معاد
معاد
قیامت و تجسم اعمال
مسأله تجسم اعمال از مسایل مربوط به جهان پس از مرگ است. این مسأله، گرچه شاخهای از كیفر و پاداش اخروی است، ولی در بحث شهود و گواهان قیامت نیز میتواند راهگشا باشد؛ زیرا هر گاه كردار انسان گناهكار در سرای دیگر تجسم یابد، خود بهترین شاهد و گواه بر جرم بوده و راه هرگونه انكار را بر او میبندد. به همین دلیل، این بحث را پس از بحثهای گوناگون قیامت یادآور میشویم.
مقصود از تجسم اعمال چیست؟
مقصود از «تجسم» یا «تمثل» این است كه آنچه انسان در این جهان انجام داده است، در جهان دیگر به صورتی متناسب با آن جهان نمودار گردد. و به عبارت دیگر: پاداشها و كیفرها، نعمتها و نقمتها، شادمانی و سرور، درد و شكنجههای اخروی، همه و همه همان حقایق اعمال دنیوی انسانها است كه در حیات اخروی خود را نشان میدهند.
و به دیگر سخن: هر كرداری كه انسان انجام میدهد، خواه خوب باشد و خواه بد، یك صورت دنیوی دارد كه ما آن را مشاهد میكنیم، و یك صورت اخروی كه هماكنون در دل و نهاد عمل نهفته است، و روز رستاخیز پس از تحولات و تطوراتی كه در آن رخ میدهد، شكل كنونی و دنیوی خود را از دست داده و با واقعیت اخروی خود جلوه میكند، و موجب لذات و شادمانی، و یا عامل آزار و اندوهی میگردد.
بنابراین، اعمال نیك این جهان در روزگار رستاخیز تغییر شكل داده و به صورت نعمتهای بهشتی درخواهد آمد، چنانكه اعمال به صورت آتش و زنجیر و انواع عذاب نمودار خواهند شد.
در كنار بحث «تجسم اعمال» كه غالباً ناظر به كردارهای مربوط به اعضای انسان است، مسأله دیگری مطرح میشود كه از آن به تبلور یا تجسم نیتها و ملكات نفسانی تعبیر میشود، و مقصود این است كه صورت حقیقی انسان بستگی به همان نیتها، خصلتها و ملكات نفسانی او دارد، و براین اساس، اگر چه انسانها از نظر صورت ظاهری یكسانند، ولی از نظر صورت باطنی یعنی خصلتها و ملكات، انواع یا اصناف گوناگونی دارد.
حكیم سبزواری(ره) در اینباره میگوید:
«انسان به اعتبار اخلاق و ملكاتش یا فرشته است، یا حیوان، یا درنده، و یا شیطان. بنابراین، اگر چه انسان از نظر صورت دنیوی یك نوع بیش نیست، ولی از نظر صورت اخروی چهار نوع خواهد بود؛ زیرا اگر شهوت و غضب بر او غلبه كند و كارهای او پیوسته از این دو غریزه صادر گردد، صورت اخروی او حیوان و درنده خواهد بود، و اگر اخلاق پسندیده در نفس او رسوخ كرده باشد، به صورتهای زیبای بهشتی تمثل خواهد یافت.»[1]
تجسم اعمال در آیات قرآن
تجسم اعمال یك حقیقت قرآنی است كه در آیات متعدد نمونههایی از این آیات را یادآور میشویم:
1. «یَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَیْنَها وَ بَیْنَهُ أَمَداً بَعِیداً».[2]
ـ روزی كه هر انسانی هر كار نیكی كه انجام داده است، نزد خود حاضر مییابد، و هر كار بدی را كه انجام داده است نیز حاضر و آماده مییابد، و آرزو میكند كه میان او و آن عمل ناروا فاصله مكانی یا زمانی بسیاری وجود میداشت (و او آن عمل ناروا را كه در دنیا انجام داده است در قیامت مشاهده نمیكرد).[3]
2. «إِنَّ الَّذِینَ یَكْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكِتابِ وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولئِكَ ما یَأْكُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ...»[4].
ـ كسانی كه به خاطر به دست آوردن مالی اندك، آیات الهی را كتمان میكنند، چیزی جز آتش در شكم خود جای نمیدهند.
3. «إِنَّ الَّذِینَ یَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى ظُلْماً إِنَّما یَأْكُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً».[5]
ـ آنان كه از روی ستم اموال یتیمان را میخورند، در حقیقت آتش میخورند، و در آینده وارد دوزخ خواهند شد.
این دو آیه شریفه آشكار بیانگر آن است كه آنچه افراد از راه كتمان حقایق الهی و یا از راه ستم بر یتیمان به دست میآورند، در حقیقت آتش درون خود جای میدهند. شكی نیست كه صورت ظاهری و دنیوی اموال یاد شده آتش نیست، بلكه به صورت انواع لذتهای دنیوی نمایان میشوند بنابراین، باید بگوییم: اینگونه اموال صورت دیگری دارد كه اكنون از چشم ظاهربین انسان پوشیده است، ولی در سرای دیگر كه پردهها بالا میرود و حقایق پنهان آشكار میگردد، چنانكه قرآن كریم در جای دیگر میفرماید: «یَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ» چهره واقعی این اعمال نمایان میگردد، و آن چیزی جز آتش و عذاب خداوندی نیست.
4. «یَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ یَسْعى نُورُهُمْ بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ بِأَیْمانِهِمْ».[6]
ـ روزی كه مردان و زنان با ایمان را میبینی كه نور وجود آنان در پیشاپیش و جانب راست آنان در حركت است.
آنچه از ظاهر این آیه شریفه استفاده میشود این است كه در قیامت، وجود انسانهای با ایمان به صورت منبع نوری در میآید و این نور، پیش رو و اطراف آنان را روشن میسازد. اكنون باید دید آنان، این نور را از كجا آوردهاند؟ پاسخ این سؤال را میتوان از گفتار خود آنان به دست آورد؛ زیرا آنگاه كه منافقان از آنان درخواست میكنند كه اندكی درنگ نمایند، تا این گروه نیز در پرتو نور آنان حركت نمایند، به منافقان میگویند:
«ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالَْتمِسُوا نُوراً».[7]
ـ به عقب (دنیا) باز گردید و برای خود نور به دست آورید.
یعنی، ما این نور را در دنیا كسب كردهایم، و شما اگر میتوانید (كه نمیتوانید) به دنیا باز گردید، و برای خود تحصیل نور نمایید. اما در اینكه این نور چگونه نور از دنیا نشأت گرفته است؟ دو احتمال وجود دارد:
الف. شخصیت والای آنان در پرتو اطاعت و عبادت، به صورت كانون ملكات زیبا درآمده و در جهان دیگر به صورت نور تجلی میكند.
ب. چهره واقعی اعمال صالح و صفات نیك آنان نمایان گردیده و به صورت نور تجسم یافته مییابد.
5. قرآن كریم به مستكبرانی كه طلاها و نقرهها را از راههای غیر مشروع به دست آورده و به صورت گنجهایی پنهان ساخته، و از مسیر تولید و مصرف خارج میسازند، هشدار میدهد كه همین اندوختهها در سرای دیگر سرخ گردیده و بر پیشانی و پشت و پهلوی آنان نهاده میشود، آنجا كه میفرماید:
«وَ الَّذِینَ یَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّهَ وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ یَوْمَ یُحْمى عَلَیْها فِی نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ فَذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ».[8]
ـ كسانی را كه طلا و نقره را میاندوزند و در راه خدا انفاق نمیكنند به عذاب دردناكی بشارت بده، روزی كه آن طلاها و نقرهها در آتش دوزخ سرخ گردیده و بر پیشانی و پهلو و پشت آنان نهاده میشود، و به آنان گفته میشود: این همان چیزی است كه از قبل برای خودتان اندوختهاید، پس آنچه را انداختهاید، بچشید.
نكته قابل دقت در این آیه آن است كه میفرماید: «هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ»؛ یعنی، این آتش و عذاب همان است كه شما برای خود اندوختهاید، و به عبارت دیگر: اینگونه یعنی طلاها و نقرهها در دو نشأه (دنیا و آخرت) به دو صورت مجسم میگردد: در این جهان به صورت فلز خیره كننده چشمها، و در جهان آخرت به صورت عذاب دردناك خداوندی.
6. «وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ هُوَ خَیْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَهِ...».[9]
ـ كسانی كه به آنچه خدا از فضل خود به آنان عطاء كرده است، بخل میورزند، گمان میكنند كه این بخل و امساك برای آنان بهتر است، بلكه این كار برای آنان بدتر میباشد (زیرا) به زودی آنچه را به آن بخل ورزیدهاند، به صورت طوقی به گردن آنان خواهد افتاد.
این آیه شریفه نیز بسان آیه قبل میرساند: اموالی كه انسان برخلاف حكم الهی روی هم انباشته كند، در قیامت به صورت طوقی آزاردهنده تجسم یافته و مایه عذاب بخل ورزان خواهد شد.
7. لقمان حكیم در نصایح خود به فرزندش میگوید:
«یا بُنَیَّ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّهٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِی صَخْرَهٍ أَوْ فِی السَّماواتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللَّهُ».[10]
ـ فرزندم (هر كاری كه از انسان سر زند) هر چند به اندازه سنگینی خردلی در میان صخرهها و یا آسمانها و زمین باشد، خداوند آن را در روز رستاخیز میآورد.
از ظاهر این آیه شریفه نیز برمیآید كه: خداوند در روز قیامت خود عمل انسان را میآورد و آن را ملاك پاداش و یا كیفر قرار میدهد.
8. قرآن كریم در آیه دیگر، همین واقعیت را به گونهای دیگر یادآور شده و میفرماید:
«فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ خَیْراً یَرَهُ وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَهُ».[11]
ـ هر كس به اندازه سنگینی ذرهای كار نیك انجام دهد آن را میبیند، و هر كس به اندازه سنگینی ذرهای كار بد انجام دهد، آن را میبیند.
نكته قابل توجه در این آیه شریفه، كلمه «یَره» است، زیرا ضمیر مفعولی موجود در آن به خود عمل كه از كلمه یعمل استفاده میشود، و یا به كلمه «خیراً و شراً» بر میگردد.
[1] . فـباعتبـار خـلقه الانسان ملك او اعـجبم او شـیطان
فهو و ان وحد دنـیا وزعا اربـعه عقـبی فـكان سبعاً
بهیمه مع كون شهوه غضب شیمته و إن علیه قد غلب
مكر فـشیطان و إذ سـجیه سـنـه فـصور بـهیـه.
[2] . آل عمران/ 30.
[3] . نظیر این آیه است آیه «وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا یَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً» (كهف/ 42)، و آیه «عَلِمَتْ نَفْسٌ ما أَحْضَرَتْ» (تكویر/ 14).
[4] . بقره/ 174.
[5] . نساء، 10.
[6] . حدید/ 13.
[7] . حدید/ 13.
[8] . توبه/ 35ـ34.
[9] . آل عمران/ 80.
[10] . لقمان/ 16.
[11] . زلزله/ 8ـ7.
این حكم كلی، اعمال انسان را نیز شامل میشود.
اما اینكه وجود عرض در این جهان متكی به وجود جوهر است، دلیل بر آن نیست كه در سرای دیگر نیز چنین باشد؛ زیرا احكام آخرت با احكام دنیا متفاوت است، مگر در محالات ذاتی كه تبدل در آنها محال است. قرآن كریم با صراحت بیان نموده است كه در قیامت زمین و آسمان و آنچه در آنهاست تبدل مییابند.[1]
بنابراین، از نظر عقلی تجسم اعمال كاملاً امكانپذیر است، و دلایل نقلی نیز بر تحقق آن دلالت دارند، و هیچگونه ضرورتی برای تأویل آنها وجود ندارد.
