زندگینامه شیخ فضل الله نوری
شیخ فضل الله نوری
حضرت امام خمینی ( ره ) :
ببینید چه جمعیت هایی هستند که روحانیین را می خواهند کنار بگذارند..... کشتند مرحوم نوری را و مسیر ملت را از آن راهی کحه بود، برگرداندند به یک مسیر دیگر و همان نقشه الان هست.
زندگينامه
زندگی ساده و بی آلایشی دارند. زهد و بی میلی به دنیا از ویژگیهای آنهاست. وقت خویش را صرف تعلیم و تعلم احکام و معارف دین و رفع احتیاجات مسلمانان می کنند.
سرگذشت قیام و مبارزه این عالمان مجاهد در کشور ما همواره زینت بخش صفحات تاریخ و روشنگر راه آیندگان است، نام عالمان و روحانیان مجاهدی چون آیت الله کاشانی، سید حسن مدرس، میرزا محمد تقی شیرازی، میرزا کوچک خان جنگلی و نواب صفوی همواره بر تارک تاریخ این مرز و بوم می درخشد و در کنار اینان فتوای عالمان بزرگی چون آیت الله حاج ملا علی کنی، برای لغو امتیاز رویتر و آیت الله سید علی طباطبایی ، شیخ محمد نجفی، ملا احمد نراقی و آیت الله مجاهد برای جهاد با روسیه متجاوز حافظ منافع و استقلال ایران اسلامی بوده است.
یکی از این چهره های مظلوم روحانیت شیعه مردم علم و عمل و فقاهت و قیام حضرت آیت الله شهید حاج « شیخ فضل الله نوری» است که در این راه با مقاومت اعجاب انگیز و مرگ آگاهانه خویش فصل زرینی بر تاریخ مقاومت و ظلم ستیزی تشیع افزوده است. اما مظلومیت شیخ فضل الله پس از شهادتش هم ادامه داشت.
شیخ فضل الله به یقین عالم ترین، هوشیارترین و مقاوم ترین چهره مبارزات مشروطه بوده است، زیرا دوست و دشمن به اعلم بودن او در بین فقهای هم طرازش گواهی داده اند و انحراف حکومت مشروطه پس از پیروزی ظاهری، هوشیاری و نبوغ سیاسی او را تایید می کند و شهادت مظلومانه اش، مقاومت، قاطعیت و سازش ناپذیری اش را در دفاع از آرمانهای اسلام و تشیع تفسیر می کند.
یاد این شهید بزرگوار را در این یادنامه به همه پویندگان راهش متذکر می شویم.
بازگشت به ایران برای مبارزه با استبداد
موقعیت حساس ایران، ظلم و ستم شاه و درباریان و وجود مالیات های سنگین، زندگی را بر مردم مشکل کرده بود. شاهزادگان و درباریان دست گدایی به سوی کشورهای استعمارگر دراز کردند تا مخارج عیاشی های خود را تامین کنند و نسبت به سرنوشت کشور و مردم مسلمان بی تفاوت بودند. در چنین اوضاعی استعمارگران نیز برای تسلط هرچه بیشتر بر کشور و استفاده از ذخائر و منابع سعی داشتند بوسیله نوکران و وابستگان خویش جای پای خود را در کشور محکم سازند و از آنجا که اسلام را مانع هدفهای خویش دیدند، کوشیدند تا با ایجاد دینهای ساختگی « بابیت» و « بهائیت» و تاسیس انجمن فراموشخانه» به هدفهای خود جامه عمل بپوشانند.
شیخ فضل الله با احساس مسوولیت نسبت به دین و کشور اسلامی و با اشاره و رهنموداستادخویش میرزای شیرازی در سال 1303 ه.ق به تهران آمد. او آمد تا فصل جدیدی در مبارزات ضد استعماری و ضد استبدادی تشیع باز کند.
تولد شیخ فضل الله نوری
« لاشک » یکی از روستاهای دور افتاده کشورمان در منطقه « کجور» مازندران از نعمت وجود یکی از این عالمان فاضل و پیشوایان شایسته بهره مند بود. در این روستا در روز دوم ذیحجه سال 1259 ه. ق. ملا عباس صاحب فرزندی شد. او که تولد فرزند را« فضلی الهی » می دانست، وی را « فضل الله» نام نهاد. تحصیلات خویش را در « بلده» مرکز منطقه نور که « قبلا منطقه ای بوده است از نظر علمی و دینی آباد و دارای مرکزیت و صاحب مدرسه علمیه ای بزرگ» شروع کرد. وی با استعداد سرشار و هوش و ذکاوت کم نظیر خویش و با تلاش و کوشش پی گیر درسهای دوره « سطح» را به خوبی فرا گرفت و با طبع روان و ذوق سلیمی که داشت یک کتاب فقهی را به نظم درآورد .
