پیدایش خوارج
خوارج و عوامل پيدايى آنها
از دل جنگ صفّين، دسته اى برآمدند كه در تاريخ به خوارج يا حروريّه شهرت يافتند. اينان پس از جريان حكميّت سربرآوردند و در اعتراض به امام على (ع) گفتند:
(حكّمت الرجال فى دين الله والله تعالى يقول، ان الحكم الا للّه.) 58
تو در دين خدا مردان را داور نهادى، درحالى كه خداوند مى گويد: تنها حكم از آن خداست.
جمع ناسازگاران، خرده گيران و فتنه انگيزان افزون شد و در ميان مسلمانان تفرقه و فتنه افكندند و چيزى نگذشت كه پرچم مخالفت برافراشتند و به هنگام بازگشت از صفّين در حروراء ماندند و به خون ريزى و راهزنى پرداختند. هر چند امام (ع) با آنان به گفت وگو نشست و حق را برايشان بيان كرد، و عده زيادى را بازگرداند و به سوى خود كشيد؛ امّا گروهى ديگر ثابت قدم به نهروان رفتند و عبداللّه بن خبّاب بن ارتّ را كشتند. بدين سبب گفته اند:
(آنان نظر عبداللّه را درباره امام على (ع) پرسيدند، او گفت: على اميرالمؤمنين و امام المسلمين است. از اين پاسخ به خشم آمده، او و همسرش را، كه باردار بود، به قتل رساندند. همچنين در طول راه به هر كسى بر مى خوردند، رأى او را درباره حكميّت سؤال مى كردند، اگر با آنها موافق نبود، او را مى كشتند.) 59
بدين سبب امام به سوى آنان لشكر كشيد. بيشترشان از جمله ذوالثديه كه رهبرى آنان را به عهده داشت، كشته شدند (در سال 60.) 38
پيامبر (ص) ظهور خوارج را از پيش بيان كرده بود:
(يخرج فى آخر الزمان، قوم من امّتى احداث الاسنان، سفهاء الاحلام، يقولون من قول خير البريّه. يقرءون القرآن، لايجاوز حناجرهم يمرقون من الدين كما يمرق السهم من الرّميهأ.) 61
دسته اى به روش گفتار انسانهاى نيك سخن مى گويند و قرآن مى خوانند امّا از حنجره هاى آنان در نمى گذرد، از دين خارج مى شوند، چنانكه تير از كمان بيرون مى رود.
درروايتى ديگر از پيامبر (ص) در اشاره به ذوالثديه آمده است:
(وى را يارانى است كه هر يك از شما، نماز و روزه اش را در مقابل آنان كوچك مى شمارد، و اينان چون تير از كمان، از دين بيرون مى روند و رهبرشان مردى است كه يكى از دو سينه اش، چون پستان زنان برآمده است.) 62
خوارج، افرادى به ظاهر دين دار و قرآن دان، متعصب و خشك بودند. به همين جهت وقتى امام، عبدالله بن عباس را براى مجادله با آنان مى فرستد، سفارش مى كند كه با آنان به قرآن تمسك نكند چون قرآن به معانى و وجوه گوناگونى درخور حمل است و هر چه گفته شود، چيزى خواهند گفت. پس بايد با آنان به سنت احتجاج شود، تا راه گريزى نيابند.
(لاتخاصمهم بالقرآن، فان القرآن حمّال ذو وجوه، تقولون ويقولون ولكن حاججهم بالسنّة فانّهم لن يجدوا عنها محيصاً.) 63
به قرآن بر آنان حجت مياور، كه قرآن تاب معنيهاى گونه گون دارد. تو چيزى از آيه اى مى گويى، و خصم تو، چيزى از آيه ديگر. ليكن به سنت با آنان گفت وگو كن كه ايشان را راهى نبود، جز پذيرفتن آن.
اشكالهاى خوارج به على (ع):
1. چرا امام برخلاف قرآن به داورى انسانها تن داد، در حالى كه صريح آيه قرآن 64، به نفى آن نظر دارد.