فقیه و عارف نامی شیخ بهاءالدینعاملی(ره) درباره تجسم اعمال گفته است: «مسئله تجسم اعمال در روایات بسیاری از شیعه و اهل سنت وارد شده است. اهل سنت در اینباره گفتهاند: مارها و عقربها و آتشهایی كه در قبر و قیامت ظاهر میشوند. در حقیقت همان كارهای زشت و ناپسند عقاید باطل است كه در نشأه برزخ و قیامت به صورتهای یاد شده ظاهر میشوند؛ چنانكه روح و ریحان، و نعمتهای لذتبخش دیگر، در حقیقت همان اخلاق پسندیده و اعمال شایسته و عقاید حقه است كه در جهان برزخ و قیامت بدان صورت نمایان گردیدهاند؛ زیرا حقیقت یك چیز است كه در نشأههای مختلف آثار گوناگونی دارد.» شیخ بهایی(ره) سپس برخی از آیات و روایاتی را كه پیش از این نقل كرده است، به عنوان شاهد بر مدعای خود یادآور شده است.[2]
علم و تجسم اعمال
اگر چه تجسم اعمال بسی فراتر و عمیقتر از تبدلها و تحولهای عالم طبیعت است، اما برای تقریب به ذهن میتوان از قانون تبدل ماده به انرژی، و تبدل انرژی به ماده كه یكی از قوانین مسلم علمی است، در اینباره كمك گرفت؛ زیرا طبق این قانون، و با توجه به این كه حقیقت كار و عمل انسان از نظر علمی چیزی جز تبدل ذخایر مادی به انرژی نیست، میتوان چنین نتیجه گرفت:
1. حقیقت كار در انسان عبارت است از تبدل ماده به انرژی.
2. مقدار انرژی از نظر علم همیشه ثابت است، و فقط صورتهای آن تغییر مییابد.
3. ماده و انرژی دو چهره یك واقعیت میباشند.
4. همانگونه كه ماده به انرژی تبدیل میشود، انرژی نیز در شرایط خاصی به ماده مبدل میگردد.
بنابراین، از نظر علم جدید، تبدل یافتن اعمال انسان در جهان دیگر به ماده دیگر امری ممكن و قابل قبول است، در نتیجه علم تجربی نیز به گونهای تجسم اعمال را تأیید میكند.[3]
در پایان، یادآور میشویم كه اعتقاد به تجسم اعمال با وجود پارهای پاداشها یا كیفرهای قراردادی كه متناسب با نوع اعمال و بر اساس علم و حكمت الهی مقرر گردیده است، منافات ندارد؛ زیرا اگر از هرگونه پیشداوری بپرهیزیم و صرفاً با استناد به آیات قرآن و روایات در اینباره داوری كنیم، باید هر دو گونه پاداش و كیفر را پذیرا باشیم.
چنانكه اعتقاد به تجسم اعمال با مسئله شفاعت كه از ضروریات شریعت اسلام است نیز منافات ندارد؛ زیرا همانگونه كه در این جهان قوانین الهی از طریق اسباب و علل ویژه عمل میكنند، در سرای آخرت نیز چنین است و هیچ اشكالی ندارد كه شفاعت به عنوان یك علت و سبب قویتر، در موارد خاص تجسم اعمال غلبه نماید، همانگونه كه اسباب و علل طبیعی نیز گاهی یكدیگر را خنثی میسازند.
به عبارت دیگر: همانگونه كه توبه قبل از فرا رسیدن مرگ، مانع از تجسم و تمثل گناه در سرای دیگر میشود، شفاعت نیز در جهان دیگر از موانع تجسم عمل به شمار میرود.[4]
[1] . «یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ». (ابراهیم/ 48)
[2] . بحار الانوار، ج 7، ص 228.
[3] . منشور جاوید، ج 8، ص 423ـ422.
[4] . همان،ص 435ـ434.
نشانههای رستاخیز
در قرآن كریم برای برپایی قیامت و وقوع رستاخیز نشانههایی ذكر گردیده است، كه از آنها به «اَشْراطُ السَّاعه» تعبیر میشود. این نشانهها عبارتند از یك سلسله حوادث سهمگین و مهیب كه در جهان طبیعت رخ داده و پایان یافتن عمر دنیا، و فرارسیدن عالم آخرت را اعلان میدارند. در اینجا برخی از این نشانهها را با بهرهگیری از آیات قرآنی مورد بررسی قرار میدهیم:
1. وضع آسمان در پایان عمر جهان
وضعیت آسمان در لحظه پایانی عمر جهان در آیات مختلف قرآن با تعبیرهای گوناگون بیان گردیده است. این تعبیرها عبارتند از:
1. اِنْشِقاق (پاره پاره شدن): «إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ».[1]
2. انْفِطار (بریده شدن): «إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ».[2]
3. انْفِتاح (گشوده شدن): «وَ فُتِحَتِ السَّماءُ فَكانَتْ أَبْواباً».[3]
4. اِنْفراج (شكافته شدن): «وَ إِذَا السَّماءُ فُرِجَتْ».[4]
5. اَنْطواء (پیچیده شدن): «یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ كَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ».[5]
6. مورٌ (اضطراب، تموج): «یَوْمَ تَمُورُ السَّماءُ مَوْراً».[6]
7. مَهُل (فلز مذاب): «یَوْمَ تَكُونُ السَّماءُ كَالْمُهْلِ».[7]
8. دُخان (دود): «یَوْمَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ».[8]
9. دهان (روغن مذاب): «فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّماءُ فَكانَتْ وَرْدَهً كَالدِّهانِ».[9]
10. وَرْدَهً (گل سرخ): «فَإِذَا انْشَقَّتِ السَّماءُ فَكانَتْ وَرْدَهً كَالدِّهانِ...».[10]
11. كشط (كندن، زایل كردن): «وَ إِذَا السَّماءُ كُشِطَتْ».[11]
مفاد آیات یاد شده این است كه به هنگام وقوع رستاخیز، آسمان از جای بركنده شده و دچار نوعی تموج و حركت مضطرب گردیده و پارهپاره و شكافته میشود، و بسان گل سرخ فام و روغن و فلز مذاب نمایان میگردد، و سرانجام به شكل دود گردیده و در هم پیچیده شده و از نظرها محو میگردد.
نكته قابل توجه این است كه قرآن وضع آغازین و پایانی آسمان را یكسان دانسته و از آن به دخان (دود) تعبیر آورده است؛
زیرا درباره وضع آغازین آسمانی میفرماید:
«ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِیَ دُخانٌ».[12]
ـ آنگاه قصد آفرینش آسمان را نموده كه به شكل دود بود.
و درباره وضع پایانی آسمان میفرماید:
«یَوْمَ تَأْتِی السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِینٍ».[13]
ـ روزی كه آسمان به سان دود نمایان گردد.
2. وضع زمین به هنگام وقوع رستاخیز
قرآن كریم وضعیت زمین را در لحظه پایانی عمر دنیا با استفاده از واژهها و عبارتهای مختلف بیان نموده است:
1. زلزال (لرزش): «إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها».[14] و «إِنَّ زَلْزَلَهَ السَّاعَهِ شَیْءٌ عَظِیمٌ».[15]
2. تشقق (شكافتگی): «یَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِراعاً ذلِكَ حَشْرٌ عَلَیْنا یَسِیرٌ».[16]
3. انداك (فروپاشیدگی، محو شدن): «إِذا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا».[17]
4. رج (حركت شدید، تزلزل و اضطراب): «إِذا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا».[18]
5. مد (كشیدن، صاف كردن): «إِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ».[19]
وضعیتی را كه آیات یاد شده برای زمین در لحظه برپایی قیامت ترسیم نموده، چنین است: لرزش سختی زمین را فرامیگیرد، و آنچه سطح زمین را فرا گرفته، فروپاشیده و محو میگردند، زمین شكافته میشود و مردگان از آن بیرون میآیند و در سرای آخرت محشور میشوند.
3. وضع خورشید، ماه و ستارگان به هنگام رستاخیز
در آیات قرآن در مورد وضعیت خورشید، ماه و ستارگان در لحظه برپایی قیامت واژهها و تعبیرهای زیر به كار رفته است:
1. تكویر (در هم پیچیدن): «إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ»[20] در هم پیچیده شدن خورشید كنایه از محو و زایل شدن روشنایی آن است.
2. خَسُف (محو، تاریكی): «وَ خُسِفَ الْقَمَرُ».[21]
3. جمع (مقارنت مكانی یا زمانی دو چیز): «وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ».[22]
در پاسخ این پرسش كه «مقصود از جمع میان خورشید و ماه چیست؟» اختلاف نظر وجود دارد برخی گفتهاند:
مقصود این است كه نور هر دو زایل شده و تاریك میگردند.
بعضی گفتهاند: مراد این است كه هر دو از مغرب طلوع میكنند.[23]
احتمال سوم این است كه منظور این باشد كه هر دو در یك نقطه به یكدیگر برخورد میكنند این احتمال دو مؤید دارد:
یكی اینكه: معنای حقیقی كلمه جمع، مقارنت دو چیز در یك مكان یا در یك زمان است.
دیگر اینكه: وضعیت كنونی آنها در لحظه برپایی قیامت دگرگون خواهد شد: ـ یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ [24]ـ و این حكم شامل كرات آسمانی نیز میشود. و وضعیت كنونی خورشید و ماه این است كه هیچگاه آن دو با یكدیگر برخورد نمیكنند. «لاَ الشَّمْسُ یَنْبَغِی لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّیْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ فِی فَلَكٍ یَسْبَحُونَ».[25]
4. طَمُس (محو و زایل شدن): «فَإِذَا النُّجُومُ طُمِسَتْ».[26]
5. انكدار (فرو ریختن، تاریكی): «وَ إِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ».[27]
6. انتثار (واژگون شدن): «وَ إِذَا الْكَواكِبُ انْتَثَرَتْ».[28]
وضع دریاها و كوهها در لحظه پایانی عمر جهان
از میان پدیدههای زمینی آنچه دگرگونی آن به عنوان نشانه برپایی قیامت مورد توجه قرآن واقع شده است، دریاها و كوهها میباشند. ممكن است علت آن عظمت و چشمگیر بودن این دو پدیده، زمینی بوده باشد كه دگرگونی وضعیت آنها بیش از هر پدیده دیگری میتواند نشانه بر فرارسیدن قیامت كبری باشد، لذا از آنجا كه كوهها در این جهت نقش تعیین كنندهتری دارند، بیشترین آیات این قسمت به آنها اختصاص دارد. قرآن كریم وضعیت دریاها را با واژههای: سجْر (انباشته و پر شدن)، و فَجْر (شكافته شدن) بیان نموده و فرموده است:
«وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ».[29]
ـ هنگامی كه دریاها انباشته و پر گردند.
«وَ إِذَا الْبِحارُ فُجِّرَتْ».[30]
ـ هنگامی كه دریاها شكافته شوند.
واژه «سجر» به معنای پر شدن و انباشته گردیدن چیزی است، و تنور مسجور، یعنی تنور انباشته از آتش.[31] و «تفجیرُ الماء» یعنی جدا شدن قسمتهایی از آب و فرو آمدن بر قسمتهای دیگر، كه نتیجه آن انباشتگی و افزایش آب میباشد. بنابراین، مقصود از تفجیر دریاها در لحظه وقوع قیامت این است كه فاصلههای میان دریاها برداشته میشود، و همگی به صورت یك دریای انباشته و متلاطم نمایان میگردند.[32]
همانگونه كه یادآور شدیم بیشترین آیات این قسمت، مربوط به وضعیت كوهها در لحظه پایانی عمر جهان است: آیات و واژههای مربوط به كوهها عبارتند از:
1. عِهْن منفوش (پشم زده شده): «وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ.»[33]؛ كوهها بسان پشم زده شده مبدل خواهند شد.
2. نَسُف (كنده شدن): «وَ إِذَا الْجِبالُ نُسِفَتْ».[34]
3 و 4 و 5. رجُف (حركت شدید، اضطراب) كَثیب (تل خاك)، و مهیل (زیر و زبر شدن): «یَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ وَ كانَتِ الْجِبالُ كَثِیباً مَهِیلاً.»[35] روزی كه زمین و كوهها به شدت حركت كرده و كوهها بسان تلی از خاكِ زیر و زبر شده، نمایان خواهند شد.
6. سیر (حركت): «وَ إِذَا الْجِبالُ سُیِّرَتْ.»[36]، «وَ یَوْمَ نُسَیِّرُ الْجِبالَ.»[37] و «تَسِیرُ الْجِبالُ سَیْراً.»[38]
7. سراب (آب نما، آب پنداری): «وَ سُیِّرَتِ الْجِبالُ فَكانَتْ سَراباً».[39]
كلمه سراب به معنای آب خیالی و پنداری است: ولی به گونه مجاز بر هر چیزی كه واقعیت نداشته و توهم شود كه دارای واقعیت است اطلاق میشود، و مقصود از كلمه سراب در آیه فوق همین معنا است.
