكه مى‏بينى دستور دادم بنده‏ام را به دوزخ برند، بدين جهت‏بود كه درباره‏اش شفاعت كنى و شفاعتت را بپذيرم تا فرشتگان، پيامبران، رسولان و همه مردم از منزلت و مقامت آگاهى يابند. حال بنگر، دست هركه بر پيشانى‏اش «مؤمن‏» نوشته شده، بگير و به بهشت‏ ببر. (11)

 

شفاعت دوستان فاطمه از ديگران

عظمت و مقام حضرت فاطمه در روز قيامت چنان است كه خداوند به خاطر فاطمه به دوستان آن حضرت نيز مقام شفاعت مى‏دهد. امام باقر(ع) به جابر فرمود: جابر! به خدا سوگند، فاطمه(س) با شفاعت‏خود در آن روز شيعيان و دوستانش را از ميان اهل محشر جدا مى‏سازد. چنانكه كبوتر دانه خوب را از دانه بد جدا مى‏كند.

هنگامى‏كه شيعيان فاطمه همراه وى به در بهشت مى‏رسند، خداوند در دلشان مى‏افكند كه به پشت‏سر بنگرند. وقتى چنين كنند، ندا مى‏رسد: دوستان من!

اكنون كه شفاعت فاطمه را در حق شما پذيرفتم، نگران چه هستيد؟

آنان عرضه مى‏دارند: پروردگارا! ما نيز دوست داريم در چنين روزى مقام و منزلت ما براى ديگران آشكار شود.

ندا مى‏رسد: دوستانم! بر گرديد و بنگريد و هر كه به خاطر دوستى فاطمه شما را دوست داشت و نيز هر كه به خاطر محبت فاطمه به شما غذا، لباس يا آب داده و يا غيبتى را از شما دور گردانيده همراه خود وارد بهشت كنيد. (12)

 

به سوى بهشت

فاطمه(س)، پس از شفاعت از دوستان خود و فرزندانش و رسيدگى به شكايتش در دادگاه عدل الهى به فرمان خدا، با جلال و شكوه خاصى وارد بهشت مى‏شود. پيامبراكرم(ص) مى‏فرمايد: روز قيامت دخترم فاطمه در حالى كه لباسهاى اهدايى خداوند را كه با آب حيات آميخته شده، پوشيده، محشور مى‏شود و همه مردم از مشاهده اين كرامت تعجب مى‏كنند. آنگاه لباسى از لباسهاى بهشت‏بر وى پوشانده مى‏شود. بر هزار حله بهشتى براى او با خط سبز چنين نوشته شده است: دختر پيامبر را به بهترين شكل ممكن و كامل‏ترين هيبت و تمامترين كرامت و بيشترين بهره وارد هشت‏ سازيد. پس، فاطمه(س) را به فرمان پروردگار در كمال عظمت و شكوه، در حالى‏كه پيرامونش هفتاد هزار كنيز قرار گرفته، به بهشت مى ‏برند. (13)

 

استقبال حوريان بهشتى

رسول خدا(ص) به فاطمه(س) فرمود: هنگامى‏كه به در بهشت مى‏رسى، دوازده هزار حوريه، كه تاكنون به ملاقات كسى نرفته و نخواهند رفت در حالى‏كه مشعل‏هاى نورانى به دست دارند و بر شترانى از نور كه جهازهايشان از طلاى زرد و ياقوت سرخ و مهارهايشان از لؤلؤ و مرواريد درخشان است‏سوارند، به استقبالت مى‏شتابند. پس وقتى داخل بهشت‏شدى، بهشتيان به يكديگر ورودت را بشارت خواهند داد و براى شيعيانت‏سفره‏هايى از گوهر، (14) كه بر پايه‏هايى از نور برقرار ساخته‏اند، آماده مى‏سازند و در حالى كه هنوز ساير مردم گرفتار حسابرسى‏اند، آنان از غذاهاى بهشتى مى‏ خورند. (15)

 

اولين سخن فاطمه در بهشت

سلمان فارسى از پيامبر اسلام(ص) چنين روايت كرده است: هنگامى‏كه فاطمه داخل بهشت مى‏شود و آنچه خداوند برايش مهيا كرده مى‏بيند، اين آيه را تلاوت مى‏كند:

(بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله الذى اذهب عناالحزن ان ربنا لغفور شكور الذى احلنا دارالمقامة من فضله لايمسنا فيها نصب و لا يمسنا فيها لغوب) (16)

ستايش و سپاس ويژه خدايى است كه اندوهمان را زدود. بدرستى‏كه پروردگار ما آمرزنده و پاداش دهنده است; پروردگارى كه در سايه بخشش خود ما را به بهشت و اقامتگاه هميشگى‏مان فرود آورد. ما در آن جا با رنج و ملالى رو به رو نمى ‏شويم.

 

(نورانى شدن بهشت از نور فاطمه(س

ابن شهرآشوب مى‏نويسد: در بسيارى از كتابها، از جمله كشف ثعلبى و فضائل ابوالسعادات، در معناى اين آيه (لايرون فيها شمسا و لازمهريرا) (17)

(ونمى‏بينند در بهشت نه آفتاب و نه سرمايى را.)

آورده‏اند كه ابن عباس گفت: چنانكه بهشتيان در بهشت هستند، ناگاه نورى مى‏بينند كه باغهاى بهشت را نورانى كرد. اهل بهشت اظهار مى‏دارند: خدايا! تو در كتابى كه بر پيامبرت فرستادى، فرمودى: (لايرون فيها شمسا) (بهشتيان در بهشت‏خورشيدى نخواهند ديد.) ندا مى‏رسد: اين، نور آفتاب و ماه نيست، بلكه على و فاطمه از چيزى تعجب كرده و خنديدند و از نور آن دو، بهشت روشن گرديد. (18)

 

زيارت انبيا از فاطمه در بهشت

آنگاه كه همه انبيا و اولياى خدا وارد بهشت‏شدند، آهنگ ديدار دختر پيامبر خدا مى‏كنند. رسول خدا(ص) به فاطمه فرمود: هرگاه اولياى خدا در بهشت مستقر گرديدند، از آدم گرفته تا ساير انبيا همه به ديدارت مى ‏شتابند. (19)

 

عنايات خداوند به فاطمه در بهشت

پروردگار منان به فاطمه زهرا(س) در بهشت عناياتى ويژه خواهد داشت. بخشى از آن عنايات چنين است:

 

1 - خانه ‏هاى بهشتى

پيامبرخدا(ص) فرمود: هنگامى ‏كه مرا به معراج بردند و داخل بهشت ‏شدم، به قصر فاطمه رسيدم; درون آن هفتاد قصر بود كه تمام در و ديوار و تاقهايش از دانه‏ هاى مرواريد سرخ ساخته شده، همه آنها به يك شكل زينت داده شده بود. (20)

 

2 - همنشينى با پيامبر(ص)

پيامبر اكرم(ص) به على(ع) فرمود:

ياعلى! تو و دخترم فاطمه در بهشت در قصر من همنشين من هستيد. سپس اين آيه را تلاوت فرمود: (برادران بر تختهاى بهشتى رو به روى هم مى ‏نشينند.) (21)

 

3 - درجه وسيله

رسول خدا(ص) فرمود: فى‏الجنة درجة تدعى الوسيلة فاذا سالتم الله فاسالوا لي الوسيلة قالوا يا رسول‏الله من يسكن معك فيها؟ قال على و فاطمة و الحسن و الحسين (22)

در بهشت درجه‏اى به نام «وسيله‏» است. هرگاه خواستيد، هنگام دعا، چيزى برايم بخواهيد، مقام وسيله را از خداوند خواستار شويد.

گفتند: يا رسول‏الله! چه كسانى دراين درجه (مخصوص) با شما همنشين خواهند بود؟

فرمود: على، فاطمه، حسن و حسين.