امام (ع) در پاسخ به آنان دو پاسخ مى گويد، نقضى و حلّى:
الف. آنچه شما از آيه برداشت كرده ايد، خلاف مقصود قرآن است. كلامى كه بدان استناد مى جوييد، حق است، امّا اراده اى كه از آن داريد، خطا و باطل است. آرى حكمى جز حكم خداوند نيست و كسى اين سخن را انكار نمى كند، ولى آنچه خوارج مى گويند، آن است كه امارتى جز براى خدا نيست. امام در ادامه مى گويد:
(وانّه لابدّ للنّاس من امير برّ او فاجر، يعمل فى امرته المؤمن ويستمتع فيها الكافر.) 65
جايى كه مردم را حاكمى بايد، نيكوكردار، يا تبه كار، تا درحكومت او مرد با ايمان، كار خويش كند و كافر، بهره خود برد.
بنابراين، مراد آيه، غير چيزى است كه خوارج آن را اراده كرده اند.
ب. اين كه پذيرش حكميّت به اصرار خود شما بود.
(فانّا نذير لكم ان تصبحوا صرعى باثناء هذا النّهر، وباهضام هذا الغائط، على غير بيّنة من ربّكم ولا سلطان مبين معكم. قد طوّحت بكم الدّار واحتبلكم المقدار وقد كنت نهيتكم عن هذه الحكومة فابيتم على اباء المخالفين المنابذين، حتّى صرفت رأيى الى هواكم وانتم معاشر
اخفّاء الهام، سفهاء الاحلام ولم آت لااباكم، بجرا ولا اردت لكم ضرّاً.) 66
شما را از آن مى ترسانم كه كشته در كرانه اين رود، افتاده باشيد، و در پست و بلنديهاى اين مغاك افكنده. نه برهانى روشن از پروردگار داشته باشيد، و نه حجتى آشكار، آواره خانه و ديار، و به دام قضاگرفتار.
شما را از كار حكميّت، بازداشتم، و سرباز زديد. با من در افتاديد و مخالفت ورزيديد. چندان كه رأى خود را در كار هواى شما كردم. شما اى سبكسران، اى بى خردان نادان، اى ناكسان من نه بلايى براى شما آوردم و نه زيانى برايتان خواستم.
امام در اين پاسخ خشم آلود و اندوهگينانه، نشان مى دهد كه آنچه رخ داد، بيش تر خواسته خود آنان بود، نه تصميم گيرى شخصى تا سزاوار بازخواست و تندى باشد. هر چند هيچ يك از اين دو پاسخ در خوارج كارگر نيفتاد.
2. اشكال ديگر خوارج. امام، تن در دادن ايشان به حذف لقب اميرالمؤمنين با اين توضيح كه چون زمان نگارش پيمان رسيده بود، دو طرف از مقدم داشتن نام على يا ناميدن او به اميرالمؤمنين، به نزاع برخاستند و سرانجام، با ميانجى گرى خود امام، قضيه پايان يافت. 67 خوارج در بهانه هاى خويش، اين نكته را گنجاندند كه چرا آن حضرت به حذف لقب خويش رضايت داد؟ امام در پاسخ به آنها، به عمل پيامبر (ص) در حديبيّه اشاره كرد كه آن حضرت در اعتراض نماينده قريش، فرمود: تا نام و پدرش را بى هيچ لقب بنگارند، بدين گونه، امام پيروى خويش را نشان داد. 68
3. اشكال مهم ديگرى كه بر حضرت وارد ساختند، آن بود كه چرا با پذيرش حكميّت وصايت خويش را انكار كرده است. يعنى اگر وصى بود، نمى بايست با تن دادن به داورى، وصيت را تباه سازد امام، به اين نكته نيز پاسخ گفت و به آنان فهماند كه اگر دست از وصايت و همراهى او بردارند، خود مرتكب خطا و گناه شد ه اند، نه على (ع). 69
4. بلاذرى از اشكال چهارمى، سخن به ميان مى آورد وى مى گويد: خوارج از عمل امام پس از پيروزى بر ناكثين (جمل) نيز پرسش داشتند كه چرا آن حضرت غنايم آنان را تقسيم نكرد؟ اگر اهل جمل، مسلمان بودند؛ چرا با آنان جنگيد و اگر جنگيدن با آنان روا بود، چرا گرفتن اموالشان حلال نبود؟ 70
با اين بهانه ها، حركت و شورش غيرانسانى خود را موجه نشان مى دادند كه امام (ع) به ناچار به سركوبى آنان پرداخت، هر چند به ديگران سفارش كرد كه پس از او، خوارج را نكشند، چرا كه آنان دچار گمراهى در شناخت حق اند. 71
انگيزه هاى خوارج در دشمنى با على (ع)
ستيزه جويى خوارج از آنچه بيان شد به دست مى آيد. شايد بتوان مهم ترين انگيزه آنان را از سخنان خود آنان و بويژه از استدلال ابن ملجم مرادى براى انگيختن شبيب بن بجره به قتل امام (ع) جست وجو كرد.