8 و 9. بس (متلاشی، ریزه ریزه) وهباء منبت (غبار پراكنده): «وَ بُسَّتِ الْجِبالُ بَسًّا، فَكانَتْ هَباءً مُنْبَثًّا.[40]»؛ و كوهها به نوعی متلاشی و ذره ذره میگردند و به غبارهای پراكنده مبدل میشوند.
10. دكّ (قطعه قطعه شدن): «وَ حُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ فَدُكَّتا دَكَّهً واحِدَهً.[41]»؛ زمین و كوهها از جای برداشته شده، و یك باره متلاشی و خرد میگردند.
آری، این است سرنوشت كوهها در پایان عمر دنیا، كوههایی كه در صلابت و استواری ضرب المثل هستند، و ستونهای محكم و ثابت زمین به شمار آیند، و بسان میخهایی آهنین تعادل زمین را حفظ میكنند: «وَ الْجِبالَ أَوْتاداً»[42] و «وَ الْجِبالَ أَرْساها»[43]، آنگاه كه عمر دنیا به پایان میرسد به شدت از جای بركنده شده و به صورت مضطرب غیر متعادل به حركت درآمده، و متلاشی و قطعه قطعه شده و به تلی از خاك زیر و زبر شده مبدل گردیده، و سرانجام به صورت ذرات غبار پراكنده میشوند، و جز سرابی از آنها باقی نمیماند.
فرجام این حوادث مهیب كیهانی در آسمان و زمین این است كه همه دستگاههای فعال نظام این جهان از كار باز ایستاده، و جهان در یك لحظه، در تاریكی وحشتناك و غمانگیزی فرو میرود، و به این ترتیب طومار حیات دنیوی در هم پیچیده میشود؛ ولی دیری نمیانجامد كه زمین به نور دیگری جز نور خورشید و ماه و ستارگان روشن میگردد: ـ (وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها) ـ و قیامت برپا شده، و نامههای اعمال به دست بندگان داده میشود: (وَ وُضِعَ الْكِتابُ)، و پیامبران و شهیدان در صحنه قیامت حاضر میگردند: (وَ جِییءَ بِالنَّبِیِّینَ وَ الشُّهَداءِ) و سرانجام، دادگاه عدل الهی برپا میگردد: «وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ».[44]
[1] . انشقاق/ 1. نیز به آیات 37 سوره الرحمن، سوره الحاقه و 25 سوره فرقان رجوع شود.
[2] . انفطار/ 1.
[3] . نبأ/ 19.
[4] . مرسلات/ 9.
[5] . انبیاء/ 104، زمر/ 67.
[6] . طور/ 9.
[7] . معارج/ 8.
[8] . دخان/ 10.
[9] . الرحمن/ 37.
[10] . الرحمن/ 37.
[11] . تكویر/ 11.
[12] . فصلت/ 11.
[13] . دخان/ 10.
[14] . زلزال/ 11.
[15] . حج/ 1.
[16] . ق/ 44.
[17] . فجر/ 21.
[18] . واقعه/ 4.
[19] . انشقاق/ 3.
[20] . تكویر/ 1.
[21] . قیامت/ 8.
[22] . قیامت/ 9.
[23] . مجمع البیان، ج 5، ص 395.
[24] . ابراهیم/ 48.
[25] . یس/ 40؛ منشور جاوید، ج 9، ص 261.
[26] . مرسلات/ 8.
[27] . تكویر/ 2.
[28] . انفطار/ 3.
[29] . تكویر/ 6.
[30] . انفطار/ 3.
[31] . مجمع البیان، ج 5، ص 442.
[32] . همان،ص 449ـ448.
[33] . قارعه/ 5.
[34] . مرسلات/ 10.
[35] . مزمل/ 14.
[36] . تكویر/ 3.
[37] . كهف/ 47.
[38] . طور/ 10.
[39] . نباء/ 20.
[40] . واقعه/ 6ـ5.
[41] . حاقه/ 14.
[42] . نباء/ 7.
[43] . نازعات/ 32.
[44] . زمر/ 69.
سخنی پیرامون نفخ صور
از آیات متعدد قرآن برمیآید كه به هنگام پایان یافتن عمر جهان، نخست فریاد مهیب و هولناكی شنیده میشود و به دنبال آن نظام كیهانی به هم میخورد و حوادثی كه پیش از این یادآور شدیم، رخ میدهند، آنگاه فریاد مهیب دیگری بلند میشود، و پس از آن مردگان زنده شده و در صحنه قیامت حاضر میگردند. قرآن كریم این دو فریاد را با تعبیرهای مختلف بیان كرده است، معروفترین آنها «نفخ در صور» است. آیات مربوط به این قسمت عبارتند از:
الف. نفخ در صور (دمیدن در صور):
«وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ مَنْ شاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْرى فَإِذا هُمْ قِیامٌ یَنْظُرُونَ».[1] در صور دمیده میشود، پس آنچه در آسمانها و زمین است، مگر آنان را كه خدا بخواهد، میمیرند، آنگاه بار دیگر در صور دمیده میشود، ناگهان مردگان برخاسته و نظاره میكنند، (یا در انتظار میمانند).
واژه «نفخ»[2] به معنای دمیدن، و كلمه «صُور» به معنای شیپوری است به شكل شاخ است كه سابقاً از آن برای اعلان حوادث مهم استفاده میشد. بنابراین، معنای لغوی این دو واژه روی هم رفته «دمیدن در شیپور» است؛ اما اینكه مراد از آن چیست؟ از ظاهرات آیات قرآنی برمیآید كه در لحظه پایانی عمر جهان، دو فریاد بلند و هراسناك به گوش جهانیان میرسد، كه نشانه پایان عمر دنیا و آغاز حیات ابدی است. اما اینكه این دو فریاد چگونه و به چه وسیلهای اعلان خواهد شد، كاملاً روشن نیست، اجمالاً میتوان گفت: این دو نفخه، دو كلمه الهی است كه یكی «مُمیت» و دیگری «مُحیی» میباشد.
لازم به یادآوری است بیشترینه آیات مربوط به نفخ صور، ناظر به نفخ صور دوم میباشند كه دو آیه زیر از آن جمله است:
1. «وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلى رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ».[3]
ـ در صور دمیده میشود، ناگهان همگی از قبرها به سوی پروردگارشان میشتابند.
2. «یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً».[4]
روزی كه در صور دمیده میشود، پس شما گروه گروه میآیید.
ب. صیحه (فریاد). این واژه نیز مانند نفخ صور به دو مرحله ناظر است:
1. صیحه مرگ، چنانكه میفرماید:
«ما یَنْظُرُونَ إِلاَّ صَیْحَهً واحِدَهً تَأْخُذُهُمْ وَ هُمْ یَخِصِّمُونَ فَلا یَسْتَطِیعُونَ تَوْصِیَهً وَ لا إِلى أَهْلِهِمْ یَرْجِعُونَ».[5]
ـ آنان جز در انتظار یك صیحه نیستند در حالی كه با یكدیگر مخاصمه میكنند آنان را فرا میگیرد، پس نه میتوانند وصیت كنند، و نه به سوی خانواده خود باز میگردند.
2. صیحه احیاء، چنانكه میفرماید:
«إِنْ كانَتْ إِلاَّ صَیْحَهً واحِدَهً فَإِذا هُمْ جَمِیعٌ لَدَیْنا مُحْضَرُونَ».[6]
ـ (نفخه صور دوم) جز یك فریاد نیست، پس ناگهان همگی نزد ما حاضر خواهند شد.
ج. زجره (فریاد). این واژه تنها ناظر به نفخه دوم است، چنانكه میفرماید: «فَإِنَّما هِیَ زَجْرَهٌ واحِدَهٌ فَإِذا هُمْ بِالسَّاهِرَهِ».[7]
ـ (آخرین نفخه) بیش از یك فریاد نیست، پس ناگهان آنان (از درون زمین بیرون آمده) بر روی زمین (یا در عرصه قیامت) قرار میگیرند.[8]
د. وَاجِفَه و رَادِفه: «یَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَهُ تَتْبَعُهَا الرَّادِفَهُ»[9]؛ روزی كه فریادی بلند زمین را میلرزاند و پس از آن فریاد بلند دیگری خواهد بود.
ن: 2126 كلمه «راجفه» به معنای فریاد بلند و وحشتناك، و مقصود از كلمه «رادفه» فریاد بلند دیگری است كه ناظر به نفخ صور دوم است. بنابراین، مفاد این آیه با مفاد آیه (68/ سوره زمر) مطابقت دارد.[10]
[1] . زمر/ 68.
[2] . در برخی از آیات به جای نفخ در صور نَقْر در ناقور آمده است كه باز به همان معنای «نفخ صور» میباشد چنانكه میفرماید: «فَإِذا نُقِرَ فِی النَّاقُورِ فَذلِكَ یَوْمَئِذٍ یَوْمٌ عَسِیرٌ» (مدثر/ 8).
[3] . یس/ 57.
[4] . نباء/ 18.
[5] . یس/ 50ـ49.
[6] . یس/ 56.
[7] . نازعات/ 13.
[8] . آیه 19 سوره صافات نیز به همین مضمون است.
[9] . نازعات/ 10ـ9.
[10] . مجمع البیان، ج 5، ص 430؛ المیزان، ج 20، ص 184.
براهین اثبات معاد
مهمترین منبع و منشأ ایمان به معاد و حیات اُخروی، وحی الهی است كه به وسیله پیامبران ـ علیهم السلام ـ به بشر ابلاغ شده است. انسان پس از آنكه خدا را شناخت و به صدق گفتار پیامبران ایمان آورد، به روز قیامت و حیات جاوید اخروی، كه همه پیامبران، ایمان به آن را در سرلوحه تبلیغ و دعوت خود قرار دادهاند، ایمان پیدا میكند. این، خود نوعی برهان عقلی بر معاد است، ولی از آنجا كه معرفت تفصیلی، در تقویت و تحكیم ایمان مؤثر است. نیز از سوی دیگر، قرآن كریم نیز با دلایل روشن عقلی، قطعی بودن جهان پس از مرگ و برانگیخته شدن انسانها را در قیامت اثبات نموده است، در این فصل برخی از براهین معاد را مورد بررسی قرار میدهیم:
1. برهان حكمت و غایت
جهان، آفریده و فعل خداوند حكیم است، و فعلِ فاعلِ حكیم، بدون غایت نخواهد بود. بنابراین، جهان دارای غایت است.
و غایت[1] عبارت است از فعلیت و كمالی كه متحرك به واسطه حركت به آن نایل میگردد، و با وصول به آن از حركت باز میایستد. مانند دانه و هسته گیاه كه پس از رسیدن به آخرین مرحله فعلیت و كمالِ ممكن برای آن گیاه، غایت خود را بازیافته و حركت آن پایان میپذیرد.
از سوی دیگر، وقتی به جهان طبیعت مینگریم، آن را نمایشگاه بزرگی از پدید آمدنها و فانی شدنها، و زندگیها و مرگها میبینیم، یعنی هیچ چیز حالت ثبات و قرار ندارد، بلكه یكپارچه به حركت و تغیر است، و ثبات و قرارهای آن موقت و مقطعی است، نه دایمی و نهایی. بسان ایستگاههای میان راه كه مقصد نهایی حركت نمیباشند. بنابراین، اگر در ورای حیات این جهآنكه بیثباتی و بیقراری بر آن حاكم است، حیاتی ثابت، پایدار و لایتغیر وجود نداشته باشد، هیچگاه به غایت نهایی نخواهد رسید، و در نتیجه آفرینش این جهان بدون غایت و بیهوده خواهد بود؛ لیكن چون آفریدگار جهان، حكیم است و فعل او بدون غایت نمیباشد، بنابراین حیات دنیوی غایتی دارد كه همان حیات اخروی است.[2]
قرآن كریم برهان مزبور را چنین بیان نموده است:
«أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ».[3]
استفهام موجود در آیه شریفه، انكاری است، و مفاد آن این است كه ما شما را عبث نیافریدهایم. و چون چنین است، پس به سوی ما بازخواهید گشت.
آنگاه در آیه بعد در مقام تحكیم برهان فوق برآمده و فرموده است:
«فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِیمِ».[4]
این آیه شریفه سه نكته مهم را یادآور شده است:
1. خداوند، فرمانروا و مدبّر جهان آفرینش است: «رَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِیمِ».