اشتیاق روز افزون او به کسب معارف و معلومات بیشتر و استفاده از علم و دانش علمای نجف او را مهیای هجرتی دیگر کرد.
مهاجرت به نجف اشرف
کاروانی آماده حرکت به سوی نجف گردید. جمعی برای زیارت آرامگاه مولای متقیان حضرت علی علیه السلام قصد مسافرت داشتند و تعداد زیادی از آنها طلاب علوم دینی بودند که به قصد تکمیل تحصیلات خویش و بهره گیری از دانش عالمان آن دیار مهیای سفر بودند.
سفر علمی و روحانی و معنوی کاروان مدت زیادی طول کشید و سرانجام کاروان مهاجران پس از مسافرتی طولانی و با رنج و زحمت فراوان به نجف رسید.
وی از همان لحظه ورود با کوشش و تلاش خستگی ناپذیر، به کسب علم ودانش پرداخت و نزد استادان بزرگی چون شیخ رازی و میرزا حبیب الله رشتی به تحصیل علم پرداخت . شیخ فضل الله با تلاش و پشتکار فراوان در تحصیل علوم، در مدت کوتاهی از شاگردان برجسته و طلاب فاضل حوزه علمیه نجف گردید و به تدریس پرداخت.
دوازده سال حضور مستمر در درس میرزای بزرگ و هشت سال حضور در درس شیخ راضی میرزا حبیب الله رشتی به همراه پشتکار و مداومت در درس و تحصیل از شیخ فضل الله مجتهدی بر جسته و فقیهی نامدار ساخت.
علاقه فراوان میرزای شیرازی به شیخ فضل الله و ارتباط صمیمی آنان نیز حکایت از این داشت که این فقیه سیاستمدار ثمره تلاشهای علمی و تربیتی خویش را در وجود شیخ فضل الله یافت و او را برای هدایت و پیشوایی جامعه اسلامی ایران که در موقعیت سیاسی و اجتماعی حساسی قرار داشت روانه تهران کرد.
آثار علمی شهید آیت الله نوری
شیخ فضل الله علاوه بر قعالیتهای اجتماعی و سیاسی و تدریس و تبلیغ، دارای آثار علمی ارزنده ای است که برخی را تالیف کرده و بر بعضی کتابها حاشیه نوشته است و کتابهایی از آثار عالمان بزرگ نیز با نظارت و همت وی به چاپ رسیده است. فهرست این آثار به این شرح است:
1- رساله منظوم فقهی « الدررالتنظیم» به عربی
2- « بیاض» ( کتاب دعا)
3- رساله فقهی « فی قاعده ضمان الید»
4- « رساله فی المشتق»
5- « رساله علمیه» حاوی 236 مساله و پاسخ از میرزای شیرازی
6- « رساله علمیه» دارای 60 مساله و پاسخ از میرزای شیرازی ( که این دو رساله را شیخ جمع آوری و تنظیم کرده است).
7- « صحیفه قائمیه» ( صحیفه مهدویه)
8- « تحفه الزائر» از مرحوم مجلسی با نظارت شیخ و اضافه نمودن زیارات معتبری در پایان
9- « اقبال» سید بن طاووس با نظارت و حواشی شیخ 10- « رساله تحریم استطراق حاجیان از راه جبل به مکه معظمه»
11- « زاد المعاد» مرحوم مجلسی با نظارت و به امر شیخ
12- « شرح کافی یا مرآت العقول» مرحوم مجلسی با نظارت و به ا مر شیخ و با نظارت شیخ به چاپ رسید.
13- « مصباح کفعمی» به تصحیح شیخ .
14 - « روزنامه شیخ شهید » ناشر افکار متحصنین در حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام
15- حاشیه بر کتاب « فرائد الاصول » شیخ مرتضی انصاری
16- حاشیه فلسفی بر کتاب « شواهد الربوبیه » ملاصدرا
17- « تحریم مشروطیت» حاوی علت موافقت اولیه و مخالفت ثانویه با مشروطیت.