علامه امينى در منقبت‏بيست و ششم مى‏نويسد:

از مناقب حضرت زهرا (ص) همراه بودن او با پدر و همسر و فرندانش در درجة الوسيله است. آنجا پايتخت ظمت‏حضرت حق تبارك و تعالى است و جز پنج تن عليهم السلام هيچ يك از انبيا و اوليا و مرسلين و صالحان و فرشتگان مقرب كسى بدان راه نمى‏ يابد. (23)

 

4 - سكونت در حظيرة القدس

سيوطى در مسند مى ‏نويسد:

«ان فاطمة و عليا و الحسن و الحسين فى‏حظيرة القدس فى‏قبة بيضاء سقفها عرش الرحمن.» (24)

فاطمه و على و حسن و حسين در جايگاهى بهشتى به نام «حظيرة‏القدس‏» در زير گنبدى سفيد به سرمى ‏برند كه سقف آن عرش پروردگار است.

پيامبرخدا(ص) فرمود: در قيامت، جايگاه من و على و فاطمه و حسن و حسين سرايى زير عرش پروردگار است. (25)

نويسنده خصايص فاطمه، ضمن بيانى مفصل درباره حظيرة‏القدس، مى‏نويسد: والاترين جايگاه‏ها در هشت‏حظيرة‏القدس است. (26)

 

5 - بخشيدن چشمه تسنيم به فاطمه(س)

طبرى از همام بن‏ابى‏على چنين نقل مى‏كند: به كعب الحبر گفتم: نظرت درباره شيعيان على ‏بن ‏ابى ‏طالب چيست؟

گفت: اى همام! من اوصافشان را در كتاب خدا مى‏يابم. اينان پيروان خدا و پيامبرش و ياران دين او و پيروان ولى‏اش شمرده مى‏شوند. اينان بندگان ويژه خدا و برگزيدگان اويند. خدا آنها را براى دينش برگزيد و براى بهشت‏خويش آفريد.

جايگاهشان در فردوس اعلاى بهشت است; در خيمه‏اى كه اتاقهايى از مرواريد درخشان دارد، زندگى مى‏كنند. آنان از مقربين ابرارند و سرانجام از جام «رحيق مختوم‏» مى‏نوشند.

رحيق مختوم چشمه‏اى است كه به آن «تسنيم‏» گفته مى‏شود و هيچ كس جز آنها از آن چشمه استفاده نخواهدكرد. تسنيم، چشمه‏اى است كه خداوند آن را به فاطمه(س) دختر پيامبر(ص) و همسر على‏ابن ابى‏طالب(ع) بخشيد و از پاى ستون خيمه فاطمه جارى مى‏شود. آب آن چشمه چنان گواراست كه به سردى كافور و طعم زنجفيل و عطرمشك شباهت دارد... (27)

 

 
پى ‏نوشت ها

1 - بحار الانوار، ج‏43، ص 225.

2 - فاطمة الزهراء، علامه امينى، ص 74; امالى صدوق، ص‏16.

3 - بحارالانوار، ج‏43، ص 225.

4 - امالى صدوق، ص‏16.

5 - مناقب على بن ابى‏طالب، ص‏63.

6 - بحارالانوار، ج‏43، ص 220.

8 -7 - همان، ص 221.

9 - همان، ص 222.

10 - تفسير فرات كوفى، ص 114.

11 - بحارالانوار، ج‏43، ص 15.

12 - تفسير فرات كوفى، ص 114.

13 - ذخائرالعقبى، ص 48.

14 - كنايه از غذاهايى بسيار خوب است.

15 - بحارالانوار، ج‏43، ص‏227.

16 - القطره، ص 192; سوره فاطر، آيه 34.

17 - انسان، آيه‏13.

18 - مناقب آل‏ابى ‏طالب، ج‏3، ص‏329.

19 - بحارالانوار، ج‏43، ص‏227.

20 - همان، ص‏76.

22 - 21 - فاطمة الزهراء، ص‏99.

23 - همان، ص‏113.

24 - مسندفاطمه،ص 45; كفاية‏الطالب، ص 311; بشارة‏المصطفى، ص 48.

25 - فاطمه الزهراء، ص 100.

26 - خصايص فاطمه، ص 341.

27 - بشارة المصطفى، ص 50.

شخصيت حضرت زهرا(س) در كلام وحي

شخصيت حضرت زهرا(س) در كلام وحي

 

سخن گفتن از شخصيتى كه داراى عظمتى ويژه و پرورشى نمونه و حضورى همه جانبه در تمام جهات انسانيت است، عشق و عجز را به همراه خود‌مي‌آورد. زنان مطرح در قرآن، هريك شاخص‌هاى ويژه‌اى داشته‌اند و فاطمه، خود به تنهايى همه آن شاخص‌ها را با خود به همراه دارد.

فاطمه، بانويى است چون مريم، پاك و مطهر ـ داراى ارتقاى روحى و معنوي؛ چون بلقيس، با علم و درايت؛ چون زنان معاصر با حضرت موسي، حاضر در تمام لحظات حساس و سرنوشت‌ساز؛ چون هاجر، صبور و با استقامت.

فاطمه، نه تنها، تمامى اينها را در خود، جمع داشت، بلكه خود، حقيقت حُسن و تجسم عينى آن بود و از اين بالاتر، او بهترين اهل زمين بود. و از اين نيز فراتر، او محور هستى و انگيزه خلقت عالم، اعم از آسمان و زمين و جن بود:

يا أحمد! لولاك لما خلقت الافلاك، لولا على لما خلقتك، لولا فاطمه لما خلقتكما.1

سخن گفتن از فاطمه، فراتر از انديشه بشرى است، لذا بايد شناخت او را در كلمات خدا و رسولش يافت. اگر معانى در قالب آن الفاظ بيان مي‌شود، به منزله تنزيل حقيقت بلند پايه اوست. از اين‌رو به بررسى آيات نازل شده در حق معرفتش


( 148 )


مي‌پردازيم. اما قبل از ورود به بحث، نكاتى را ياد‌آور مي‌شويم.

1. چون هدف، نشان دادن شمه‌اى از شخصيت فاطمه‌(س) در كلام وحى است از پرداختن به مباحث جزئى و فنى ادبي، تفسيرى و فقهي، خود‌دارى كرده و به حد‌اقل در اين زمينه اكتفا مي‌كنيم.

2. دلالت همه آيات مورد بحث يكسان نيست. بر برخى از آيات، گذشته از ظاهر كلام، روايات متواتر از طريق شيعى و سنّى دلالت دارد. و برخى ديگر علاوه بر‌معنا وتفسير ظاهرى به حكم تفسير باطني، برآن حضرت منطبق است و برخى از آيات از قبيل بيان يكى از مصاديق آيه و از باب تطبيق است نه تفسير.

3. برخى آيات، تنها به شخصيت حضرت زهرا‌(س) دلالت دارد و بعضى ناظر به مقام و منزلت اهل‌بيت رسول خداست كه حضرتش يكى از آنهاست.

آياتى كه دلالت برفاطمه‌(س) دارند ـ مطابق شاخص‌هايى كه ذكر كرده‌ايم ـ بر‌طبق احاديث و اعتقادات شيعه بسيارند.

از جمله:آيه 6 از سوره فاتحه؛ 21 و37 از سوره بقره؛ 61‌، 101‌، 103، 137‌، 195از سوره آل‌عمران؛ 69 از سوره نساء؛ 119 از سوره توبه؛ 24 از سوره ابراهيم؛ 26 و 57 از سوره اسراء، 111 از سوره مؤمنون؛ 87 از سوره انعام؛ 35 از سوره نور؛ 115و 132 از سوره طه؛ 54 و 74 از سوره فرقان؛ 333 و 57 از سوره احزاب؛ 23 از سوره شوري؛ 11 از سوره محمد؛ 17 از سوره ذاريات؛ 21 از سوره طور؛ 19 و 20 از سوره الرحمن؛ 8 از سوره حشر؛ 1 از سوره قدر، 38 و 39 از سوره مدثر؛ 3 تا 7 از سوره ليل؛ 9 از سوره مزمّل؛ 102 از سوره انبياء؛ و 1 تا 3 سوره كوثر.