2. او حق است، و در نتیجه از فعل بیهوده و باطل منزه و پیراسته میباشد: «اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ».
نتیجه این دو مطلب آن است كه جهان آفرینش دارای غایت است؛ لیكن چون ممكن است توهم شود كه گرچه خداوند حكیم بوده و فعل او بدون غایت نیست، ولی شاید عواملی مانع از تحقق یافتن آن غایت گردند، نكته سوم این توهم را مردود میسازد و آن اینكه:
3. خداوند، یكتا و بیهمتاست، و رقیبی در برابر او متصور نیست: «لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ».[5]
برهان حكمت در آیات دیگر
برهان حكمت در آیات دیگر قرآن نیز بیان گردیده است. در اینجا برخی از این آیات را یادآور میشویم:
1. «وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبِینَ ما خَلَقْناهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ مِیقاتُهُمْ أَجْمَعِینَ».[6]
ـ ما آسمانها و زمین و آن چه در میان آنها است را بازیگرانه نیافریدهایم، ما آنها را جز به حق (بر پایه علم و حكمت) نیافریدهایم، لیكن اكثر آنان نمیدانند، (چون چنین است پس جهان طبیعت دارای غایتی است و آن همان) روز فصل (قیامت) است كه وعدگاه همگان میباشد.
2. «وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبِینَ».[7]
ـ ما آسمان و زمین و آن چه میان آنها است را بازیگرانه نیافریدهایم.
3. «وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما باطِلاً ذلِكَ ظَنُّ الَّذِینَ كَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ».[8]
ما آسمان و زمین و آن چه میان آنها است را باطل (بدون غایت) نیافریدهایم، این گمان كافران است، وای بر كافران از دوزخ.
در همه این آیات بر این نكته استدلال شده است كه چون آفرینش جهان هستی كه فعل خداوند است. حكیمانه و غایتدار است، لذا جهان آخرت ضرورت دارد، زیرا اگر جهان طبیعت كه مجموعهای از حوادث گذرا و ناپایدار است، به غایتی ثابت و پایدار منتهی نگردد، باطل و بیهوده و بازیگرانه خواهد بود؛ ولی چون خداوند حق مطلق است، فعل او نیز حق بوده، و باطل و عبث در آن راه ندارد.
قیامت و غایت در كلام امام علی ـ علیه السلام ـ
در كلمات امام علی ـ علیه السلام ـ نیز قیامت به عنوان غایت دنیا بیان گردیده و تأكید شده است كه آفرینش این عالم تا به آن غایت منتهی نگردد، قرار و ثباتی نخواهد داشت، آنجا كه میفرماید:
«اِنَّ الخَلْقَ لا مَقْصِرَ لَهُمْ عَنِ الْقِیَامَهِ، مُرْقِلیَن فِی مِضْمَارِهَا إلَی الْغَایَه الْقُصْوَی».[9]
ـ برای انسانها قبل از قیامت قرارگاهی نیست، آنان در میدان قیامت (زندگی دنیا) به سوی غایتی نهایی (بهشت و دوزخ) با شتاب به پیش میروند.
نیز فرموده است:
«إنَّ الْغَایَهَ الْقِیَامَهُ و كَفَی بِذَلِكَ وَاعِظاً لِمَنْ عَقَلَ».[10]
غایت (دنیا) قیامت است. برای فردی كه بیندیشد همین مطلب برای وعظ و اندرز كافی است.
2. برهان عدالت
انسانها در برابر دعوت پیامبران الهی به ایمان و نیكوكاری، به دو گروه مؤمنان و كافران، مطیعان و عاصیان، تقسیم میشوند. از نظر عقل، ایمان و نیكوكاری پسندیده، و شایسته ستایش و پاداش است، و كفر و تبهكاری مستحق نكوهش و كیفر میباشد، و برخورد یكسان با آن دو و برابر دانستن نیكوكار و بدكار عادلانه نیست. نظیر اینكه آموزگار تفاوتهای موجود در دانشآموزان را از نظر سعی و كوشش در فراگیری، و انضباط و اخلاق، نادیده گرفته و به همگان نمره مساوی بدهد.
از سوی دیگر، هر دو گروه در این جهان به طور یكسان از مواهب حیات بهرهمند میباشند، و چه بسا كافران و عاصیان از مؤمنان و مطیعان برخوردارترند، و اصولاً نه پاداش دادن به برخی از نیكوكاریها ـ مانند شهادت در راه خدا ـ در این جهان امكانپذیر است، و نه كیفر برخی از تبهكاریها، مانند گمراه ساختن انسانها و كشتن نسلهای بیشمار. بنابراین، دنیا جایگاه مناسبی برای اجرای عدالت الهی در مورد صالحان و تبهكاران به طور كامل نمیباشد؛[11]
پس باید جهان دیگری باشد تا عدل الهی در مورد نیكان و بدان به طور كامل تحقق یابد.
ابن میثم بحرانی (م 679 یا 699) در تقریر این برهان گفته است:
«إنّا نَرَی الْمُطیعَ وَ الْعاصِیَ یُدْرِكُهُمَا الْمُوْتُ مِنْ غَیْرِ أنْ یَصِلَ إلَی أحَدٍ مِنْهُمَا مَا یَسْتَحِقُّهُ مِنْ ثَوابٍ أوْ عِقَابٍ، فَإنْ لَمْ یُحْشَرَا لِیُوصَلَ إلَیْهِمَا ذَلِكَ الْمُسْتَحَقُ، لَزِمَ بُطْلانُهُ أصْلاً وَ ذلكَ ظُلْمٌ لا یَجُوزُ عَلَی الصَّانِعِ الحَكِیمِ».[12]
در آیاتی از قرآن به این برهان اشاره شده است، دو نمونه را یادآور میشویم:
1. «أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ كَالْمُفْسِدِینَ فِی الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ كَالْفُجَّارِ».[13]
ـ آیا مؤمنان و صالحان را مانند مفسدان در زمین، و پرهیزگاران را مانند تبهكاران قرار میدهیم؟
2. «أَ فَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ كَالُْمجْرِمِینَ ما لَكُمْ كَیْفَ تَحْكُمُونَ».[14]
ـ آیا انسانهای فرمانبردار را مانند مجرمان قرار میدهیم، چگونه داوری میكنید؟
3. برهان رحمت
یكی از صفات كمال خداوند، صفت رحمت است، و مفاد آن این است كه خداوند نیاز موجودات را برآورده و هر یك را به سوی كمالی كه شایستگی آن را دارد هدایت كرده و نایل میسازد. چنآنكه علامه طباطبایی (ره) فرموده است:
«الرَحمَهُ رَفْعُ حَاجَه كُلَّ مُحْتاجٍ وَ إیصَالُ كُلَّ شَیْءٍ إِلَی مَا یَسْتَحِقُّهُ وَ إفاضَتُهُ عَلَیْهِ».[15]
ـ رحمت، عبارت است از برآوردن نیاز هر نیازمند، و رساندن هر چیز به آنچه استحقاق آن را دارد و افاضه آن به او.
آفرینش انسان با ویژگیهایی كه دارد، به روشنی بر اینكه او شایستگی حیات ابدی را داراست دلالت دارد؛ زیرا:
اولاً: اندیشه حیات جاودانی را داراست.
ثانیاً: خواهان حیات ابدی بوده، و آن را آرزو میكند.
ثالثاً: انسان بر پایه نظام ایمان و عمل صالح در سطحی فراتر ازحیات طبیعی و حیوانی قرار گرفته، و استعداد حیاتی برتر و سعادتی جاودانه را كسب میكند، چنآنكه بر پایه نظام كفر و فسق نیز استحقاق حیاتی فروتر از حیات حیوانی را به دست میآورد كه آن نیز در قالب حیات دنیوی نمیگنجد، چنآنكه امام علی ـ علیه السلام ـ فرموده: «إن الله لم یرضها ثواباً لأولیائه و لا عقاباً لأعدائه».[16]
بنابراین، اگر پس از این حیات موقت و ناپایدار، حیاتی پایدار و ابدی نباشد، شایستگی و استحقاق یاد شده در انسان هیچگاه به فعلیت نخواهد رسید، و این با عنایت و رحمت الهی سازگار نیست.
[1] . فلاسفه حركت را كمال اول، و غایت را كمال ثانی مینامند، چنانكه علامه طباطبایی(ره) در اینباره فرموده است: «ان الحركه كمالٌ اول لما بالقوه من حیثُ انه بالقوه، فهناك كمال ثان یتوجه الیه المتحرك و هو المطلوب لنفسه، و الحركه مطلوبه لاجله... و هذا الكمال الثانی هو المسمی غایه الحركه یستكمل بها التحرك نسبتها الی الحركه نسبه التامٌ الی النَقص... نهایه الحكمه، مرحله 8، ص 10.
[2] . قرآن كریم، عالم آخرت را سرای ثبات و قرار توصیف نموده و میفرماید: «وَ إِنَّ الْآخِرَهَ هِیَ دارُ الْقَرارِ» (غافر/ 39). پیرامون این برهان رجوع شود به: كتاب استاد شهید مطهری، زندگی جاوید، ص 60ـ56؛ كتاب علامه طباطبایی، شیعه در اسلام، بخش سوم، معاد شناسی، ص 103؛ كتاب آیت الله جوادی آملی، ده مقاله پیرامون مبدأ و معاد،ص 289ـ284؛ كتاب استاد سبحانی، منشور جاوید، ج 9، ص 39ـ31.
[3] . مؤمنون/ 115.
[4] . مؤمنون/ 116.
[5] . به المیزان، ج 15، ص 73 رجوع شود.
[6] . دخان/ 40ـ38.
[7] . انبیاء/ 16.
[8] . ص/ 27.
[9] . نهج البلاغه، خطبه 156، «مقصر» بر وزن مقعد به معنای مجلس میباشد. و مَرقُلین یعنی شتابان. و مضمار به معنای میدان، و مقصود از مضمار قیامت، زندگی دنیاست، چنانكه در جای دیگر فرموده است:اَلا وَ إن الیَّومْ الْمِضْمار و غَدأ السِّباق»، شرح نهج البلاغه، ابن میثم، ج 3، ص 262.
[10] . نهج البلاغه، خطبه 190.
[11] . إن الله لم یرضها ثواباً لأولیائه و لا عقاباً لأعدائِهِ. (نهج البلاغه/ حكمت 415)
[12] . قواعد المرام، ص 146، با اندكی تصرف در عبارات.
[13] . ص/ 28.
[14] . قلم/ 35.
[15] . المیزان، ج 7، ص 25.
[16] . نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 415.
در واقع، منتهی نشدن حیات دنیوی به حیات اخروی، ماننداین است كه هیچ جنینی با وجود اینكه به یك سلسله تجهیزات متناسب با حیات بیرون از رحم آفریده شده، و استعداد آن را دارد، به آن دست نیابد و حیات او پس از پایان یافتن زندگی موقت در رحم، به كلی پایان پذیرد، و این برخلاف حكمت، و رحمت الهی است.[1]
قرآن كریم در اینباره فرموده است:
«قُلْ لِمَنْ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ كَتَبَ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَهَ لَیَجْمَعَنَّكُمْ إِلى یَوْمِ الْقِیامَهِ لا رَیْبَ فِیهِ».[2]
ـ بگو (بپرس) آسمانها و زمین از آن كیست؟ بگو (همانگونه كه شما نیز اذعان دارید) از آن خداست او رحمت را بر خود واجب كرده است، هر آینه شما را در روز قیامت كه تردیدی در آن نیست جمع میآورد.
پاسخ به یك پرسش
چگونه میتوان قیامت را مظهر رحمت خداوند دانست، با آنكه بسیاری گرفتار عذاب دوزخ میگردند؟
پاسخ این است كه فلسفه قیامت آن است كه شایستگیها و استحقاقها مهمل نمانده، و بشر بتواند از رحمت كامل الهی بهرهمند گردد؛ اما نوع شایستگی و استحقاق منوط به نظام اندیشه و عمل او است، كه یا بر پایه ایمان و عمل صالح است و یا بر پایه كفر و فسق، و این هر دو به انتخاب و اختیار او واگذار شده است.
شاید جمله ـ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ ـ كه در پایان آیه گذشته آمده است، ناظر به همین مطلب باشد.