شیخ فضل الله و مشروطیت
آیت الله طباطبایی و آیت الله بهبهانی که به نفوذ و محبوبیت شیخ فضل الله در جامعه آگاهی داشتند و دانستند که با وجود اختلاف بین علما و نیز بدون همراهی شیخ فضل الله پیشرفتی در امر مبارزه حاصل نمی شود، هر دو به خانه شیخ فضل الله رفتند و با او گفتگو کردند و از ایشان خواستند تا با نهضت عدالت طلبی و آزادی خواهی همکاری و همگامی نماید. شیخ فضل الله در پاسخ به درخواست آنها گفت: من راضی به بی احترامی به روحانیت و توهین به شریعت نیستم و شما را تنها نمی گذارم هر زمانی که اقدامی انجام دادید من هم با شما حاضرم، ولی باید مقصود اسلام و شرع باشد و طوری رفتار نشود که اسباب توهین به شرع و علما فراهم شود. پس از آن رهبران نهضت نیز به مردم در مسجد پیوستند. شیخ فضل الله نیز که تا این هنگام به د لیل شک و تردید در اصالت نهضت و اسلامی بودن قیام از همراهی خودداری کرده بود. با طرفداران خود و عده زیادی از مردم محله سنگلج به مسجد تشریف آوردند.
روز دوشنبه 23 جمادی الاول 1324 ه.ق. کاروان مهاجران در حالی که پیشاپیش آنها آیت الله بهبهانی و آیت الله طباطبایی قرار داشتند تهران را به سوی قم ترک کردند. حاج شیخ فضل الله نوری نیز با جمعی از اطرافیان خویش پس از آنها حرکت کرد و در کهریزک به کاروان محلق شد. جبهه مبارزان و عدالت خواهان با پیوستن شیخ فضل الله قوی تر و نیرومند تر از قبل قدم در راه مبارزه و نبرد با دولت گذاشت و دولت در موضع ضعف و سستی قرار گرفت. مهاجر ان در قم در کنار حرم حضرت معصومه (ع ) مسکن گزیدند. با انتشار خبر قیام علمای تهران بر ضد دولت و مهاجرت آنان به قم، عالمان و روحانیان سایر شهرستانها نیز به مخالفت با دولت برخاستند و با فرستادن تلگرام و اعزام نماینده به قم و کسب تکلیف از رهبران مهاجرین، در عمل پشتیبانی خویش را از آنها نشان دادند و این موحب دلگرمی و تقویت مهاجرین شد، تحصن علما و رهبران نهضت عدالتخانه اصیل اسلامی را آلوده ساخت.
انگلستان بوسیله فراماسونرها و روشنفکران وابسته به خویش در میان مبارزان و برخی رهبران نهضت نفوذ کرده، به پخش شایعات و احتمال حمله دولت به مردم پرداختند و با این کار، زمینه را برای پناه بردن به سفارت انگلیس آماده کردند. این کوششها موجب شد تا فکر تحصن در سفارت در بین مردم رواج یابد، سرانجام عده ای از بازاریان فراماسون از سفارت تقاضای پناهندگی کردند. سفارت نیز به مردم اطمینان داد که تا پیروزی عدالت خواهان از آنها حمایت خواهد کرد. این اعلام حمایت سفارت موجب شد تا با پناه بردن فراماسونها و عده ای از بازرگانان تحصن در سفارت آغاز شود.
نهضت عدالتخانه از این مرحله تحت نفوذ و در خط استعمار انگلیس قرار گرفت و روشنفکران غربزده و فراماسونهای وابسته در شمار رهبران اصلی آن در آمدند و همچنان که ماهیت نهضت عوض شد، نام آن نیز تغییر یافت و نهضت مشروطیت نامیده شد.
شیخ فضل الله و نهضت تنباکو
شیخ فضل الله در نهضت تنباکو شرکت فعالی داشت و علاوه بر این که به عنوان رابط و واسطه بین تهران و سامرا مرکز تشیع در آن دوره عمل می کرد و میرزای شیرازی را در جریان اخبار و اوضاع ا یران قرار می داد، به آگاه کردن جامعه و حمایت از میرزای آشتیانی پرداخت و هنگامی که شاه تصمیم به تبعید میرزای آشتیانی گرفت، او اولین عالمی بود که به حمایت از میرزای آشتیانی به منزل او رفت و از این زمان به عنوان شخصیت دوم نهضت تنباکو در تهران شناخته شد. مبارزات مردم به رهبری علما بوسیله بزرگ مرجع تشیع میرزای شیرازی تکمیل شد، و وی با آگاهی و بصیرت سیاسی خویش فتوای تحریم تنباکو را صادر کرد، و نسخه ای از این فتوا را برای نماینده خویش شیخ فضل الله نوری فرستاد و با این کار خویش راه مکر و فریب را بر شاه و درباریان بست، زیرا هنگامی که درباریان در مجلس گفتگو با علما درباره قرارداد، خواستند فتوای میرزای شیرازی را مغشوش و جعلی جلوه دهند و نائب السلطنه برای ایجاد شک و تردید در حکم تحریم گفت: این « تلگراف نزد کی و در کجا بوده؟»
شیخ فضل الله نوری گفت: « نزد من و از سر من رآی ( سامرا) برای من فرستاده است.»