در اين مقاله به بررسى چند نمونه از اين آيات با در نظر گرفتن نكاتى كه قبلاً ذكر شد، مي‌پردازيم:
1. سوره كوثر
إنّا أعطيناك الكوثر، فصلّ لربّك وانحر، إنّ شانئك هو الأبتر

در شأن نزول اين سوره گفته شده:

زمانى كه رسول‌(ص) دو تن از فرزندان خود به نام‌هاى عبد‌اللّه و قاسم را از دست داد و دشمنان آن حضرت، براى تضعيف او، زبان طعن و شماتت، گشودند، عاص بن وائل او را «ابتر» خواند،2 كه در لغت عرب به «مقطوع


( 149 )


النسل» اطلاق مي‌شود.3

كوثر از ريشه كثرت است و برچيزى اطلاق مي‌شود كه شأنيت كثرت در او باشد و مراد از كوثر خير فراوان است.4

البته آن خير كثيرى كه پيامبر در نتيجه اعطاى خداوند؛ مالك آن شده است، در آيه اول مشخص نشده و شايد بدين لحاظ باشد كه با اطلاق و عدم تقييد آن، عظمت و شأن خاص، بدان ببخشد.

براى كلمه (كوثر) در اين سوره، معانى متعدد مطرح شده است، علامه طباطبايى در الميزان با توجه به معناى آخرين آيه كه دشمن آن حضرت را، ابتر معرفى كرده، مناسب‌ترين معنا را «كثرت» ذريه پيامبر اكرم (ص) ذكر مي‌كند.5 اگر خير كثير هم مراد باشد، يقيناً يكى از مصاديق آن، فراوانى نسل آن حضرت است.

كوثر، صيغه مبالغه است. يعنى اى پيامبر، به تو، دخترى داديم كه مجسمه خير است، استوانه بركت و اسطوره بالندگى است، به تو دخترى داديم كه اگر همه فضايل و سجاياى انسانى را مجسم كنند، زهرا مي‌شود. اى پيامبر، به شكرانه اين نعمتى كه به هيچ‌كس داده نشده و نخواهد شد، نماز بخوان و در هنگام تكبير، دستهايت را بلند كن كه اين يك حالت خضوع است براى بنده و جلالتى است برا ى خدا!

امام فخررازى در ذيل آيه مي‌نويسد:

كوثر هشت معنا دارد كه تمام آن معانى درباره حضرت صديقه طاهره، فاطمه زهرا‌(س) است. آنگاه خودش مي‌گويد: چگونه، فاطمه كوثر نباشد كه چون علي‌بن‌الحسين و محمد‌بن‌على باقرالعلوم و صادق المصدق، ميوه و ثمره دارد.6

آرى فاطمه، چگونه خير كثير نباشد كه از اين نهر كوثر، صدها و بلكه هزاران جوى زلال و روشن، منشعب است.

حسن ختام اين بخش،آن كه نزول چنين سوره‌اى و چنين تعبير بلندى (كوثر) درباره فاطمه در عهد جاهليت عربى كه «زن» نه تنها از كم‌ترين حقوق انسانى برخوردار نبود، بلكه تولد دختر مايه ننگ و سرافكندگى بود و دختران، زنده بگور مي‌شدند، نشانگر جايگاه ارزشمند زن در مكتب حيات بخش اسلام است. موجودى كه مي‌تواند منشأ اين مقدار خير و بركت در تاريخ بشريت باشد. موجودى كه بنده برگزيده خدا و


( 150 )


اشرف مخلوقات عالم، بايد به شكرانه برخوردارى از آن، در برابر پروردگارش، سربرخاك بسايد. در كدامين مكتب مي‌توان چنين قرب و منزلتى براى زن يافت؟7
2. آيه تطهير

إنّما يريد اللّه ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و‌يطهّركم تطهيرا (احزاب،33/33)

اين آيه به گفته بيشتر محدثان اهل سنّت و تمام علماى شيعه، در خصوص اهل كساء، نازل شده است.

چنانچه در صحيح مسلم و ترمذى و تفسير كشّاف و طبرى و در‌المنثور، مستدرك حاكم، منتخب كنز‌العمال و كتاب‌هاى ديگر از عايشه و ام سلمه و انس‌بن‌مالك و ابو‌سعيد‌‌خدرى و ديگران با مختصر اختلافى روايت كرده‌اند كه چون آيه تطهير نازل شد، رسول خدا (ص)، فاطمه (س) و على (ع) و حسن و حسين‌ (ع) را خواندند و كساى خود را بر روى آنها انداختند و فرمودند: «اللهم إنّ هؤلاء أهل بيتي، فاذهب عنهم الرّجس و‌طهّرهم تطهيرا».

در انتهاى سوره واقعه،مي‌فرمايد: إنّه لقرآن كريم، فى كتاب مكنون، لايمسّه إلاّ المطهّرون؛ هيچ‌كس به قرآن، مسّ وجودى پيدا نمي‌كند مگر مطهرون.

با توجه به اين آيه، تنها اهل بيت، مسّ وجودى كتاب مكنون را دارند و اين هم فضيلتى بزرگ براى حضرت زهرا (س) است.

با توجه به اين‌كه منظور از اراده حق تعالي، در اين آيه، اراده تكوينى است نه تشريعى و با توجه به احاديثى كه معناى «رجس» را پاكى از گناه و آلودگى مي‌داند ـ نه پاكى ازنجاسات ظاهرى ـ اين آيه شريفه، بزرگ‌ترين دليل بر عصمت فاطمه زهرا (س) از هر‌گونه گناه و آلودگى است، بلكه مي‌توان گفت: از بعضى جهات مقام صديقه طاهره، از بسيارى از انبيا وائمه (ع) نيز برتر است. چنانچه اين مطلب، از سخنان تاريخى امام حسين (ع) در شب عاشورا در پاسخ به بي‌تابى خواهرش زينب، مشاهده مي‌شود.

امام على (ع) با استناد به آيه تطهير، عصمت و طهارت زهراى مرضيه را يادآورى مي‌كنند . وقتى خليفه اول با حضرت زهرا (س)، به منازعه برخاست و فدك را كه در اختيار آن حضرت بود، مصادره كرد و دعوى آن حضرت را نشنيد و شاهدانش را قبول نكرد، امام على (ع) خطاب به وى گفت:


( 151 )


اگر كسى ادعا كند كه {نعوذا بالله} فاطمه زهرا مرتكب منكر شده است و براى ادعاى خود، شاهدانى هم بياورد و تو او را تصديق كني، كتاب خدا را تكذيب كرده‌اى زيرا آيه تطهير، شهادت خدا بر طهارت زهرا (س) است.

آن بانوى بزرگ حد وسط و محور ارتباط اهل كساء بود.«هم اهل بيت النبوه و‌معدن الرساله، هم فاطمه و‌أبوها و‌بعلها و‌بنوها» آنان اهل بيت نبوت و معدن رسالت هستند: فاطمه، پدر فاطمه، همسر فاطمه و پسران فاطمه.

محور اصلى ارتباط اهل بيت با رسول خدا، يك زن است، زنى كه ذريه‌اى پاك از او، زاده مي‌شود و اوست كه تنها حلقه اتصال اين فرزندان با رسول خداست.8

اگر به اين نكته دقت كنيم كه گوينده اين كلام، اللّه، ذات مستجمع صفات جماليه و جلاليه است، خدايى كه پروردگار عالم وجود است و اراده‌اش مساوى با تحقق و وقوع مي‌باشد، حقيقت اين تكريم را بهتر، احساس خواهيم كرد.
3. آيه (ليله القدر)
إنّا أنزلناه فى ليله القدر

اين آيه از جمله آياتى است كه علاوه بر معنا و تفسير ظاهري، به حكم تفسير باطنى برآن حضرت منطبق است.

در تفسير فرات كوفى با ذكر سند از امام صادق‌(ع) نقل شده است، كه حضرت در تفسير «إنّا أنزلناه فى ليله القدر» فرمودند: «ليله» فاطمه و«القدر»، اللّه است. سپس افزودند:

«فمن عرف فاطمه حق معرفتها، فقد أدرك ليله‌القدر و‌إنّما سمّيت فاطمه لأن الخلق فطموا عن معرفتها؛ پس هر كسى كه فاطمه را به درستى و «كما هو حقه» بشناسد، ليله القدر را درك كرده است و فاطمه به اين نام، نامگذارى شده، به خاطر آن‌كه مردم از شناخت او عاجزند.

به راستى چرا فاطمه‌(س) ليله القدر نباشد و حال آن‌كه يازده قرآن ناطق در اين «ليله» نازل شده است.