4. لزوم وفای به عهد
خداوند، به واسطه پیامبران ـ علیهم السلام ـ وقوع قیامت و پاداش به نیكوكاران را وعده داده است، و از نظر عقل، وفای به عهد نیكو و تخلف از آن ناپسند و ناروا است، و چون خداوند از هرگونه صفت ناپسند و ناروا منزه میباشد، بنابراین به طور قطع به وعده خود جامه عمل پوشانده و قیامت را برپا خواهد كرد.
محقق طوسی(ره) در اینباره گفته است:
«وُجُوبْ إیفَاءِ الْوَعْدِ وَ الْحِكْمَهِ یَقْتَضِی وُجُوبَ الْبَعْثِ».[3]
ـ واجب بودن وفای به وعده، و حكیم بودن خداوند، مقتضی واجب بودن برانگیخته شدن مردگان است.
قرآن كریم نیز در آیات متعدد بر اینكه قیامت وعده الهی بوده و در تحقق آن تردیدی نیست تصریح و تأكید نموده است، آنجا كه خرمندان (أولواالألباب) را ستایش نموده و یادآور شده است كه آنان در مقام نیایش به درگاه خداوند میگویند:
«رَبَّنا إِنَّكَ جامِعَ النَّاسِ لِیَوْمٍ لا رَیْبَ فِیهِ إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ».[4]
ـ پروردگارا تو انسانها را در روزی كه تردیدی در آن نیست گرد میآوری، به درستی كه خداوند خلف وعده نمیكند.
نیز میفرماید: «وَ أُزْلِفَتِ الْجَنَّهُ لِلْمُتَّقِینَ غَیْرَ بَعِیدٍ، هذا ما تُوعَدُونَ».[5]
ـ بهشت برای پرهیزكاران نزدیك آورده میشود، این است آن چه وعده داده شدهاید.
هم چنین میفرماید: «كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ وَعْداً عَلَیْنا إِنَّا كُنَّا فاعِلِینَ».[6]
ـ همانگونه كه آفرینش را در آغاز آفریدیم، آن را باز میگردانیم، این وعدهای است بر ما، و ما عمل كننده به وعده خود میباشیم.
و جمله ـ كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ ـ ناظر به این است كه اعاده حیات موجودات پس از مرگ برای خداوند همانگونه میسر و آسان است كه آفرینش نخست آنها.
و جمله: ـ إِنَّا كُنَّا فاعِلِینَ ـ ناظر به این است كه عمل به وعده، سنت الهی و تخلف ناپذیر است.[7]
5. قیامت، گزارش غیبی و قطعی الهی
برهان وفای به وعده، تنها لزوم معاد را در مورد موحدان و صالحان، همانآنكه وعده پاداش داده شدهاند، اثبات میكند. در اینجا برهان عقلی دیگر نظیر برهان چهارم وجود دارد كه مدلول آن اعم است. تقریر آن چنین است:
1. خداوند از وقوع قیامت خبر داده است.
2. خبرهای الهی صادق و مطابق با واقع است.
3. بنابراین، وقوع قیامت امری یقینی و حتمی است.
[1] . علامه طباطبایی، المیزان، ج 7، ص 26؛ استاد شهید مرتضی مطهری، زندگی جاوید، ص 54ـ52.
[2] . انعام/ 12.
[3] . كشف المراد، مقصد 6، مسئله 4.
[4] . آل عمران/ 9؛ «المیعاد» به معنای وعده است مانند میقات كه گاهی به معنای وقت میباشد. مجمع البیان، ج 1، ص 411.
[5] . ق/ 32ـ31.
[6] . انبیاء/ 104.
[7] . المیزان، ج 14، ص 329.
معاد جسمانی و روحانی
از بحثهای مهمِ مسئله معاد، بحث درباره چگونگی معاد از نظر جسمانی و روحانی بودن آن است. در این زمینه از سوی فیلسوفان و متكلمان اسلامی، سه نظریه مطرح گردیده است:
1. فقط معادی جسمانی: در قیامت جز بدن و لذایذ و آلام بدنی و حسی تحقق ندارد.
2. فقط معاد روحانی: در قیامت جز روح و لذایذ و آلام روحی و عقلی تحقق ندارد.
3. اعتقاد به هر دو معاد: در قیامت هم روح محشور میشود و هم بدن، و علاوه بر لذایذ و آلام حسی، آلام و لذایذ روحی و عقلی نیز تحقق دارد.
از آنچه گفته شد، روشن میشود كه اعتقاد به هر دو نوع معاد جسمانی و روحانی مبتنی بر امور زیر است:
الف. حقیقت انسان را بدن مادی اوتشكیل نمیدهد، بلكه حقیقت انسان عبارت است از نفس و روح او ـ كه مجرد از ماده میباشد، ـ و با مرگ بدن به حیات خود ادامه میدهد.
ب. در سرای آخرت بدنهای مردگان صورتهای پیشین خود را بازیافته، و نفس و روح آدمیان كه با مرگ، از بدن قطع علاقه كرده بود، به بدنها تعلق گرفته و در نتیجه بدنهای مرده زنده میشوند.
ج. پاداشها و كیفرهای اخروی منحصر در آلام و لذایذ حسی و بدنی نبوده، یك رشته لذایذ و آلام كلی و عقلانی نیز تحقق مییابد.
بنابراین، كسانی كه حقیقت انسان را در همان جنبه مادی و بدن او خلاصه كرده و روح را نیز امری مادی دانستهاند، معاد را منحصر در معاد جسمانی میدانند. اكثریت متكلمان و محدثان طرفدار این قول بودهاند، چنانكه صدرالمتألهین(ره) گفته است:
«اكثر متكلمان و عموم فقیهان و محدثان قایل به معاد جسمانی میباشند؛ زیرا آن روح را جسمی میدانند كه مانند آب در گل، و آتش در ذغال، و روغن در درخت زیتون، ساری و نافذ در بدن میباشد.»
برعكس، آنان كه روح را واقعیتی مجرد از ماده میدانند كه پس از مرگِ بدن همچنان به حیات خود ادامه میدهد، ولی به تعلق دوباره آن به بدن معتقد نیستند، فقط به معاد روحانی قایل شدهاند، چنان كه اكثریت فلاسفه بر این عقیده بودهاند. صدرالمتألهین(ره) در اینباره گفته است:
«اكثر فلاسفه و پیروان طریقه مشّاء، فقط قایل به معاد روحانی میباشند؛ زیرا به نظر آنان ماده و صورت بدن پس ازمرگ نابود شده، و دیگر اعاده نخواهد شد. و از طرفی، نفس جوهری است باقی و فناناپذیر كه پس از مرگِ بدن، علاقه او از عالم طبیعت قطع گردیده و به عالم مجردات میپیوندد.»
ولی آنان كه در عین اعتقاد به تجرد نفس از ماده و بقای آن پس از مرگ، اعاده بدن را به صورت پیشین و تعلق نفوس را به آنها پذیرفتهاند، و بر این عقیدهاند كه در سرای دیگر علاوه بر لذایذ و آلام حسی و بدنی، آلام و لذایذ روحی و عقلی نیز وجود دارد، به هر دو معاد جسمانی و روحانی معتقد میباشند. صدرالمتألهین(ره) در اینباره گفته است:
«بزرگان، حكیمان و عارفان و گروهی از متكلمان ـ مانند غزالی، كعبی، حلیمی، راغب اصفهانی، قاضی ابویزید دبوسی ـ و بسیاری از دانشمندان و اساتید امامیه اثنا عشریه ـ مانند شیخ مفید، شیخ طوسی، سید مرتضی، علامه مجلسی و دیگران ـ قایل به معاد جسمانی و روحانی میباشند؛ زیرا آنان نفس را مجرد از ماده میدانند كه بار دیگر تعلق به بدن پیدا میكند.»[1]
عقل و معاد روحانی
براهین چهارگانهای كه بر لزوم قیامت و معاد اقامه گردید، معاد روحانی را نیز اثبات میكنند؛ زیرا تحقق چنین معادی هم مقتضای حكمت، رحمت و عدل الهی است، و هم مورد وعده و خبر الهی است.
اینكه معاد روحانی مورد وعده و خبر الهی است در آینده بیان خواهد شد، اما اینكه معاد روحانی مقتضای عدل، حكمت و رحمت خداوند است، بیان آن این است كه: چون عدهای از انسانها در مراتب عالی از كمال علمی و عملی قرار دارند، تا آنجا كه لذایذ و آلام حسی و بدنی در نظر آنان ارزش چندانی ندارد و جز به رضای دوست و لقای محبوب نمیاندیشند، بدون شك شایستگی پاداشی متناسب با كمالات خود را دارند. در اینصورت، اكتفا نمودن به پاداشهای حسی و بدنی (معاد جسمانی) موجب بطلان این شایستگی و تضییع حق آنان است. و این با رحمت و حكمت و عدل الهی منافات دارد.
حكیم سبزواری(ره) برهان یاد شده را اینگونه تقریر كرده است:
«إنَّ الْخَلْقَ طَبَقاتٌ، فَالمُجَازاتْ مُتَفَاوِتَهٌ فَلِكُلً مَنْها مَحْبُوبٌ و مَرْغُوبٌ و جَزَاءٌ یَلِیقُ بِحَالِهَا، وَ لِلَّذائِذِ الْحِسیَّهِ وَ المَبْتَهَجاتِ الصُّوریَّهِ لِلكلِ فِی الْعِلْمِ وَ الْعَمَلِ كَالظِّلِ غَیْرُ المُلتفِتِ إلَیْهِ بِالذّاتِ».[2]
تفاوت انسانها از نظر مراتب كمال كه در حقیقت به تفاوت مراتب عبودیت و بندگی در برابر خداوند باز میگردد، در منابع دینی نیز تصریح شده است. قرآن از افرادی به عنوان «مُخلصون» یاد كرده و یادآور میشود كه آنان به هیچ وجه تحت تأثیر اغوای شیطان قرار نگرفته[3] و هیچگونه لغزش و خطایی در عقیده آنان راه ندارد[4] و حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ را از جمله مخلصان میداند[5] آنگاه مقامات ویژه آنان را در قیامت بیان میكند.[6]
نیز از گروهی از انسانها در قیامت به عنوان «اصحاب اَعراف» یاد كرده و برای آنان اوصاف و مقامات ویژهای را بیان مینماید.[7]
همچنین صاحبان «نفس مطمئنه» را به بهشتی ویژه بشارت میدهد و میفرماید:
«یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ اِرْجِعِی إِلى رَبِّكِ راضِیَهً مَرْضِیَّهً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی».[8] در هرحال، آنان كه خدا را فقط به انگیزه محبت[9] او پرستش كردهاند، نه به سودای بهشت یا خوف از دوزخ، بدون شك شایستگی پاداشی فراتر از بهشتِ دیگران را دارند.
عقل و معاد جسمانی
براهین عقلی كه بر اثبات لزوم معاد و جهان آخرت اقامه گردید، دو گونهاند:
1. برخی از آنها عقلی صرف میباشند، یعنی، هر دو مقدمه آنها عقلی است، مانند برهانهای اول تا سوم 2. برخی از آنها عقلی محض نبوده و یكی از مقدمات آنها نقلی و شرعی است، مانند برهانهای چهارم و پنجم كه صغرای آن (موعود بودن قیامت) نقلی است، هر چند كبرای آن (لزوم وفا نمودن به وعده) از بدیهیات عقل میباشد.
با توجه به مطلب یاد شده، یادآور میشویم كه از براهین قسم اول (عقلی محض) معاد جسمانی به دست نمیآید، لیكن از براهین قسم دوم میتوان معاد جسمانی را نیز اثبات كرد؛ زیرا بخشی از پاداشهای اخروی جزئی و حسی است و تحقق آنها متوقف بر معاد جسمانی میباشد.