سرانجام شاه و در باریان در برابر قدرت مذهب و اراده ملت تسلیم شدند و قرار داد استعماری « تالبوت» لغو گردید. شیخ فضل الله در اولین میدان مبارزه سیاسی خویش چهره ای مهم و قابل اعتماد بود، به طوری که پس از لغو قرار داد تا وقتی که میرزای شیرازی بوسیله شیخ فضل الله از لغو قرارداد اطمینان حاصل نکرد، حکم حرمت استعمال توتون و تنباکو را لغو نکرد.
غروبی غمگین
پس از دستگیری شیخ فضل الله، او را به شهربانی در میدان توپخانه منتقل و در آنجا زندانی کردند و چند روزی در زندان بود، در این مدت عده ای از مشروطه خواهان با ا نجام تظاهراتی در میدان توپخانه خواهان مجازات مخالفان مشروطه شدند. روز سیزدهم ماه رجب 1327 ه. ق. یعنی روز تولد حضرت علی ( ع ) بود.
دادگاهی فرمایشی به ریاست« ابراهیم زنجانی» تشکیل دادند که همه کاره این دادگاه «یپرم » ارمنی بود. در جلسه دادگاه شیخ فضل الله را به اعدام با چوبه دار محکوم کردند.
حدود یک ساعت و نیم به غروب مانده بود هوا بسیار گرم و باد به شدت می وزید. وقتی که آقا به محل دار نزدیک شد، در حال رفتن یک مرتبه آقا به عقب برگشت و در آن حال در میان جمعیت خادم وفادار خویش را دید و گفت: نادعلی!
او هم بلافاصله حمعیت را کنار زد، خود را به آقا رسانید و گفت: بله آقا! همه ساکت و سراپا گوش شده بودند و می خواستند بدانند که در این لحظه آخر آقا چه کاری دارند. همه خیال می کردند که می خواهد وصیت کند. در این هنگام آقا دست در جیب بغلش کرد و کیسه ای در آورد و به نادعلی داد و گفت این مهرها را خرد کن .
او در این لحظات حساس نیز کاملا حواسش جمع است و بر خود مسلط است و برای این که پس از مرگش نیروهای مشروطه طلب سند سازی نکنند و از مهرهای او سو استفاده نکنند، به خادمش گفت که مهرها را خرد کند. نادعلی هم چند مهر از داخل کیسه در آورد و جلوی آقا آنها را خرد کرد.
جمعیتی که زمانی برایش سلام و صلوات می فرستادند و برایش فداکاری می کردند، آنگاه با انگشت سبابه به طرف قبله اشاره کرد و شهادتین را گفت. سپس فرمود:« هذا کوفه صغیره» ، این تشبیه مردم تهران به مردم بی وفا و عهد شکن کوفه عجیب ترین و قابل تعمق ترین کلامی بود که از دهان آن مجتهد بزرگ و عالی قدر که به تصدیق دوست و دشمن نظیری برای او در آن عصر یافت نمی شد، بیرون آمد. سپس با لبخند غم آلود و سیمای متاثر در حالی که کوچکترین ترس یا هراسی از او مشهود نبود به دژخیمانی که برای انجام تکلیف منتظر او بودند گفت:« کار خود را بکنید».
یوسف خان ارمنی که قبلا عمامه را از سر آقا برداشته بود، طناب دار را به گردن او انداخت. پس از آن چهارپایه را از زیر پای آقا کشیدند و طناب را بالا کشیدند، در همین گیر و دار باد شدیدی شروع به وزیدن کرد. گرد و خاک فضا را پر کرده، به طوری که عکاسها نتوانستند عکس بگیرند. شیخ فضل الله در راه حمایت از شریعت سر و جان خویش فدا کرد. او مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح داد و با شهادت درس سرافرازی و جانبازی را تعلیم داد.