فاطمه، ليله القدر است زيرا كه:

1. در ميان همه شب‌ها، آنچه بي‌نظير و مطلوب است، شب قدر است. در ميان همه زنها نيز آن‌كه بي‌نظير و مطلوب است، فاطمه است.


( 152 )


2. از آن حضرت، تعبير «ليل» شده است. زيرا همان گونه كه شب همه چيز را در برمي‌گيرد، ظلم و ستم بني‌اميه آن حضرت را در برگرفت.

3. فاطمه، شب وليل است زيرا شب، بيانگر پوشيدگى و مستورى و حجاب و عفت و حياء است.

4. ويژگى شب قدر، توبه و نزديكى به خدا و اطاعت و بندگى و حفظ احكام است. ويژگى فاطمه‌(س) و را ه و روش و سيره آن حضرت نيز، قرب به خدا و اطاعت و بندگى او و حفظ ارزش‌هاى الهى است.

5. مهم‌ترين و ممتازترين عمل در شب قدر، علم و پرداختن به آن است. درميان صفات و ويژگي‌هاى فاطمه، نيز علم و معرفت و آگاهى آن حضرت به خدا، دين خدا، تكاليف، وظايف و ارزش‌هاى انساني، از همه مهم‌تر و بزرگ‌تر است. ارزش ساير اعمال آن حضرت به همين آگاهى و شناخت و علم اوست و اين از بزرگ‌ترين درس‌ها و تعاليم براى همه، بخصوص براى زنان است.

6. شب قدر از هزار ماه، بهتر است و يك لحظه و يك روز زندگى و سيره حضرت زهرا‌(س)، از هزاران ماه و سال زندگى كه در آنها خبرى از آن راه و روش و الگو نباشد، بهتر است.

7. شب قدر، ظرف و جايگاه قرآن است.جايگاه حضرت زهرا و گفتار و كردار و زندگى آن حضرت هم درتفسير عملى قرآن و تجسم و تبلور آيات آن است. همان‌گونه كه انسان در شب قدر به قرآن، نزديك‌تر شده، و آن را بر سر مى نهد، با نزديك شدن به حضرت زهرا‌‌(س) نيز انسان به قرآن نزديك شده و آن را نصب العين خود قرار مي‌دهد.

8. شب قدر همان ليله مباركه يعنى شب نزول بركت و ارزش‌ها است و چشمه‌اى است كه اين فضايل و سعادت‌ها از آن جوشيده و نازل مى شود. فاطمه نيز محل نزول و صدور اين اصالت‌ها و ارزش‌ها و مكارم است.

9. شب قدر، تجمع ملائكه اللّه است و بهره از عالم ملكوت، افزون‌تر خواهد بود. آن كس هم كه بيشتر با فاطمه، نزديك‌تر شده و از آن حضرت بهره ببرد از خوى و خصلت ملائكه، حظ فزون‌ترى برده و به عالم فرشتگان و تجرّد و تقدّس، نزديك‌تر مي‌گردد بلكه از آنها نيز، برتر مي‌رود.

10. ممكن است سال‌ها بگذرد و كسى از شب قدر، جز ظاهري، بيش درك نكند،


( 153 )


اما اگر از حقيقت آن، ذره‌اى درك نمايد، چنان آگاهى و تنبه بيدارى به او مي‌بخشد كه مسير زندگيش عوض مي‌شود و سخت به خدا نزديك مي‌گردد. فاطمه، نيز چنين است.يعنى ممكن است فرد يا جامعه‌اى سالها به ليله‌القدر برسد و فاطمه‌‌(س) را از خود بداند؛ اما حقيقت او را درك نكند و جز ظاهرى از آن نفهمد، اما با درك زندگى و ابعاد گوناگون حيات واقعى فاطمه، جرقه‌اى در دل آنان بدرخشد و مسير سرنوشت آنان را عوض نمايد.

از اين گذشته زمان غسل و كفن و دفن، بنابر وصيت حضرتش نيز در دل شب متناسب با ليله القدر است و قرن‌ها است كه قبر مجهول و ناپيداى او نيز حاكى از تناسب وجود مقدسش با ليله القدر دارد.

و «الليله هى فاطمه و‌القدر هو اللّه»: فاطمه، اضافه تشريفى به خدا دارد از حيث:

1. آن‌كه پس از پدر بزرگوار و شوهر گرانقدرش، بيش از تمام پيامبران مرسل و غير مرسل، ايمان به خدا داشته و در عالم انوار و اشباح و ارواح، خدا را تسبيح و تمجيد و تقديس و تحليل كرده و سپاسگزار بوده است. نور مقدس او چندين هزار سال پيش از آفرينش آسمان و زمين آفريده شده است.

2. آنكه فاطمه زهرا، افضل تمام انبيا ومرسلين وملائكه و مقربين است و همه آنها نيازمند به شفاعت زهرا‌(س) طبق اخبار و احاديث مستفيضه صادره از مصادر وحى و تنزيل مي‌باشند.

3. آن كه ملائكه حتى جبرئيل، ميكائيل، اسرافيل و عزائيل هم بي‌اذن بر او داخل نمي‌شوند. و از اطاعت او بيرون نبودند و خداوند عزّوجلّ، عهد ولايت او را از آنها گرفته است.

4. زهراى مرضيه، علت وجود ائمه يازده‌گانه، اوصياى رسول خدا (ص) مي‌باشد و ذريه پيامبر تا قيامت از نسل او هستند.

ارباب معرفت نيز در بعضى از تفاسير، روايت امام صادق (ع) را نقل كرده و آن را پذيرفته‌اند و براساس مبانى عرفان اسلامى «ليله مباركه» را انسان كامل، تفسير كرده‌اند. انسان كامل در اين مكتب جايگاه محورى دارد. از نظر روايات مسلّم است كه جبرئيل امين به فاطمه‌(س) نازل مي‌شده9، در حالى كه جبرئيل امين، حتى بر‌ائمه‌(ع) نيز نازل نمي‌شد. مصحف فاطمه، محصول شرفيابى فرشته وحى الهى بر حضرت زهراست كه از افتخارات تشيع، شمرده مي‌شود.


( 154 )


امام صادق‌(ع) در ضمن مصحف فاطمه مي‌فرمايد: «فيه علم القرآن كما انزل»؛ علم قرآن همان‌طور كه نازل شده در مصحف فاطمه‌(س) موجود است.

لذا آگاهى از قرآن و اسرار آن مربوط به حضرت زهرا و ساير معصومان مي‌باشد، چون قرآن در خانه آنها نازل شده است، آنها هستند كه در سايه آشنايى با اين منبع لايزال الهى توانايى شناخت و درك حقايق و معارف و دانش‌هاى گوناگون را پيدا كرده‌اند.

در بعضى روايات آمده كه مصحف فاطمه، سه برابر قرآن است. شايد تأويل و تفسير قرآن مجيد باشد زيرا ما معتقديم كه علم قرآن طبق فرمايش خود قرآن، در نزد صاحبان اين علم است كه آنها هم، همان ائمه طاهرين هستند كه فاطمه‌‌(س) نيز جزو آنهاست. اما در اينجا مطلب بالاتر است زيرا مصحف با اين خصوصيات، فقط، بر‌فاطمه‌(س) قرائت شده‌است.
4. آيه مباهله

فمن حاجّك فيه من بعدما جائك من العلم فقل تعالوا ندع أبنائنا و‌أبنائكم و‌نسائنا و‌نسائكم و‌أنفسنا و‌أنفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنه اللّه على الكاذبين. (آل عمران،3/61)

با كسانى كه با تو در امر نبوت مجادله مي‌كنند، بگو بياييد پسران و زنان و نفوس خويش را بخوانيم وتضرع كنيم. آن‌گاه لعنت خدا بر دروغ گويان.

طبق احاديث متواتر و مشهور ميان شيعه و سنى كه قريب به اجماع و اتفاق است در روز مباهله، مسيحيان نجران، پيامبر را مشاهده كردند در حالى كه حسنين و فاطمه وعلي‌(ع)، همراه او بودند و به سوى مكان مورد نظر مي‌آمدند.