محقق لاهیجی(ره) در اینباره چنین گفته است:
«باید دانست كه آن چه گفتیم در وجوب معاد دلالت كند بر وجوب معاد جسمانی، بنابر آنكه ثواب و عقاب موعود، ثواب و عقاب جسمانی است، و ایصال ثواب و عقاب جسمانی لامحاله موقوف است به اعاده بدن، به سبب آنكه بیواسطه بدن، قبول ذلت و الم جسمانی نتوان كرد».[10]
از آنجا كه این برهان عقلی محض نبوده و مبتنی بر یك اصل نقلی و مستفاد از وحی میباشد، كسانی چون ابن سینا گفتهاند: «اثبات معاد جسمانی جز از طریق وحی و شریعت قابل اثبات نیست؛ ولی از آنجا كه اصل شریعت به دلیل عقلی اثبات شده است، اثبات معاد جسمانی بر پایه وحی و شریعت، صحیح و استوار بوده و هیچگونه مناقشه عقلی ندارد».[11]
معاد جسمانی و روحانی از دیدگاه قرآن
از مطالعه آیات قرآن به روشنی به دست میآید كه معاد هم جسمانی است و هم روحانی، یعنی علاوه بر اینكه ارواح در قیامت محشور خواهند شد، بدنها نیز بار دیگر صورت و شكل پیشین خود را بازیافته و مورد تعلق ارواح قرار میگیرند، و نیز پاداشها و كیفرها منحصر در لذایذ و آلام حسی و بدنی نبوده، بلكه یك رشته لذایذ غیر حسی و غیر بدنی نیز تحقق دارد: اینك نمونههایی از آیات قرآنی را در دو زمینه معاد روحانی و معاد جسمانی، یادآور میشویم:
الف. قرآن و معاد روحانی
در این رابطه دو دسته از آیات قابل بررسی است:
1. آیات مربوط به بقای نفس پس از مرگ.
2. آیات مربوط به آلام و لذایذ غیر بدنی.
آیاتی كه بر بقای نفس پس از بدن دلالت دارند، بسیارند. برخی از آنهارا یادآور میشویم:
1. «اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها».[12]
خداوند جانها را به هنگام مرگ به طور كامل میگیرد.
مقصود از كلمه «اَنْفُس» در این آیه شریفه همان ارواح است كه به بدنها تعلق داشته و مدبر آنها میباشند. بنابراین، از این آیه استفاده میشود كه اولاً: نفس واقعیتی مستقل از بدن دارد. ثانیاً: با مرگ بدن و متوقف شدن حیات جسمانی انسان، نفس او همچنان باقی میباشد. و چون حیات انسان در گروِ نفس او است بنابراین، حیات اُخروی او بدون نفس و روح او نخواهد بود.
2. «قُلْ یَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِی وُكِّلَ بِكُمْ».[13]
ـ بگو فرشته مرگ، كه گرفتن جانهای شما به او واگذار شده است، جانهای شما را به طور كامل میگیرد.
این آیه شریفه پاسخ كسانی است كه واقعیت انسان را همین كالبد حسی او میپنداشتند، و با توجه به اینكه بدن پس از مرگ متلاشی شده و ذرات آن در سطح زمین پراكنده و ناپدید میگردند، معاد را امری باور نكردنی میانگاشتند.
قرآن كریم سخن آنان را اینگونه بازگو نموده است:
«وَ قالُوا أَ إِذا ضَلَلْنا فِی الْأَرْضِ أَ إِنَّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ».[14]
آیا هنگامی كه ما در بین زمین پراكنده و ناپدید شدیم، زندگی جدیدی خواهیم داشت.
[1] . مبدأ و معاد، ص 273؛ اسفار، ج 9، ص 165؛ و نیز ر.ك: تفتازانی، شرح مقاصد، انتشارات رضی، ج 4، ص 88 و لاهیجی، گوهر مراد، ص 620ـ621.
[2] . شرح منظومه، مبحث معاد، فریده دوم.
[3] . ص/ 83.
[4] . صافات/ 160.
[5] . یوسف/ 24.
[6] . صافات/ 40ـ128.
[7] . وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ كُلاًّ بِسِیماهُمْ... ـ اعراف/ 48 ـ در بحثهای آینده به تفصیل در اینباره بحث خواهیم كرد.
[8] . فجر/ 30ـ27.
[9] . در روایات از این نوع عبادت، به عبادت آزادگان و به عنوان برترین عبادت یاد شده است. ر.ك: المیزان، ج 1، ص 37.
[10] . سرمایه ایمان، ص 160.
[11] . الشفاء، الالهیات، مقاله 9، فصل 7.
[12] . التوفی، فیض الشیء الأیفاء و الاتمام؛ زمر/ 42.
[13] . سجده/ 11.
[14] . سجده/ 10.
قرآن، با بیان اینكه واقعیت روح و جان انسانها امری غیر مادی است، و توسط فرشته مأمور از جانب خدا به طور كامل دریافت میگردد، و پس از مرگ تن همچنان به حیات خود ادامه میدهد، نادرستی پندار آنان را آشكار میسازد.
3. «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ».[1]
ـ گمان مبرید، افرادی كه در راه خدا كشته شدهاند مردگانند، بلكه آنان زندگانی هستند كه از رزق پروردگارشان برخوردار میباشند.
شكی نیست كه حیات و بهرهمندی از نعمتهای الهی مربوط به جسم آنان نیست. بنابراین، حیات و رزق مذكور در آیه شریفه فوق، مربوط به روح و جان شهیدان است. و همانگونه كه مفسران گفتهاند،حیات و بقای روحی پس از مرگ اختصاص به شهیدان ندارد، و ذكر آنان به خاطر احترام ویژهای است كه قرآن برای شهیدان قایل است.
رضوان الله برترین پاداش اخروی
از آیات قرآن به دست میآید كه در سرای آخرت علاوه بر پاداشها و كیفرهای بدنی و حسی، پاداشها و كیفرهای غیرحسی نیز برای صالحان و تبهكاران وجود دارد كه تحقق آنها متوقف بر وجود بدن و قوای بدنی نیست. قرآن كریم پس از یادآوری پاداشها و لذتهای حسی بهشت برای مؤمنان، از رضایت و خشنودی خداوند به عنوان بزرگترین پاداش اخروی یاد كرده و چنین میفرماید:
«وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ مَساكِنَ طَیِّبَهً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ».[2]
ـ نیز در آیه دیگر از «رضوان الله» به عنوان یكی از پاداشهای اخروی پرهیزكاران یاد كرده و فرموده است:
«لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَهٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ».[3]
مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر آیه نخست كلامی دارد كه حاصل آن چنین است:
«ممكن است وجه اینكه كلمه «رضوان» به صورت نكره آورده شده است، اشاره به عظمت رضای الهی باشد كه فوق تصور انسان است. و نیز ممكن است مقصود از آن بیان برتری رضای خداوند از سایر نعمتهای بهشتی باشد. گواه بر این مطالب، جمله ـ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ـ است كه رستگاری را منحصر در «رِضوان الله» میداند؛ زیرا پاداشهای بهشتی نیز در پرتو رضایت خداوند، نعمت محسوب میشوند، و گرنه لذت بدون محبت و رضای خداوند، نعمت نخواهد بود».[4]
به گفته مولوی:
از خدا غیر خدا را خواستن ظن افزونی است، كلی كاستن
زندگی بیدوست جان فرسودن است مرگ حاضر، غایب از حق بودن است
حسرت جانكاه
اگر رضا و خشنودی محبوب، گواراترین نعمت اُخروی است؛ آتش حسرت نیز سوزندهتر و كشندهتر از آتش دوزخ میباشد. قرآن كریم یادآور میشود كه روز قیامت اعمال گمراهان به آنان ارائه میشود و مایه حسرت آنان میگردد. چنان كه میفرماید:
«كَذلِكَ یُرِیهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَیْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجِینَ مِنَ النَّارِ».[5]
ـ از امام باقر ـ علیه السلام ـ روایت شده كه فرمودهاند: از جمله عوامل حسرت در قیامت این است كه فردی مال و ثروتی را میاندوزد و در راه خدا به كار نمیبرد، ولی وارثان او آن مال را در راه خدا مصرف میكنند و شایسته پاداش میگردند.[6]
شاید به همین جهت است كه قرآن روز قیامت را «یوم الحسره» (روز حسرت) نامیده و فرموده است:
«وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَهِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ».[7]
ب. قرآن و معاد جسمانی
در این بخش به نقل و بررسی نمونههایی از آیات قرآن پیرامون معاد جسمانی میپردازیم:
1. ابراهیم ـ علیه السلام ـ و چگونگی احیای مردگان
قرآن كریم یادآور میشود كه ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ از خداوند درخواست كرد تا چگونگی احیای مردگان را به او نشان دهد. خداوند درخواست او را پذیرفت و دستور داد تا چهار پرنده را ذبح و بدنهای آنها را ذره ذره كند، آنگاه آنها را به هم درآمیزد، و سپس آنها را به چند قسمت تقسیم كرده و بر بالای چند كوه بگذارد، سپس هر یك از آن پرندگان را با نام او بخواند، و بنگرد كه چگونه اجزای پراكنده از نقاط مختلف گرد آمده، و آن پرنده شكل نخست خود را بازیافته و زنده میگردد، چنان كه میفرماید:
«وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّ أَرِنِی كَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى؟ قالَ: أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ؟ قالَ: بَلى وَ لكِنْ لِیَطْمَئِنَّ[8] قَلْبِی قالَ: فَخُذْ أَرْبَعَهً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَكَ سَعْیاً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَكِیمٌ».[9]
آیه یاد شده، به روشنی بر معاد جسمانی و زنده شدن بدنهای مردگان دلالت دارد، زیرا ابراهیم از خداوند درخواست میكند تا چگونگی احیاء مردگان را در قیامت به او نشان دهد، و از پاسخ خداوند و دستوری كه به ابراهیم داده شد، معلوم میشود كه سؤال او مربوط به حشر و بعث بدنهای متلاشی شده و پراكنده در زمین بوده است، و هرگاه پرسش او فقط ناظر به معاد روحانی و حشر ارواح بود، نیازی به انجام آن برنامه ویژه نبود، و اصولاً مسئله معاد روحانی قابل مشاهده حسی نمیباشد.
2. سرگذشت عزیر: قرآن، از پیامبری یاد میكند كه به شهری ویران گذشت كه سكنه آن همگی هلاك شده بودند، با دیدن آن منظره مسئله معاد و احیاء مردگان در ذهن او راه یافت و با شگفتی با خود گفت: خداوند چگونه انی مردگان را زنده میكند (این سخن از روی تردید نبود، بلكه او به احیاء مردگان و توانایی خداوند بر آن یقین داشت. لیكن بزرگی و شگفتآور بودن آن وی را به آن اندیشه فرو برد و گویا میخواست به گونهای آن را مشاهده نماید، بدین جهت) خداوند او را به مدت صد سال میمیراند آنگاه او را زنده كرد و این در حالی بود كه مركب او نیز مرده و استخوانهای آن، پوسیده و از هم متلاشی شده بود ولی خوراكی و نوشیدنی كه همراه داشت همچنان سالم باقی مانده بود. آنگاه خداوند با زنده كردن مركب او، چگونگی احیاء مردگان را به او نشان داد. چنانكه میفرماید:
أوْ كَالَّذِی مَرَّ عَلی قَرْیَهٍ وَ هِیَ خاوِیَهٌ عَلی عُرُوشِهَا، قالَ: أنَّی یُحْیِی هذِهِ اللهُ بَعْدُ مَوْتِها؟ فَامَاتَهُ اللهُ مِائَهَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ؟ قالَ: لَبِثْتُ یَوْماً أوْ بَعْضَ یَومٍ.
قالَ: بَلْ لَبِثْتَ مِائَهَ عامٍ فَانْظُرْ إِلی طَعَامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ یَتَسنَّهُ وَ انْظُر إِلی حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آیَهً لِلنّاسِ وَ انْظُرْ إِلی الْعِظَامِ كَیْفَ نُنْشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوها لَحْمَاً فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ: أعْلَمُ أنَ اللهَ عَلی كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ.[10]
شیوه استدلال به آیه مزبور بر معاد جسمانی از آنچه در رابطه با ارائه كیفیت احیاء مردگان برای ابراهیم ـ علیه السلام ـ بیان گردید روشن است.
3. تشبیه احیاء مردگان به احیاء زمین: قرآن برای اثبات اینكه معاد و احیاء مردگان كاری ناممكن نبوده و خداوند بر انجام آن توانا است احیاء زمین كه در همین دنیا به طور مكرر رخ میدهد را یادآوری میكند چنانكه میفرماید:
«وَ مِنْ آیاتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خاشِعَهً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَیْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ إِنَّ الَّذِی أَحْیاها لَُمحْیِ الْمَوْتى إِنَّهُ عَلى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ».[11]
از نشانههای تدبیر الهی این است كه تو زمین را خشك و تهی از گیاه میبینی، پس آنگاه كه آب بر آن نازل نماییم حركت و جنبش كرده و بالا میآید، به درستی كه آن كس كه زمین را احیاء نمود، احیاء كننده مردگان میباشد، حقاً كه او بر هر كاری توانا است.