بازگشت علما
شیخ فضل الله که با بینش عمیق سیاسی خویش حوادث و رویدادهای نهضت را تجزیه و تحلیل می کرد، با شنیدن خبر تحصن در سفارت انگلیس به توطئه های روشنفکران وابسته و فراماسونها پی برد و دریافت که خطر عظیمی نهضت را تهدید می کند، به همین علت پس از رفتن عضدالملک رو به علما کرد و گفت : شما به خانه من آمدید و از من همراهی خواستید، من نیز برای همراهی با نهضت و حمایت از دین و روحانیت از هیچ اقدامی خودداری نکردم و از روز حرکت مبلغ زیادی خرج کرده، از کسی دیناری نمی خواهم، تا حالا هم کارها به خوبی پیش رفته، اما از این به بعد چه اقدامی می خواهید انجام دهید؟ و هدف شما چیست؟ در پاسخ به سوال آگاهانه و هوشیارانه شیخ فضل الله همهمه و گفتگویی در گرفت.
شیخ فضل الله از قبل به توطئه های فراماسونها و روشنفکران وابسته به بیگانه پی برده بود و به آیت الله طباطبایی وآیت الله بهبهانی تذکر داده بود، ولی با این حال به همراه دو سید مذکور در جلسات مجلس شرکت کرد تا شاید از راه نصیحت و هدایت بتواند از تصویب قوانین غیر اسلامی جلوگیری کند. اما نمایندگان وابسته به فراماسونها در راه دیگری بودند. آنها قوانین کشورهای اروپایی را با اندک تصرفاتی به عنوان قانون اساسی مطرح کردند و عنوان رژیم را مشروطه قرار دادند.
مخالفت با مشروطیت
شیخ فضل الله نسبت به موضوع مشروطیت مخالفتی نداشت و بحث او در کیفیت این نوع از حکومت در جامعه اسلامی ایران بود. انتقاد او از قانون اساسی و قوانین جزایی و حقوقی و سایر قوانین وزارتخانه ها و ادارات بود. او معتقد بود قانون اساسی ایران باید مطابق با قانون اسلام باشد، چون اکثر مردم مسلمان و پیرو این دین هستند.
شیخ فضل الله نیز نه از ترس جان خویش که او اگر از جان خویش می ترسید، قدم در این راه پر خطر نمی گذاشت، بلکه بخاطر آن که بتواند پیام و هدف خود را به مردم برساند و رسالت خود را به نحو مطلوب انجام دهد و حجت را بر مردم تمام کند، به همراه اطرافیان خود در همان شب به حضرت عبدالعظیم( ع ) هجرت کرد و در آنجا تحصن نمود تا از سنگری دیگر مبارزه اش را پی گیری کند.
ایشان بارها خود در منبر در همین حرم فرمودند: ای مردم من منکر مجلس شورای ملی نیستم، بلکه خود در تاسیس آن بیش از دیگران کوشیدم، علما نجف در ابتدا همراه نهضت نبودند و من با دلیل و برهان آنها را به همراهی نهضت فرا خواندم .
پس من و عموم مسلمانان هم عقیده و همرای هستیم، اختلاف بین من و مخالفان دین است.
يكي از مهمترين كارهاي مجلس تدوين قانون اساسي بود. در مورد قانون اساسي دو ديدگاه متفاوت مطرح بود. روحانيان و در رأس آنها شيخ فضل الله خواهان قانوني بودند كه بر پايه اسلام و شريعت باشد و روشنفكران غربزده و فراماسونها قانوني همسان قوانين كشورهاي غربي ميخواستند و اين اختلاف كه ناشي از ديدگاه فكري و اعتقادي آنها بود، سرآغاز تفرقه بين دستههاي مبارزان شد. روشنفكران وابسته و فراماسونها اكثر مجلس را تشكل ميدادند به طوري كه تنها در بين شانزده نماينده تهران سيزده نفر آنها فراماسون بودند.[1] فراماسونها و ديگر روشنفكران غربزده در نوشتن قانون اساسي و متمّم آن نقش مهمّي داشتند. رئيس هيأت تدوين كنندة متمم قانون اساسي «سعد الّدوله» بود كه در بلژيك به عضويت لژ فراماسوني درآمده بود.[2] از ديگر اعضاي آن حاج امين الضرب، حاج سيد نصرالله سادات اخوي، سيد نصر الله تقوي و تقي زاده بودند كه همه فراماسون بودند.
مجلس با چنين افرادي مشغول تهيه و تصويب قانون اساسي شد. شيخ فضل الله كه از قبل به توطئههاي فراماسونها و روشنفكران غربزده پي برده بود، به همراه آيت الله بهبهاني و آيت الله طباطبايي در جلسات مجلس شركت كردند تا شايد از راه نصحيت و هدايت بتوانند از تصويب قوانين غير اسلامي جلوگيري كنند. امّا نمايندگان فراماسون به راه خويش ميرفتند.