در اين آيه، نسائنا، منحصر به حضرت فاطمه‌(‌س) شده است. با اين‌كه زنان و همسران پيامبر در حجره‌هاى آن حضرت بوده‌اند و زنان بزرگ ديگرى مانند: صفيه و ام هانى و ديگران، وجود داشتند، هيچ‌كدام به اين مباهله دعوت نشدند.

زيرا مباهله (ابتهال و نفرين كردن) با نصاراى نجران يك كار عادى نيست و تنها افراد معصوم، صلاحيت آن را دارند.

صحنه مباهله، از لحظات حساس تاريخ اسلام است و حضور در اين صحنه، ايمان و اعتقاد خاصى را مي‌طلبد.

پيامبر‌(ص) براى حضور در اين صحنه از ميان زنان، تنها، فاطمه را انتخاب مي‌كند؛


( 155 )


يا از آن روى كه فاطمه به منزله امتى از زنان است، درست همان گونه كه ابراهيم خود به تنهايى يك امت بود.يا، اين‌كه او، محبوب‌ترين افراد، در نزد پيامبر بود. و يا چون درميان زنان مسلمان، تنها فاطمه بودكه مصداق زنى بود با يقينى تام كه مي‌توانست قدم در اين صحنه بگذارد. اما حق اين است كه فاطمه هم يك امت بود، هم محبوب‌ترين زنان در نزد رسول خدا‌(ص) و هم تنها زنى بودكه مي‌توانست تكميل كننده گروهى باشد كه به حقيقت و بر حق بودن مسلمانان، يقينى كامل دارند و نيز محور اصلى اتصال آن گروه به رسول خدا‌(ص) باشد. زيرا آنان شوهر و فرزندان او بودند.

اين‌كه پيامبر، فاطمه را در اين درگيرى اجتماعى ـ اعتقادي، احضار مي‌كند و او را در چنين مخاطره‌اى قرار مي‌دهد (خود) نمونه‌اى بارز و سرمشقى عينى است، براى تمام زنان عفيفى كه داراى اعتقادات حقند و پيرو صادق راه اويند، بر اين‌كه شجاعانه در چنين صحنه‌هايى حاضر شوند.

و نيز اين نمايش به منزله دليل عينى و ملموس است بر جايگاه والاى زهراى مرضيه، نزد پيامبر خدا و عدم برابرى هيچ زنى با او درمقام و رتبه خاصى كه دارا بود.
5. آيه مودت

ذلك الّذى يبشّر اللّه عباده الّذين ءامنوا و‌عملوا الصّالحات قل لا أسألكم عليه أجراً الاّ المودّه فى القربى و‌من يقترف حسنه نزد له فيها حسناً إنّ اللّه غفور شكور. أم يقولون افترى على اللّه كذباً.(شوري،42/23و24)

اين همان است كه خداوند به بندگانش كه ايمان آورده‌اند و كارهاى شايسته كرده‌اند؛ مژده مي‌دهد، بگو براى آن كار از شما مزدى نمي‌طلبم مگر دوستدارى در حق اهل بيتم و هر كس كار نيكى كند در آن برايش جزاى نيك بيفزاييم چرا كه خداوند آمرزنده قدردان است. يا مي‌گويند پيامبر خدا دروغ بسته است….

ابن عباس درباره شأن نزول آيات فوق كه به آيات مودت، شهرت يافته، ‌گويد:

چون اسلام پس از هجرت پيامبر به مدينه، استحكام يافت، انصار گفتند: نزد پيامبر برويم و بگوييم در گرفتاري‌هايى كه پيش مي‌آيد، اموال ما در اختيار تو است و مي‌توانى در جهت پيشبرد دين از آنها استفاده كنى. آيه شريفه، نازل شده و پيامبر آن را در پاسخ آنان، تلاوت فرمود. منافقان مانند هميشه كه در صدد تضعيف رسول خدا‌(ص) بودند اظهار داشتند: او در همان مجلس


( 156 )


اين سخن را ساخت تا ما را پس از خود، نزد خويشانش ذليل و خوار، گرداند.

آن‌گاه آيه دوم نازل شد كه آيا بر خداوند دروغ و افتراء مي‌زنيد؟10

از نظر ادبى تفاوتى بين اين‌كه استثنا در آيه (إلا المودّه فى القربى) متصل باشد يا منقطع، وجود ندارد11 اگر استثنا متصل باشد بدين معناست كه:« من پاداشى از شما نمي‌خواهم جز دوستى اهل بيتم.» و اگر منقطع باشد12، بدين معناست كه «دوستى اهل بيت پيامبر، اجرى براى پيامبر نيست. چرا كه بهره اين دوستي، نصيب مسلمانان و دوستداران اهل بيت آن حضرت است و بدين وسيله چنين خواسته‌اى از سوى رسول خدا‌(ص) در راستاى دعوت مردم به دين است.»13

بايد ديد اين چه مودتى است كه هم سنگ، هم كفه و هم وزن اجر رسالت است. مودت گروهى كه بر سر سلسله آنان زهراى مرضيه، محبوبه امت، است. همان بانويى كه پيامبر درباره‌اش فرمود:

يا حسن و يا حسين انتما كفتا الميزان، فاطمه لسانه و لاتعدل الكفتان إلاّ باللسان، ولا يقوم اللسان إلاّ على الكفتين.14

اى حسن و حسين شما دو كفه ترازويى هستيد كه فاطمه، شاهين آن است و كفه ترازو در حال تعادل قرار نمي‌گيرد مگر به وسيله شاهين آن و شاهين، استوار نمي‌شود مگر بر دو كفه ترازو و…

در اين كلام، زهرا، تنظيم كننده و برقرار كننده تعادل در اين كانون معرفى مي‌شود.
6. آيات ابرار

إنّ الأبرار يشربون من كأس كان مزاجها كافوراً. عيناً‌يشرب بها عباد اللّه يفجّرونها تفجيرا. يوفون بالنذر و‌يخافون يوماً كان شرّه مستطيراً. و‌يطعمون الطعام على حبّه مسكيناً و‌يتيماً و‌أسيراً. إنّما نطعمكم لوجه اللّه لا نريد منكم جزاء و‌لا شكوراً. إنّا نخاف من ربّنا يوماً عبوساً قمطريراً. (انسان،76/5 ـ10)

ابرار در آخرت از جام‌هاى بزرگ لبريز بهشت كه چون كافور، سرد و دلپذير است، مي‌آشامند و آن كافورها، خوشبوى و شيرين است. اين آب، آميخته است به آب چشمه‌اى كه براى بندگان خاص خود خلق شده و هر كجا بخواهند، آن كاسه‌ها حاضر است و در قصرها مهيا است. اين آب گوارا مثل اين است كه در عمارات و ابنيه بهشت،


( 157 )


هميشه جريان دارد و در اختيار بنده‌هاى وفادار خداست. اينان به نذر خود وفا كرده و اطاعت خدا كرده و از روزى كه محنت آن، آشكار است، مي‌ترسند. اينان در راه خدا به مسكين و يتيم و اسير، اطعام مي‌كنند و به زبان حال مي‌گويند: ما براى خدا، اطعام كرديم، و از شما جزا و تشكرى نمي‌خواهيم. ما از پروردگارمان در روزى كه چهره برافروخته و در هم كشيده است، مي‌ترسيم.

از مسلمات فريقين است كه اين آيه در مورد حضرت زهرا‌(س) و شوهر و دو فرزندش نازل شده است. به اتفاق مفسّران، آيات اين سوره در مدينه در هنگام كسالت حسنين‌(ع) نازل شد كه درباره نذر فاطمه‌(س) و علي‌(ع) براى سلامتى حسنين‌(ع) بود. علامه اميني، در الغدير، نام سى و چهارتن از كسانى كه شأن نزول اين سوره را داستان مذكور، دانسته‌اند، ذكر كرده‌است.15

در اين مختصر، مجال پرداختن به دقايق تفسيرى و جزئيات آنچه در اين سوره آمده، نيست و تنها به ذكر اين نكته لطيف ازسوى آلوسي، مفسّر اهل‌سنت، اكتفا مي‌شود كه:

در اين سوره، سخنى از «حورالعين» كه در سوره‌هاى ديگر از آن به عنوان يكى از نعمت‌هاى بهشتى ياد شده، به ميان نيامده است و چه بسا اين ناگفتن، به حرمت نور چشم رسول خدا‌(ص)، حضرت فاطمه زهرا (س) باشد كه سوره در فضيلت او وخانواده‌اش و نعمت‌هايى كه در بهشت از آن بهره‌مند خواهد شده، نازل شده است.16
7. آيه التقاء بحرين

اين آيه از جمله آياتى است كه علاوه بر معنا و تفسير ظاهري، به حكم تفسير باطنى بر آن حضرت منطبق است:

مرج البحرين يلتقيان. بينهما برزخ لايبغيان. يخرج منهما اللؤلؤ و المرجان. (الرحمن، 55/19ـ22)

غالب مفسّران و محدثان و مورخان فريقين، معتقدند كه شأن نزول اين آيات درباره تلاقى بحر نبوت و ولايت و درباره حضرت فاطمه‌(س) و علي‌(ع) است.