و نیز میفرماید: «فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَیْفَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ ذلِكَ لَُمحْیِ الْمَوْتى وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ».[12]
به نشانههای رحمت خدا بنگر كه چگونه زمین را پس از مرگ آن زنده میكند، او احیاء كننده مردگان میباشد و او به هر چیزی توانا است.
و نیز میفرماید: «وَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ كَذلِكَ تُخْرَجُونَ».[13]
زمین را پس از مردن زنده میكند، و شما نیز اینگونه از زمین خارج میشوید.
بدیهی است آن چه محكوم مرگ میشود و حیات او متوقف میگردد روح انسان نیست، بلكه بدن او میباشد، بنابراین تشبیه احیاء مردگان به احیاء بدنها است، به ویژه اینكه كلمه «تخرجون» در آیه اخیر گویای این مطلب است كه انسانها بسان گیاهان كه از دل خاك بیرون میآیند، از زمین خارج میشوند، و آنچه در درون زمین جای میگیرد بدنها است نه ارواح و جانها.
4. همانندی زنده شدن پس از مرگ با زنده شدن نخست: برخی از آیات قرآن، بیانگر این مطلب میباشند كه چگونگی زنده شدن مردگان همانند زندگی یافتن نخست آنان است، یعنی همانگونه كه در آغاز از زمین پدید آمدهاند، بار دیگر نیز از زمین بیرون میآیند.
چنان كه میفرماید:
«مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِیها نُعِیدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَهً أُخْرى».[14]
[1] . آل عمران/ 169.
[2] . توبه/ 72. محقق طوسی(ره) علاوه بر آیه مذكور، به دو آیه دیگر نیز به معاد روحانی استدلال كرده است. یكی آیه «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ» (سجده آیه 17)؛ و دیگری آیه «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى وَ زِیادَهٌ» (یونس آیه 26) تلخیص المحصل،ص 393.
[3] . آل عمران/ 15.
[4] . المیزان، ج 9، ص 339.
[5] . بقره/ 167.
[6] . مجمع البیان، ج 1، ص 251.
[7] . مریم/ 40.
[8] . یعنی، میخواهم چیزی را كه از طریق برهان عقلی میدانم و به آن معتقدم، مشاهده حسی نمایم، یا اینكه مطمئن شوم كه مرا به مقام خلقت (خلیل اللهی بودن) برگزیدهای، زیرا از طرف خداوند به آن مقام مژده داده شده بود و علامت آن اجابت درخواست او در مورد احیای مردگان قرار داده شده بود. ر.ك: به مجمع البیان، ج 1، ص 372.
[9] . بقره/ 260.
[10] . جهت آگاهی بیشتر درباره تفسیر آیه فوق به مجمع البیان، ج 1، ص 370 و المیزان، ج 2، ص 365ـ362 رجوع نمایید. بقره/ 295.
[11] . فصلت/ 39.
[12] . روم/ 50.
[13] . روم/ 19.
[14] . طه/ 55.
و نیز میفرماید: «وَ اللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً ثُمَّ یُعِیدُكُمْ فِیها وَ یُخْرِجُكُمْ إِخْراجاً».[1]
5. آیات مربوط به پاداشها و كیفرهای حسی، و بدنی: آیات در اینباره بسیار است كه نمونههایی از آنها را میتوان در سورههای: الرحمن، واقعه، دهر مطالعه نمود.
6. آیات مربوط به گواهی دادن اعضاء بدن بر گناهان.
«یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا یَعْمَلُونَ».[2]
«الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا یَكْسِبُونَ».[3]
7. آیات مربوط به شبهات منكران معاد و پاسخ آنها: در این آیات آن چه مورد استبعاد و انكار مخالفان قرار گرفته زنده شدن بدنها و استخوانهای پوسیده و متلاشی شدن انسانها است. و قرآن نیز با تكیه بر امكان عقلی آن از یك سو، و علم و قدرت نامتناهی خداوند از سوی دیگر به آنها پاسخ داده است و هیچگاه در پاسخ نفرموده است كه حشر و معاد، مربوط به بدنها نبوده و تنها ارواح در قیامت حاضر میشود. به آیات زیر توجه نمایید:
«وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّهٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ».[4]
«أَ یَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ بَلى قادِرِینَ عَلى أَنْ نُسَوِّیَ بَنانَهُ».[5]
«وَ قالَ الَّذِینَ كَفَرُوا هَلْ نَدُلُّكُمْ عَلى رَجُلٍ یُنَبِّئُكُمْ إِذا مُزِّقْتُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّكُمْ لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ».[6]
آیا آیات مربوط به معاد جسمانی قابل تأویل است
گروهی از منكران معاد جسمانی گفتهاند: تنها مدرك برای اثبات معاد جسمانی ظواهر ادله نقلی (قرآن و روایات) در زمینه پاداشها و كیفرهای حسی است، ولی این ادله قابل تأویل است و آن اینكه چون درك الام و لذایذ عقلی و كلی فراتر از سطح فكر و اندیشه انسانهای معمولی است، بشارت و انذار آنان به چنین پاداشها و كیفرهایی در تربیت آنان مؤثر نمیباشد، از این جهت برای اینكه آنان بتوانند به گونهای پاداشها و كیفرهای اخروی را تصور نمایند، از نمونههای حسی آن بهره گرفته شده است، آنگاه افزودهاند آیات مربوط به پاداشها و كیفرهای حسی از قبیل آن دسته از آیات مربوط به صفات خداوند است كه ظاهر آنها بر تجسیم و تشبیه دلالت دارد، ولی همگی میدانیم كه آن ظواهر مقصود نبوده و باید آنها را تأویل نمود.[7]
نظریه یاد شده از سه نظر قابل مناقشه است:
1. آیاتی كه بر معاد جسمانی دلالت دارند منحصر در آیات مربوط به پاداشها و كیفرهای حسی نیست. چنانكه نمونههایی را یادآور شدیم.
2. مقایسه آیات معاد جسمانی با آیات صفات نادرست است، زیرا تشبیه و تجسیم در مورد خداوند عقلاً محال است. ولی معاد جسمانی چنین نیست.
3. آیات صفات از آیات متشابه قرآن میباشند، و به مقتضای اصل ارجاع متشابهات به محكمات باید آنها را به محكمات ارجاع داد و از این طریق بر مفاد واقعی آنها دست یافت، ولی آیات معاد جسمانی از آیات متشابه قرآن نیستند.
محقق طوسی پس از اشاره به اینكه آیات مربوط به معاد جسمانی بسیار است گفته است: و اكثره مما لایقبل الاتأویل، و از آن جمله آیات زیر را یادآور شده است:
1. «قالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّهٍ».[8]
2. «أَ یَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ بَلى قادِرِینَ عَلى أَنْ نُسَوِّیَ بَنانَهُ».[9]
3. «أَ إِذا كُنَّا عِظاماً نَخِرَهً».[10]
4. «فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلى رَبِّهِمْ یَنْسِلُونَ».[11]
5. «یَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِراعاً ذلِكَ حَشْرٌ عَلَیْنا یَسِیرٌ».[12]
6. «أَ فَلا یَعْلَمُ إِذا بُعْثِرَ ما فِی الْقُبُورِ».[13]
7. «وَانْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَیْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْماً».[14]
8. «وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِی أَنْطَقَ كُلَّ شَیْءٍ».[15]
9. «كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَیْرَها».[16]
وی سپس مقایسه آیات معاد جسمانی به آیات صفات را نادرست دانسته و گفته است: «مقایسه كردن معاد جسمانی با تشبیه نادرست است، زیرا تشبیه، مخالف دلیل عقلی است كه بر امتناع آن دلالت دارد، پس چارهای جز تأویل نیست، اما در مورد معاد بدنی هیچ دلیل عقلی و نقلی بر امتناع آن اقامه نشده است، پس باید نصوص مربوط به آن را بر ظواهرشان حمل كرد.[17]
ابن میثم بحرانی نیز در رد نظریه مزبور گفته است:
«ان تأویل انما یصار الیه اذا لم یكن الحمل علی الظاهر جائزا كما فی الظواهر المشعره لجسمیه الصانع، و اما عند جوازه كما فی المعاد فالظاهر اولی»[18]: در جایی از روش تأویل استفاده میشود كه حمل بر ظاهر جایز نباشد. مانند ظواهری كه بر جسمانیت آفریدگار اشعار دارند، ولی هرگاه حل بر ظاهر جایز باشد، چنانكه در معاد چنین است، حمل بر ظاهر اولویت دارد.
سعد الدین تفتازانی نیز گفته است:
«اِنَّما یَجِبُ التأویلُ عِنْدَ تَعذُرِ الظّاهِر و لا تَعذُّرَ ههُنا سِیَّما عَلَی الْقُولِ بِكَوْنِ الْبَدِنِ المَعاد مِثْلَ الأولِ لا عَیْنُهُ...».[19]
تأویل آنجا واجب است كه اخذ به ظاهر ممكن نباشد، ولی در این جا اشكال در كار نیست، مخصوصاً بنا بر این كه بدن اخروی مثل بدن دنیوی باشد، و نه عین آن.
[1] . نوح/ 18ـ17.
[2] . نور/ 24.
[3] . یس/ 65.
[4] . یس/ 79ـ78.
[5] . قیامت/ 4ـ3.
[6] . نساء/ 7.
[7] . قواعد المرام، ص 145، شرح المقاصد، ج 5، ص 93.
[8] . یس/ 79ـ78.
[9] . قیامت/ 4ـ3.
[10] . نازعات/ 11.
[11] . یس/ 51.
[12] . ق/ 44.
[13] . عادیات/ 9.
[14] . بقره/ 159.
[15] . فصلت/ 22ـ21.
[16] . نساء/ 56.
[17] . اما القیاس علی التشبیه فغیر صحیح، لان التشبیه مخالف للدلیل العقلی الدال علی امتناعه، فوجه فیه الرجوع الی التأویل، و اما المعاد البدنی فلم یقم دلیل لا عقلی و لا نقلی ـ علی امتناعه، فوجب اجراء النصوص الوارده فیه علی مقتضی ظواهِرِها.
[18] . قواعد المرام، ص 145.
[19] . شرح مقاصد، ج 5، ص 93.
تبیین مسیر قیامت
انسان در مسیر سفر آخرتش منازل و مراحل متعدد را طی می كند كه در اینجا به اختصار درباره آن منازل توضیحاتی ارائه می شود:
1. نخستین منزل، جریان سكرات مرگ و سختی جان دادن است، امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ در تبیین سكرات مرگ می فرماید:«و انّ للموتِ لغمراتٍ هی افظعُ مِن أن تُستَغرَقَ بصفهٍ او تَعتدِلَ علی عقول اهل الدنیا»[1] آری، مرگ را ورطه ها و دشواری هایی است سخت تر از آن كه بتوان وصفش كرد، یا عقل های مردم بتواند آن را بفهمد.
طبق این كلام حضرت، سكرات مرگ بگونه ای سخت است كه اساساً هرگز قابل وصف نیست، و اگر بتوان آن را وصف كرد، عقل كسانی كه در دنیا هستند توان درك و فهم آن را ندارند.
2. منزل دیگر، وحشت قبر است، امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ درباره این منزل می گوید:«فیالَهُ مِن بیتِ وحدهٍ، و منزل وحشیهٍ و مفرد غربَهٍ»[2] یعنی شگفتا از خانه ی تنهایی، و سرای وحشت، و جایگاه بی كسی و غربت.