در اين ميان روحانيان و عالمان بزرگ حوزه علميه نجف يعني آيات عظام آخوند خراساني، شيخ عبدالله مازندراني و ميرزا حسين تهراني نيز با اطلاعات نادرستي كه از طرف مشروطه خواهان به آنها ميرسيد به حمايت از مشروطه برخاستند. شيخ فضل الله به تلاش خود براي اصلاح وضع موجود ادامه داد. او در مورد قانون اساسي پيشنهادهايي به مجلس داد. ذكر مذهب جعفري به عنوان مذهب رسمي كشور و اصل نظارت فقها بر قوانين مجلس شوراي ملّي از جملة اين پيشنهادها بود كه از هوشياري و شمّ سياسي او حكايت داشت. با اينهمه مجلس با نظرات وي مخالفت كرد و او به نشان اعتراض مجلس را ترك كرد.
از اين زمان شيخ فضل الله مورد حملات ناجوانمردانه روشنفكران غرب گرا و فراموسونها و ديگر ناآگاهان قرار گرفت. يكي از نمايندگان در مذاكرات مجلس دربارة شيخ فضل الله گفت: چون او رياستي پيدا نكرد، راه مخالفت پيش گرفت تا از اين راه به رياست برسد![3]
از آن پس مطرح شدن بحث آزادي مطبوعات دستاويزي براي حمله به مقدسات ديني و مذهبي شد. روزنامه كوكب درّي در شماره 13 سال اوّل خود نوشت: «شما مردم نادان چرا اين قدر اعتقاد به اين اشخاص داريد كه در هزار و سيصد سال قبل به يزيد بن معاويه ياغي شد و قشون فرستاد، خود (و) همراهانش را كشتند. حالا اين مردم روضه خواني مينمايند، خرج ميدهند و مال خود را بيجهت تفريط مينمايند. يك جماعتي به خاك كربلا اعتقاد دارند، اين خاك چه مزيت و برتري با خاكهاي ديگر دارد».[4]
مخالفت با مشروطه
هر چند كه با تلاش شيخ و حمايت عالمان نجف اصل نظارت فقها با تغييراتي به عنوان اصل دوم متمم قانون اساسي تصويب شد،[5] شيخ فضل الله كه شاهد توهين روزنامه ها به دين و ائمة معصومين ـ عليهم السّلام ـ بود، دريافت كه هيچ تضميني براي اصل نظارت فقها و تطبيق قوانين با شريعت اسلام وجود ندارد و اگر اكنون فكري اساسي براي اين كار نشود فردا بسيار دير خواهد بود. وي با حكومت مشروطه مخالفتي نداشت، بحث او در كيفيت اين نوع از حكومت در جامعه اسلامي ايران بود. او معتقد بود كه قانون اساسي و ديگر قوانين حقوقي و جزايي بايد مطابق قوانين اسلام باشد، زيرا مردم ايران مسلمان و پيرو اين دين هستند و به همين دليل پيشنهاد كرد تا عنوان حكومت، مشروطة مشروعه باشد وي بارها گفت: «من والله با مشروطه مخالفت ندارم، با اشخاص بيدين و فرقة ضالّه و مضلّه مخالفم كه ميخواهند به مذهب اسلام لطمه وارد بياورند. روزنامهها را كه لابد خواندهايد كه به انبيا و اوليا توهين ميكنند.»[6] رويارويي و نبرد دو انديشة مشروطه و مشروعه، مخصوص تهران نبود و در شهرهاي بزرگ ديگر نيز وجود داشت. در رشت آيت الله حاج ملا محمّد خمامي رشتي، در زنجان آخوند ملا قربان علي زنجاني، در تبريز ميرزا محمّد حسن مجتهد تبريزي و ميرهاشم دَوَچي از طرفداران مشروطة مشروعه بودند.
درتهران نيز آخوند رستمآبادي، سيد احمد طباطبايي، ملا محمّد آملي، شيخ عبدالنبي نوري، سيد محمد يزدي، شيخ محمّد بروجردي، حاج ميرزا لطف الله، حاج آقا نورالله مجتهد عراقي، شيخ علي اكبر مجتهد، سيد علي قطب نخجواني، شيخ محمّد علي پيشنماز، آقا جمال الدين لافجهاي، شيخ علي اكبر طالقاني و ... از شيخ فضل الله و مشروطة مشروعه حمايت ميكردند. امّا با اين همه، تبليغات مشروطه طلبان چنان قوي و گمراه كننده بود كه جو سياسي و اجتماعي به طور كامل موافق مشروطه خواهان بود و همين موجب شد تا جمعي خواهان تبعيد شيخ شوند و گروهي حمله به منزل او را طرحريزي كنند. شيخ فضل الله نيز براي اينكه پيام خود را بهتر به مردم برساند با همراهان خويش به حضرت عبدالعظيم ـعليه السّلام ـ هجرت كرد و در آنجا متحصن شد.