علامه بحراني، دوازده روايت كه بعضى از آنها از طريق اهل سنت نقل شده،


( 158 )


ذكر مي‌كند كه مراد از «بحرين» على و فاطمه هستند كه هيچ گاه بر يگديگر، بغى و سركشى نمي‌كنند.17

در تفسيرى از ابن عباس نقل شده كه:

برزخ ميان آن دو، مهر و محبتى است كه از بين رفتنى نيست و همين مهر و محبت، مانع سركشى هر كدام، نسبت به ديگرى است.

دربار الهي، بر اساس نبوت و ولايت مطلقه، با بندگانش، تماس حاصل كرده و مشعل هدايت برافروخته است و اين سلسله كه فرد اتم و اكمل آنها، حضرت رسول و خاندان عترتند، دربار روحانيت ربوبى را تشكيل داده و واسطه فيوضات غيبى هستند.

همان طور كه عالم طبع از تركيب و تجزيه و تحليل عناصر و مواليد، دائماً در ايجاد وجود است، در عالم انسانيت و معنويت نيز اين ارتباط در بين ارواح مجرده كه در ابدان مختلفه بروز و ظهور مي‌كنند، تجلى كرده، از آن تلاقي‌ها، عناصرى ممتاز به دست مي‌آورد، از آن جمله، تلاقى اقيانوس محيط نبوت با درياى عميق ولايت است كه به وسيله مهد عصمت و طهارت، تلاقى كرده و از آن گوهرهايى گرانبها كه براى هميشه مورد استفاده بشر مي‌باشد به وجود آمده است.

چنان‌چه در ابتداى اين مقاله گفتيم آياتى كه در قرآن كريم، پيرامون وجود پنج تن و فاطمه زهرا‌(س) است، بسيار مي‌باشد كه ما در اين مقال تنها به ذكر چند نمونه از آيات، پرداخته و بررسى كامل‌تر را به علاقمندانش واگذار مي‌كنيم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. رحمانى همداني، فاطمه الزهراء بهجه قلب مصطفي‌(ص).

2. ابو‌الحسن على بن احمد الواحدى النيشابوري، اسباب النزول/307؛ جلال الدين سيوطي، الدر‌المنثور فى التفسير بالمأثور، 6/204.

3. ابن منظور، لسان العرب/36.

4. طبرسي، مجمع البيان فى علوم القرآن، 5/549.

5. علامه طباطبايي، الميزان، 7/370.

6. امام فخر رازي، التفسير الكبير، 32/122.

7. سيد جواد ورعي، كوثر، محبوبه است/63؛ ماهنامه پيام زن، سال ششم شماره68، آبان 1376ش.

8. منيره گرجي، نگرش قرآن به حضور زن در تاريخ انبيا/172.

9. شيخ عزيز اللّه عطاردي، مسند فاطمه زهرا/281.

10. زمخشري، كشّاف، 4/230؛ اسباب النزول/251.

11. علامه سيد عبد‌الحسين شرف الدين، كلمه الغراء فى تفضيل الزهراء/73.

13. كوثر، محبوبه است/65.

14. على بن عيسى أربلي، كشف الغمه، 2/129.

15. علاّمه اميني، الغدير، 3/107؛ به بعد.

16. آلوسي، روح المعاني، 29/157.

17. علامه بحراني، البرهان فى تفسير القرآن، 4/265.

اسرار نامهای حضرت فاطمه (س)

اسرار نامهای حضرت فاطمه (س)
 
 
 

حضرت امام صادق (ع) فرمود: فاطمه نزد خدای تعالی 9 اسم دارد: فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، محدثه و زهرا.
چرا فاطمه ؟
رسول خدا فرمود: زیرا او و شیعیانش از آتش جهنم قطع شده‌اند. (فاطمه به معنای قطع‌شده و بریده است.)
و نیز امام صادق (ع) فرمود: زیرا او از هر شر و بدی بریده شده است و نیز چون مردم از رسیدن به معرفت کامل او قطع شده اند.

چرا صدیقه ؟
زیرا او هرگز در زندگی جز راست نگفت و هر آنچه پدر بزرگوارش فرمود، تصدیق کرد.
رسول خدا به امیرالمؤمنین فرمود: یا علی، من به فاطمه سفارش‌هایی کرده ام که به تو بگوید. او هر چه گفت بپذیر، زیرا او راستگوست، بسیار راستگو.

چرا مبارکه ؟
برکت به معنای خیر فراوان است و از فاطمه نسل فراوانی به عالم اسلام هدیه شده . لذا در بعضی از تفاسیر آمده است که در آیهی « انا اعطیناک الکوثر» ( ای رسول گرامی ما به تو خیر کثیر عطا کردیم) منظور، فاطمه (س) است.

چرا طاهره ؟
امام باقر (ع) فرمود: زیرا او از هر ناپاکی ظاهری و هر گونه ناپاکی دامن، مبری است.
و نیز طبق روایات متعدد، آیه تطهیر( انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا) درباره حضرت فاطمه  نازل شده است. پس فاطمه طاهره است زیرا هر گونه رجس و پلیدی و ناپاکی از وجود مقدسش دور است.

چرا زکیه ؟
زکاة هم به معنای رشد و نمو و هم به معنای طهارت است، بنابراین زکیه هم یعنی از فاطمه نسل پرباری پا به عرصه وجود خواهد گذاشت و هم اینکه او وجودی است پاک و طاهر .

چرا راضیه ؟
زندگی کوتاه حضرت فاطمه با غم و اندوه و نیز با تلاش و سختی همراه بود. او زندگی بسیار مشکلی را پشت سر گذاشت ولی هرگز لب به شکایت باز نکرد، بلکه همواره خدای بزرگ را شکر می‌کرد و راضی بود د.
روایت شده روزی رسول خداحضرت فاطمه را دید که لباس خشنی بر تن داشت و با دست‌های مبارکش آسیاب می‌کرد در حالیکه طفل کوچک خود را هم شیر می‌داد. رسول خدا گریان شد و فرمود: ای دخترکم، تلخی این دنیا را بچش، برای رسیدن به شیرینی آخرت.
حضرت فاطمه نه تنها لب به شکایت باز نکرد، بلکه عرض کرد: ای رسول خدا، من خدا را برای نعمتهایش سپاسگزارم.
و نیز روزی امیرالمؤمنین از رسول خدا خواست اگر ممکن باشد برای فاطمه مستخدمه ‌‌ای بگیرد، اما رسول خدا تسبیح فاطمه را به آنها تعلیم فرمود. حضرت زهرا پس از شنیدن این دستور پیغمبر اکرم سه بار فرمود: من از خدا و رسولش راضیم.

چرا مرضیه ؟
تمام کارهای حضرت فاطمه مورد رضایت خدا و رسول بود. رسول خدا هیچ گاه بر فاطمه غضب نکرد، به او خرده نگرفت و برعکس، گاهی می‌فرمود: فداها ابوها. (پدرش به قربانش) .
این چنین است که رسول خدا رضای فاطمه را رضای خدا می‌دانست و می‌فرمود: خدا از غضب فاطمه غضب می کند و از رضایت او راضی می‌شود.