در روایتی آمده روزی رسول خدا بر سر میتی كه او را دفن می كردند حاضر شد، و در حالی كه اشك از چشم های حضرت به شدّت سرازیر بود به مردم فرمود:«اخوانی لمثل هذا فاعدّوا» یعنی ای برادرانِ من، از برای همچو منزلی خود را آماده سازید.[3]
3. گر چه از یك نظر قبر همان عالم برزخ است،[4] از لحاظ دیگر برزخ را می توان یكی از منازل قیامت تلقی كرد، برزخ واسط میان دنیا و آخرت است، انسان پس از مرگ از جهت اعتقاداتی كه داشته و اعمال نیك و بدی كه در این دنیا انجام داده مورد بازپرسی خصوصی قرار می گیرد و پس از محاسبه اجمالی طبق نتیجه ای كه گرفته شد به یك زندگی شیرین و گوارا یا تلخ و ناگوار محكوم گردیده با همان زندگی در انتظار روز رستاخیز عمومی بسر می برد روح انسان در برزخ، بصورتی كه در دنیا زندگی می كرد، به سر می برد اگر از نیكان است از سعادت و نعمت و جوار پاكان و مقربان درگاه خدا برخوردار می شود و اگر از بدان است در نقمت و عذاب و مصاحبت شیاطین و پیشوایان ضلال می گذراند.[5] و درباره انسان در عالم برزخ سخن بسیار است، از جمله اینكه بر اساس آموزه های دینی انسان در آن عالم سخت نیازمند احكام كارهای نیك از قبیل دعا و صدقه دادن به نیت خود از طرف بستگان است و در روایتی آمده هر كسی كه صدقه ی برای میتی و به نیت او به فقیری بدهد، فرشته ای آن را در ظرفی از نور كه بسیار درخشنده است می گذارد و در عالم برزخ آن را به میت مورد نظر هدیه كننده می رساند و می گوید این هدیه را فلان كس برای شما فرستاده است، میت آن هدیه را می گیرد و از آن بهره مند می شود.[6]
4. منزل دیگر مرحله ای است كه از آن در آموزه های دینی به «نفخ صور= فریاد مرگ و حیات» یاد شده است، و در آیات فراوانی از قرآن مجید اشاراتی به مسأله نفخ صور شده است، از مجموع آن آیات به خوبی استفاده می شود كه دوبار در صور دمیده می شود، یك بار در پایان جهان كه همه خلایق می میرند و این نفخه ی مرگ است، و بار دیگر در آستانه ی رستاخیز كه همه ی مردگان زنده می شوند و این نفخه ی حیات است، در حقیقت توقف و از كار افتادن این جهان و آغاز حركت جهان دیگر تشبیه به توقف و حركت لشكرها و قافله ها شده است كه با صدای شیپور مخصوص یا صدای بلند دیگری همگی با هم از راه رفتن باز می ایستند و متوقف می شوند و با صدای دیگر به پا می خیزند و حركت می كنند.[7] در قرآن كریم درباره این مرحله و منزل انسان در مسیر سفر آخرت چنین آمده: «وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ مَنْ شاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْری فَإِذا هُمْ قِیامٌ یَنْظُرُونَ»[8] یعنی و در صور دمیده می شود و تمام كسانی كه در آسمان ها و زمین هستند می میرند مگر كسانی كه خدا بخواهد، سپس بار دیگر در صور دمیده می شود ناگهان همگی به پا می خیزند و در انتظار هستند.
از این آیه بدست می آید نفخ صور در حقیقت یك صاعقه و صیحه ی عقلی است كه تمام آسمان و زمین را پر می كند و سبب مرگ ناگهانی همه موجودات زنده می شود و یا همه را به حركت و جنبش در می آورد و سبب حیات و زنده شدن آنها می شود.[9]
5. منزل دیگر كه جزء مواقف هولناك مسیر آخرت است، منزل سنجش اعمال انسان است. در قرآن كریم بحث های گسترده ای درباره این مرحله از سفر آخرت مطرح شده و با تعبیرات گوناگون از آن موقف و مرحله یاد شده است كه در اینجا به نمونه هایی از آن آیات اشاره می شود تا چیستی و چگونگی این منزل تا اندازه ای معلوم شود:[10]
فرمود:«وَ تَری كُلَّ أُمَّهٍ جاثِیَهً كُلُّ أُمَّهٍ تُدْعی إِلی كِتابِهَا الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»[11] یعنی هر امتی را به زانو در آمده می بینی، هر امتی به سوی كارنامه ی خود فرا خوانده می شود و بدیشان می گویند: آنچه را می كردید امروز پاداشی می یابید. و در آیه دیگر فرمود:«اما كسی كه نامه اعمالش به دست راست او داده می شود از خوشحالی فریاد می زند كه اهل محشر نامه اعمال مرا بگیرید و بخوانید و اما كسی كه نامه اعمال بدست چپ او داده شده می گوید: ای كاش هرگز نامه ی اعمال به من داده نمی شد.»[12]
اما در این باره كه ماهیت نامه اعمال چیست، مفسران مطالب فراوانی را مطرح كرده از جمله گفته اند: ممكن است گفته شود اعمال انسان همان گونه كه در درون جان او اثر می گذارد در عالم بیرون، در فضا و هوای اطراف، در زمینی كه بر آن زندگی می كند و در همه چیز اثر دارد، گوئی بر آنها نقش می بندد، نقوش طبیعی و غیر قابل انكار، نقوشی كه به وسیله قوا و نیروهای عالم هستی و فرشتگان در دل این موجودات ثبت می شود، در قیامت پرده از آن برداشته می شود، و آشكار می گردد، و به دست هر كس داده می شود و با یك نگاه در آن حال هر كس معلوم است، مسلماً این آثار در دنیا برای ما محسوس و قابل درك نیست، اما بی شك آنها وجود دارند، و روزی كه در آن دید تازه ای پیدا می كنیم همه اینها را می بینیم و می خوانیم و تصدیق می كنیم.[13]
6. یكی دیگر از منازل آخرت كه بسیار حساس است، مرحله عبور از صراط است، در وصف آن گفته شده: صراط پُلی است كه بر روی جهنم كشیده شده و تا كسی از آن نگذرد داخل بهشت نمی شود. و در روایات آمده است كه از مو باریك تر و از شمشیر برنده تر و از آتش گرم تر است، و مؤمنان خالص در كمال آرامش، و به سرعت و بدون ترس از آن عبور می كنند. اما برخی با دشواری و همراه ترس و نگرانی بالاخره از آن می گذرند و عده ای از روی آن پل به جهنم می اُفتند.
نمونه ی آن صراط در دنیا نیز وجود دارد كه در واقع گذری از این صراط پی آمدش عبور آسان از صراط یاده شده در آخرت است و آن عبارت است از دین حق و راه ولایت و متابعت از امیرمؤمنان و سایر امامان معصوم ـ علیهم السّلام ـ ، هر كسی كه در دنیا از این صراط یعنی راه ولایت عدول كند و به انحراف كشیده شود و مسیر غیر ولایت را برگزیند و با گفتار یا كردار خود در جهت خلاف آن حركت نماید، در آخرت از پل نمی تواند عبور كند و بالاخره در هنگام عبور از آن پایش می لرزد و در جهنم سقوط می كند.[14]
برخی از بزرگان معاصر ضمن بحث مبسوطی درباره صراط به این روایت استناد كرده كه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود:«ای علی در روز قیامت من و تو و جبرئیل به صراط می نشینیم و كسی كه از صراط نمی گذرد مگر این كه نامه ای داشته باشد كه در آن اعتقاد وی به ولایت شما نگذاشته شده باشد. ... اساساً در اسلام ناب همه ی معارف به هم پیوسته است لذا صراط كه همان راه و روش شناخت خدا است، دو گونه است، صراط دنیا و آخرت، راهی كه در دنیاست، همان امام واجب الاطاعه است، كسی كه در دنیا او را شناخت و به راهنمایی های او اقتدا كرد از صراط آخرت كه پل دوزخ است گذشته است و هر كس امام را در دنیا نشناخت كامش بر صراط آخرت می لرزد و در آتش دوزخ سقوط می كند.[15]
آنچه بازگو شد نمونه هایی از مراحل و منازل مسیر انسان در سفر ابدی اوست كه این سفر بدون استثنا برای همگان است و كسی چه بخواهد چه نخواهد این سفر را باید برود و آن منزل را باید طی كند، تا بالاخره به نتیجه آنچه عمل كرده است برسد. اگر خوب عمل كرده و در مسیر معارف وحی آسمانی حركت كرده است فطوبی له و حسن مآب، بهشت جاودان گوارای او باد. اگر خدای نخواسته بد عمل كرده و در جهت خلاف راهنمایان الهی (پیامبران و ائمه ـ علیهم السّلام ـ ) گام برداشته است، بدا به حال او كه جهنم آتشین جایگاه او خواهد بود.
نكته دیگر آن است كه بهشت و جهنم جایگاه ابدی انسان است لذا جزء مراحل و منازل قیامت محسوب نمی شود بلكه منتهی الیه مسیر حركت انسان شمرده می شود.[16]
نكته دیگر كه لازم است اشاره شود آن است كه اگر در برخی روایات آمده كه قیامت پنجاه موقف دارد، و هر موقف آن به اندازه یكهزار سال طول می كشد[17]این مواقف مربوط خود روز قیامت است نه این كه در مسیر منتهی به قیامت قرار داشته باشد لذا علمایی كه درباره منازل آخرت كتاب نوشته اند پنجاه موقف مربوط به خود روز قیامت را به عنوان مراحل و منازل آخرت مطرح نكرده اند و تنها به موارد نظیر آنچه در این مقاله به اختصار باز گو شده به عنوان منازل مسیر آخرت اشاره كرده اند، تفصیل این گونه مباحث را در منبع ذیل جویا شوید.[18]
محمد امین صادقی
[1] . نهج البلاغه، خطبه 221.
[2] . همو، خطبه 158.
[3] . قمی، شیخ عباس، منارل الآخره، ص 20، نشر مؤسسه ی در راه حق، قم 1365 ش.
[4] . امام خمینی، معاد از دیدگاه امام خمینی(تبیان دفتر 30)، ص 171، نشر مؤسسه نشر آثار امام (ره)، 1378 ش.
[5] . علامه طباطبایی، شیعه در اسلام، صفحه ی 100، نشر دارالكتب الاسلامیه، تهران، 1348 ش.
[6] . قمی، شیخ عباس، منارل الآخره، ص 43، نشر پیشین.
[7] . ناصر مكارم شیرازی، پیام قرآن، ج 6، ص 46، نشر دارالكتب الاسلامیه، تهران 1377 ش.
[8] . سوره زمر، آیه ی 68.
[9] . ناصر مكارم، پیام قرآن، ج 6، ص 67، نشر پیشین.
[10] . همو، ص 75.
[11] . سوره ی جاثیه، آیه ی 28.
[12] . سوره ی الحاقه، آیه ی 19، 25، 26.
[13] . ناصر مكارم، پیام قرآن، ج 6، ص 105، نشر پیشین.
[14] . قمی، شیخ عباس، منازل الآخره، ص 118، نشر پیشین، امام خمینی، چهل حدیث، ص 98 نشر مؤسسه آثار امام سال 1378 ش، ناصر مكارم، تفسیر نمونه، ج 13، ص 119، نشر دارالكتب الاسلامیه، تهران، 1379 ش.
[15] . جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن، (معاد در قرآن، ج 5)، ص 214، نشر مركز اسراء قم، 1381 ش، مجلسی، محمد باقر، بحار، ج 8، ص 67، نشر داراحیاء التراث العربیّه، بیروت 1403 ق، نور الثقلین، ج 4، ص 402، نشر المطبعه العلمیه، قم بی تا.
[16] . جوادی آملی، معاد در قرآن، ج 5، نشر پیشین.
[17] . عبد علی حویزی، نور الثقلین، ج 5، ص 413، نشر المطبعه العلیمه، قم بی تا.
[18] . ناصر مكارم، تفسیر نمونه، ج 25، ص 17، ج 23، ص 23، نشر دارالكتب الاسلامیه، تهران، 1379 ش.
در دورانی که فرقه های جعلی ومنحرف از جمله صوفی-بهائی-وهابیت-یهود و... با استفاده از ابزار های تبلیغاتی و بودجه های کلان که توسط بنگاه های انگلیسی و دشمن صهیونیستی تامین می شود از طریق جنگ نرم(Soft War) و اخیرا ولد نامشروع صهیونیسم و ایالات متحده یعنی داعش که از طریق جنگ سخت(War Hard) به نام اسلام تیشه بر ریشه اسلام میزنند و در این راه از هیچ تلاشی(از توزیع کتاب های دروغین و ضرب وشتم،کشتار بی رحمانه شیعیان و هجوم به شیعه در ماهواره و فضای مجازی به خصوص اینترنت) فروگذار نیستند. ما نیز با استعانت از امام زمانمان برآنیم به نوبه خود با روشنگری در این زمینه راه آسمانی تشیع را که در کوچه پس کوچه ها ی غربت،غریب است را در "دیار عاشقان"بر روی حق طلبان بگشایم.