او در يكي از سخنرانيهاي خويش خطاب به مردم حاضر در حرم فرمود:
بارها اين را گفتهام و باز به شما ميگويم كه من در موضوع مشروطيت و محدود بودن سلطنت هيچ حرفي ندارم و هيچكس نميتواند اين موضوع را انكار كند، بلكه براي اصلاح امور مملكت و محدوديت سلطنت و تعيين حقوق و وظايف دولت قانون و دستورالعمل لازم است. امّا ميخواهم بدانم در مملكت اسلامي كه داراي مجلس شوراي ملي است، قوانين آن مجلس بايد مطابق قوانين اسلام و قرآن باشد يا مخالف قرآن و كتاب آسماني؟! وي در ادامه قرآن كوچك خود را از جيب بيرون آورد و قسم ياد كرد كه من مخالف اساس مشروطيت و مجلس نيستم بلكه اوّل كسي كه طالب اين اساس بود من بودم و فعلاً هم مخالفتي ندارم امّا مشروطه به همان شرايطي كه گفتم كه بايد قانون اساسي و قوانين داخلي مملكت مطابق با شرع باشد.[7]
تحصن كنندگان براي بيان و توضيح مواضع و اهداف خود روزنامهاي به نام لايحه منتشر ميكردند. مجلس كه از افشاگري و تبليغات آنها احساس خطر ميكرد، با انتشار اطلاعيهاي اعلام كرد كه كلمة مشروطه نميتواند چيزي مخالف با دين و احكام شرعي باشد. اين اطلاعيه كه پاسخي در حد گفتار و نوشتار به خواستهاي متحصنين بود موجب شد تا شيخ فضل الله و يارانش حرم را ترك كرده، به شهر باز گردند امّا اين يك برنامة حساب شده براي تفرقه و از هم پاشيدن متحصنين بود و مشروطه خواهان در عمل همان مسير سابق را ميپيمودند.
شيخ فضل الله نيز مشغول درس و بحث علوم اسلامي شد و چون گذشته در موضع مخالفت و در سنگر مبارزه با مشروطيت اروپايي باقي ماند. شيخ و يارانش هر چند در اين مرحله فعاليت علمي مخالفت با مشروطه نداشتند وجود آنها خاري در چشم مشروطه طلبان غربگرا بود. از اين رو با جعل تلگرامهايي از طرف علماي نجف شيخ را مُخّل آسايش و مفسِد معرفي كردند. جالب توجه اينكه در يكي از اين تلگرامها آمده بود: شيخ فضل الله به علت اخلال و اصلاح مسلمين از درجة اجتهاد ساقط است. اين جاعلان جاهل نمي دانستند كه علم و اجتهاد چيزي نيست كه كسي بتواند آن را از ديگري سلب كند. امّا ناآگاهي جامعه كافي بود تا اين تبليغات مؤثر واقع شود. پس از آن توطئة قتل شيخ طرح ريزي شد و شيخ فضل الله مورد حمله مسلحانه قرار گرفت مجروح گرديد.
سقوط و ظهور دوبارة مشروطيت
با مرگ مظفرالدين شاه، محمد علي شاه به سلطنت رسيد. وي داراي خوي استبدادي بود و به هيچ وجه مطيع قانون نبود. علاوه بر اين وي پرورش يافته روسها بود و با حكومتي كه بر اساس خواست و منافع انگلستان روي كار ميآمد موافق نبود. از اين رو به وسيله سربازان دولتي و قزاقان روسي به مجلس حمله كرد عدهاي از نمايندگان كشته شدند و برخي دستگير و تبعيد شدند و بساط مشروطه برچيده شد.