چرا محدثه ؟
امام صادق (ع) در این مورد فرمود: زیرا ملائکه از آسمان فرود می‌آمدند و با او سخن می‌گفتند.
در فرهنگ اسلامى محدثان راستین همواره از حرمت و منزلت ویژه اى برخوردار بوده اند، محدثان و راویان در حفظ و حراست از گنجینه هاى معارف و ارزشهاى دینى و ذخایر گرانمایه مکتب تشیع و رشد و تعالى فرهنگ غنى اسلامى نقش اول را داشته اند و حامل ودایع و امانتهاى گرانقدر الهى و رازدار اسرار آل رسول بوده اند.

چرا زهرا ؟
امام صادق فرمود: زیرا نور آن بانوی مکرمه در یک روز سه بار برای امیرالمؤمنین می‌درخشید، و چون در محراب عبادت می‌ایستاد نور درخشنده او برای اهل آسمان می‌ درخشید همانگونه که نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد.
برخی نامهای دیگر حضرت فاطمه (س)
حصان (محفوظ)، حره (آزاده، شریف)، سیده (بانوی محترم)، عذراء (پرده نشین)، حوراء (فرشته، حوریه)، مریم کبری (مریم برتر)، نوریه (تابناک، درخشنده ) و نام آن بانو در آسمان، منصوره (یاری‌شده) است.

کنیه های حضرت

ام الحسن، ام الحسین، ام المحسن، ام الائمه، ام ابیها.

حضرت فاطمه (س) آن قدر به پدر بزرگوارش محبت می کرد و مادرانه عشق می ورزید که " ام ابیها" (مادر پدرش) لقب گرفت.

ازدواج حضرت زهرا و علی )علیه السلام(

ازدواج حضرت زهرا و علی )علیه السلام(

جهزیه حضرت فاطمه(س)

 پيامبر گرامى رو به امير مؤمنان كرد و فرمود: آيا چيزى از امكانات مالى و اقتصادى براى ازدواج در اختيار دارد؟
آن حضرت پاسخ داد: پدر و مادرم فدايت باد! به خداى سوگند شرايط اقتصادى من بر شما پوشيده نيست. همه‏ى ثروت من در حال حاضر يك شمشير ستم سوز است و يك زره براى جهاد و يك شتر آبكش براى كسب و كار.
آرى! اين دارايى على عليه‏السلام است و اين تمامى امكانات مالى و اقتصادى اوست كه مى‏خواهد با دخت يگانه‏ى پيامبر پيمان زندگى ببندد.
پيامبر گرامى در برابر صداقت و جوانمردى وصف‏ناپذير امير مؤمنان در اوج كرامت و بزرگوارى فرمود: على جان! اما در مورد شمشيرت نظرم اين است كه شما به او نيازمندى تا بوسيله‏ى آن در راه خدا و دفاع از حقوق و امنيت انسانها به جهاد برخيزى و دشمنان تجاوز كار خدا را سر جايشان بنشانى. در مورد شترت نيز نظرم اين است كه آن هم وسيله‏ى كار و درآمد توست. بوسيله‏ى آن، هم نخلستانت را آب مى‏دهى و براى خانواده‏ات هزينه‏ى زندگى فراهم مى‏آورى و هم زاد و توشه‏ى سفرت را جابجا مى‏نمايى. پس از تعيين زره‏ى حضرت على عليه‏السلام به عنوان مهريه حضرت زهرا (س) حضرت رسول اكرم فرمودند: اما من دخت فرزانه‏ام را به ازدواج تو در خواهم آورد و در برابر اين پيمان براى زندگى مشترك و به نشان صفا و صداقت، اينك زره‏ات را بفروش و پول آن را بياور تا ترتيب اين كار را بدهم.
امير مؤمنان به دستور پيامبر به بازار شتافت و زره مورد اشاره را به حدود پانصد درهم فروخت و پول آن را به پيشواى بزرگ توحيد و آزادگى تقديم داشت.
بعد از آنكه اميرالمؤمنين عليه‏السلام سپر جنگ خود را به پانصد درهم فروختند و مهريه حضرت زهرا قرار دادند مبلغ آنرا به رسول اكرم دادند:
امام صادق عليه‏السلام در ضمن روايتى مى‏فرمايد: رسول خدا درهم‏ها را در دامنش ريخت و مشتى از آن را كه شصت و سه يا شصت و شش درهم مى‏شد به ام‏ايمن داد تا لوازم خانه خريدارى كند، مشتى ديگر را به اسماء بنت عميس داد تا عطر و گلاب بخرد، و مشتى را به ام‏سلمه داد تا غذا تهيه كند و عمار و ابوبكر و بلال را براى خريد چيزهائى فرستاد كه براى خود حضرت زهرا لازم بود، كه از جمله وسائلى كه براى براى حضرت خريدارى شد اقلام ذيل بود:
1- يك پيراهن به هفت درهم.
2- يك روسرى به چهار درهم.
3- قطيفه سياه خيبرى.
4- تختخواب با روتختى
5- دو دست رختخواب از پارچه مصرى كه محتواى يكى از آن دو ليف خرما و ديگرى پشم گوسفند بود.
6- چهار پشتى از پشم طائف با محتوائى از گياهى به نام اذخر.
7- پرده‏اى از پشم
8- حصيرى هجرى
9- آسياى دستى
10- دلوى چرمى
11- ظرفى مسى براى درست كردن حناء
12- كاسه‏اى براى شير
13- ظرفى براى آب
14- آفتابه‏اى قيراندود
15- سبوئى سبز رنگ
16- دو كوزه سفالى
17- فرشى از پوست
18- عبائى قطوانى
19- مشك آب.


لوازم خانه حضرت علی(ع)

1- على عليه‏السلام مى‏فرمايد: دختر رسول خدا به من هديه شد و در آن شب كه به خانه من آمد، بسترمان جز يك پوست گوسفند چيزى نبود.
2- در جاى ديگر از آن حضرت نقل شده كه فرمود: من با فاطمه در حالى ازدواج كردم كه جز يك پوست گوسفند چيزى نداشتم كه شب بر روى آن مى‏خوابيديم و روز علوفه شترمان را بر روى آن مى‏ريختيم و خدمتگزارى در خانه نداشتيم.
3- در روايتى ديگر آمده: رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم به خانه ما آمد در حالى كه ما بر روى خود قطيفه‏اى انداخته بوديم كه اگر از طول آن به روى خود مى‏كشيديم پهلوهايمان خالى و اگر از عرض مى‏انداختيم سر و پاهايمان بى‏روپوش مى‏ماند.
4- از ابويزيد مدينى روايت شده كه هنگامى كه فاطمه عليهاالسلام به خانه حضرت على عليه‏السلام رفت در خانه آن حضرت چيزى جز ريگ پهن شده، كوزه‏اى سفالين، بالش و تكيه‏گاهى و ظرفى براى آب، چيزى ديگر نيافت.
5- از انس نقل شده كه گويد: فاطمه عليهاالسلام نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم آمده و گفت: اى رسول خدا، من و پسر عمويم جز يك پوست گوسفند چيز ديگرى نداريم كه هم روى آن مى‏خوابيم و هم شترمان را بر روى آن علوفه مى‏دهيم، حضرت فرمود: دخترم صبر كن، همانا موسى بن عمران ده سال با همسرش زندگى كرد و جز يك عباى قطوانى- يعنى عبائى سفيد كه نخ‏هاى بسيارى در حاشيه‏اش آويزان بود- نداشتند.