خبر حمله به مجلس و كشتن مشروطه خواهان موجب شد تا نيروهاي شمال به رهبري سپهدار تنكابني و نيروهاي بختياري به رهبري سردار اسعد بختياري به تهران حمله كرده، شهر را به تصرف خود درآورند. با شكست نيروهاي دولتي و فتح تهران محمد علي شاه به سفارت روسيه پناهده شد. فاتحان تهران مجلسي با عنوان مجلس عالي در بهارستان تشكيل دادند. اين مجلس محمد علي شاه را از سلطنت خلع و احمد شاه را به پادشاهي برگزيد و بقية مناصب حكومت را بين خود تقسيم كردند. اكثر مشروطه خواهاني كه حكومت را به دست گرفتند از عوامل روسيه و انگلستان بودند و به اين ترتيب «حكومت و مجلس دوم هر دو به دست فئودالها و خدمتگزاران امپرياليسم افتاد».[8] حكومت روي كار آمده حتي با معيارهاي غربي نيز يك حكومت مشروطه نبود. فاتحان تهران و حاميان مشروطيت يعني سردار اسعد و سپهدار هيچيك اعتقادي به حكومت ملي نداشتند. زيرا «يكي از عناصر اصلي ايدئولوژي مشروطيت، برانداختن نظام شبه فئوداليسم ايراني و نفي قدرتهاي محلي حكومت امثال سپهدار و سردار اسعد بود.»[9]
آخرين روزها
مشروطه خواهان پس از برقراري حكومت به تصفية حساب با مخالفان مشروطه پرداختند. طرفداران استبداد يعني شاه و درباريان وحشت زده هر كدام به جايي پناه بردند امّا مشروطة مشروعه به رهبري شيخ فضل الله چون كوه مقاوم و استوار بودند.
پيشنهادهاي مختلفي به شيخ فضل الله رسيد تا به جايي پناهنده شود. سعدالدوله براي او پيام فرستاد كه با وزير مختار روس و انگليس گفتگو كردم و براي شما جاي مناسبي در سفارتخانه تهيه كردهام تا از خطر محفوظ باشيد. ياران شيخ فضل الله خوشحال شدند امّا شيخ بدون عكس العمل در مقابل اين پيام «لا حول و لا قوة الاّ بالله» ميگفت.[10] پيشنهاد شد كه اجازه بدهيد پرچم هلند را كه كشور بيطرفي است بر بام خانه نصب كنيم تا در امان باشيد. شيخ با تبسمي استهزا گونه فرمودند: بايد پرچم ما را روي سفارتخانه بيگانه نصب كنند. چطور ممكن است كه صاحب شريعت به من كه از مبلغين احكام هستم اجازه فرمايد، پناهنده به خارج از شريعت شوم.[11]
وي در پاسخ پيشنهاد ديگري اينچنين فرمود:
آيا رواست كه من پس از هفتاد سال كه محاسنم را براي اسلام سفيد كردهام حالا بيايم و زير پرچم بيگانه بروم!
سرانجام مشروطه طلبان براي انتقام از شيخ فضل الله به منزل وي حمله كردند و شيخ را به شهرباني بردند.
پی نوشتها :
[1] . فراموشخانه و فراماسونري در ايران، اسماعيل رائين، ج 2، ص 208.
[2] .همان، ص 195
[3] . مكتوبات، اعلاميهها ...، ج 2، ص 148.
[4] . همان، ص 211.
[5] . قانون اساسي و متمم آن، ص 29.
[6] . تاريخ پيدايش مشروطيت، ص 139.
[7] . تاريخ انقلاب ايران، ابن نصر الله مستوفي تفرشي، ج اوّل، ما به نقل از مكتوبات ... ج 2، تركمان، ص 194، 197.
[8] . تشيع و مشروطيت در ايران و نقش ايرانيان مقيم عراق، عبدالهادي حايري، ص 122.
[9] . فكر دمكراسي اجتماعي در نهضت مشروطيت ايران، فريدون آدميت، ص 133.
[10] . فاجعه قرن، جواد بهمني، ص 139 با تصرف و تلخيص.
[11] . مكتوبات ...، ص 362 و 363 با تصرف و تلخيص.
در دورانی که فرقه های جعلی ومنحرف از جمله صوفی-بهائی-وهابیت-یهود و... با استفاده از ابزار های تبلیغاتی و بودجه های کلان که توسط بنگاه های انگلیسی و دشمن صهیونیستی تامین می شود از طریق جنگ نرم(Soft War) و اخیرا ولد نامشروع صهیونیسم و ایالات متحده یعنی داعش که از طریق جنگ سخت(War Hard) به نام اسلام تیشه بر ریشه اسلام میزنند و در این راه از هیچ تلاشی(از توزیع کتاب های دروغین و ضرب وشتم،کشتار بی رحمانه شیعیان و هجوم به شیعه در ماهواره و فضای مجازی به خصوص اینترنت) فروگذار نیستند. ما نیز با استعانت از امام زمانمان برآنیم به نوبه خود با روشنگری در این زمینه راه آسمانی تشیع را که در کوچه پس کوچه ها ی غربت،غریب است را در "دیار عاشقان"بر روی حق طلبان بگشایم.