ولیمه شب عروسی حضرت فاطمه(س)

يكى از سنتهاى اسلامى «وليمه» دادن در مراسم عروسى است، يعنى مستحب است در اين مراسم غذايى تهيه شود و جمعى را اطعام كنند كه البته در كيفيت و مقدار تابع شئون و مقدورات افراد است كه به هر نحوى ممكن است اين سنت اسلامى را انجام دهند، و رسول خدا (ص) نيز كه خود اين سنت را تشريع فرموده بود در مراسم عروسى فاطمه دختر عزيزش اين كار را انجام داد، و در اينكه آيا خود پيغمبر ترتيب اين «وليمه» را داد يا به على (ع) دستور تهيه‏ى آن را داد و يا هر دو در تهيه‏ى آن شركت داشتند، اختلاف است.
مطابق نقل امالى شيخ صدوق (ره) رسول خدا (ص) به على فرمود: تهيه گوشت و نان با ما، و خرما و روغن با تو باشد.
و بر طبق نقل مرحوم راوندى در خرايج، پيغمبر اسلام مقدارى غذا و حلوا درست كرد و به على فرمود: مردم را دعوت كن.
و در روايتى كه مرحوم اربلى در كشف‏الغمه روايت كرده چنين است كه على (ع) گويد: رسول خدا از همان پول زره خودم كه قبلاً فروخته بودم مقدارى را به ام‏سلمه سپرده بود و هنگام عروسى ده درهم از آن پول را از ام‏سلمه گرفت و به من داد و فرمود: با اين پول مقدارى روغن و قدرى خرما و كشك خريدارى كن و من چنان كردم و خود آن حضرت آستين را بالا زد و سفره‏اى چرمى طلبيد و آن خرما و روغن و كشك را مخلوط كرده و غذايى تهيه نمود و از مردم با همان غذا پذيرايى شد.
و در نقل ديگرى از آن حضرت حديث كرده كه به على فرمود:
«يا على لابد للعرس من وليمة»
«على جان! در عروسى بايد وليمه داد.»
و به دنبال آن روايت كرده كه سعد گفت: من گوسفندى براى اين وليمه مى‏دهم و گروه ديگرى از انصار نيز هر كدام در حدود توانايى خود چيزى تهيه كردند و مراسم وليمه انجام گرديد، كه اين روايت را بيشتر اهل سنت نيز مانند طبرى و ابن‏حجر و سيوطى و ديگران نقل كرده‏اند.
به هر صورت وليمه تهيه شد و پيغمبر خدا به على فرمود: اكنون برخيز و هر كه را مى‏خواهى براى صرف غذا دعوت كن، على (ع) گويد: من به مسجد آمدم و ديدم گروه بسيارى از اصحاب در مسجد حضور دارند خواستم برخى را دعوت كنم و برخى را نكنم حيا مانع من شد و از اين رو بر بلندى بالا رفتم و با اين جمله كه با صداى بلند گفتم:
«اجيبوا الى وليمة فاطمة»!
(شما را به صرف وليمه‏ى (عروسى) فاطمه دعوت مى‏كنم!)
همه را دعوت نمودم، و مردم دسته دسته به راه افتادند ولى من از زيادى مردم و كمى غذا به خجلت فرورفتم و رسول خدا اين مطلب را دانست و مرا دلدارى داده فرمود: على جان (غصه مخور) من به درگاه خداى تعالى دعا مى‏كنم تا در غذا بركت دهد.
و همين طور هم شد كه همگى آن جمعيت بسيار از غذاى اندك خوردند و سير شدند و همه را كفايت كرد.
و در نقل ديگرى است كه پيغمبر فرمود: بگو مردم ده نفر ده نفر بيايند و غذا بخورند و هر دسته‏ى ده نفرى كه مى‏آمدند رسول خدا (ص) خود براى آنها غذا مى‏كشيد و بدانها مى‏داد و مى‏خوردند و چون سير مى‏شدند از اتاق خارج شده و ده نفر ديگر مى‏آمدند و بدين ترتيب همگى را غذا داد. چون مدعوين غذا خوردند رسول خدا ظرفى هم براى زنان فرستاد و ظرفى هم جداگانه براى داماد و عروس كشيد و فرمود:
«هذا لفاطمة و بعلها»
(اين هم مال فاطمه و شوهرش!)
و بر طبق حديثى كه ابن شهرآشوب روايت كرده دو روز اين كار تكرار شد و روز سوم نيز ابوايوب انصارى وليمه داد و مردم مهمان او بودند.


حجله حضرت فاطمه(س)

زنان پيغمبر فاطمه را زينت كردند، عطر و بوى خوش بر او پاشيدند. پيغمبر على عليه‏السلام را احضار كرد و در جانب راست خودش نشانيد. فاطمه (عليهاالسلام) را نيز در طرف چپ نشانيد. سپس عروس و داماد را به سينه‏ى خودش چسباند. پيشانى هر دو را بوسه داد. دست نوعروس را گرفت و در دست داماد گذاشت. به على (عليه‏السلام) فرمود: فاطمه همسر خوبى است. و به فاطمه (عليهاالسلام) فرمود: على شوهر خوبى است.
سپس به زنان فرمود: عروس و داماد را با شور و شادى به حجله ببريد ولى چيزى نگوييد كه خدا ناراضى گردد.
زنان پيغمبر با شور و شادى، اللَّه‏اكبرگويان، فاطمه و على را تا حجله‏ى عروسى مشايعت نمودند. رسول خدا نيز از عقب رسيد و وارد حجله شده دستور داد ظرف آبى حاضر كردند، قدرى از آبها را بر بدن فاطمه پاشيد و دستور داد با بقيه‏ى آن وضو بگيرد و دهانش را بشويد. بعدا ظرف آب ديگرى طلبيد، قدرى از آنرا بر تن مبارك على عليه‏السلام پاشيد و دستور داد با بقيه‏ى آن دهانش را بشويد و وضو بگيرد. سپس روى عروس و داماد را بوسيد. دست به جانب آسمان برداشت و گفت: خدايا اين عروسى را مبارك گردان و نسل پاك و پاكيزه‏اى از ايشان بوجود آورد.
وقتى خواست از حجله خارج شود فاطمه عليهاالسلام دامنش را گرفت و گريه كرد. فرمود: دختر عزيزم! من ترا به بردبارترين و دانشمندترين مردم تزويج كردم.
سپس برخاست و تا درب حجله آمد. چوب در را با دو دست مبارك گرفت و فرمود: خدا شما و نسلتان را پاك و پاكيزه گرداند. با دوستان شما دوست هستم و با دشمنانتان دشمن. اكنون وداع مى‏كنم و شما را به خدا مى‏سپارم.
زمانى كه حضرت رسول اكرم (ص) درب حجله را بست و به زنان فرمود: به منزلهاى خودتان برويد، و كسى اينجا نماند. تمام زنها متفرق شدند.

 

احسان حضرت فاطمه(س) در شب عروسی

پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم در عروسى زهرا عليهاالسلام يك دست پيراهن نو به زهرا داده بود تا در شب عروسى بپوشد، هنگامى كه فاطمه به خانه‏ى زفاف رفت، بر سجاده‏ى عبادت خود نشسته بود و با خدا مناجات مى‏كرد، ناگاه مستمندى به در خانه‏ى فاطمه آمد و با صداى بلند گفت: «از در خانه‏ى نبوت يك پيراهن كهنه مى‏خواهم».
فاطمه عليهاالسلام در آن وقت دو پيراهن داشت، يكى كهنه و ديگرى نو، خواست پيراهن كهنه را طبق تقاضاى فقير، به او بدهد، ناگاه به ياد اين آيه (92 آل‏عمران) افتاد كه مى‏فرمايد: «هرگز به حقيقت نيكوكارى نمى‏رسيد مگر آنچه را دوست داريد انفاق كنيد».
حضرت زهرا عليهاالسلام كه مى‏دانست پيراهن نو را بيشتر دوست دارد، به اين آيه عمل كرد و پيراهن نو را به فقير داد.
فرداى آن شب هنگامى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم پيراهن كهنه را در تن او ديد. پرسيد: «چرا پيراهن نو را نپوشيده‏اى؟ حضرت زهرا عليهاالسلام عرض كرد: آن را به فقير دادم.
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: «اگر پيراهن نو را براى شوهرت مى‏پوشيدى بهتر و مناسبتر بود».
فاطمه عليهاالسلام عرض كرد: اين روش را از شما آموخته‏ام، در آن هنگام كه مادرم خديجه همسر شما گرديد، همه‏ى اموال خود را در راه شما به تهى‏دستان بخشيد، كار به جايى رسيد كه فقيرى به در خانه‏ى شما آمد و تقاضاى لباس كرد، در خانه لباسى وجود نداشت، شما پيراهن خود را از تن بيرون آورده و به او دادى، از اين رو اين آيه (29/ اسراء) نازل شد: «و بيش از حد دستت را مگشا تا مورد سرزنش قرار گيرى و از كرا فرومانى».
پيامبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم تحت تأثير محبتها و خلوص دخترش زهرا عليهاالسلام قرار گرفت قطره‏هاى اشك از چشمانش سرازير شد، فاطمه عليهاالسلام را به نشانه‏ى محبت به سينه‏اش چسبانيد.