1. سطحى نگرى و جهل به ژرفاى دين: خوارج را در تاريخ، انسانهايى اهل دين و ديانت شناسانده اند، امّا ديندارانى كه بينش لازم را نداشتند. همين امر آنان را به دشمنى با على (ع) كشاند، آگاهى و شناخت ژرف و ناكران پيداى او از دين و قرآن، زبانزد همگان بود. امام (ع) وقتى فردى خارجى را در عبادت مى بيند، مى فرمايد:
(نوم على يقين خير من صلاة فى شك.) 72
به يقين خفتن به كه با دو دلى، نماز گزاردن.
با اين سخن امام به گونه اى عذر آنان را در دشمنى با خويش، موجّه مى نمايد و حتى در وصيّتى كه براى پس از خود در رويارويى با آنان مى كند، به روشنى پيداست كه آن حضرت، خوارج را گروهى جوياى حق، ولى بيراهه رو و گمراه مى داند.
در سخن پيامبر (ص) نيز سطحى نگرى خوارج آمده بود و در عين حال، آن حضرت، قتال با آنان را فرمان داده بود؛ چرا كه اين گونه نگرش عاميانه و غيرواقعى به دين، پايه هاى دين را درهم
مى شكند.
ابوسعيد خدرى نقل مى كند:
(پيامبر (ص) ما را به قتال با ناكثين، قاسطين و مارقين فرمان داده بود و ما از آن حضرت پرسيديم، به همراه چه كسى چنين پيكار كنيم؟ فرمود: با على بن ابى طالب.) 73
2. داور قرار دادن انسان در دين خدا: ابن ملجم كه براى كشتن امام على (ع) مأموريت يافت، در كوفه با شبيب بن بجره تماس گرفت و از او خواست تا
وى را در اين كار همراهى كند. چون شبيب علت آن را پرسيد، پاسخ گفت: على به كارى تن در داد كه برخلاف حكم خدا بود.
اين نگرش آن چنان در درون ابن ملجم خارجى جاى يافته بود كه وقتى عمل غيرانسانى خويش را انجام داد و ضربتى بر امام وارد آورد، فرياد برآورد:
(الحكم للّه يا على لا لك ولا لاصحابك.)
بنابراين، راز دشمنى آنان با على (ع) در فهم نادرست ايشان از دين بود.
3. ديگر جهتى كه خارجيان را به دشمنى مى كشاند، ادعاى قتل مسلمانان است كه باز در سخن ابن ملجم به شبيب آمده است:
(على، برادران صالح ما را كشته است و سزاى چنين فردى، كشتن است.) 74
به هر حال، خوارج، با چنين باورى، به خشم و خشونت روى كردند و پيروان اينان، هيچ گاه از صحنه تاريخ اسلام، ناپديد نشدند؛ چرا كه هميشه انسانهاى كج فهم، متعصّب و دينداران خشك مغز نادان وجود خواهد داشت. شايد سخن امام على (ع) در پاسخ به كسى كه گفت: خوارج همگى به هلاكت رسيدند، ناظر به همين مضمون باشد:
(كلًا واللّه، انّهم نطفٌ فى اصلاب الرّجال و قرارات النِّساء، كلّما نجم منهم قرن قطع، حتى يكون آخرهم لصوصاً سلّابين.) 75
هرگز به خدا كه نطفه هايند در پشتهاى مردان و زهدانهاى مادران. هرگاه مهترى، از آنان سربرآرد، از پايش در اندازند، چندان كه آخر كار مال مردم ربايند و دست به دزدى يازند.
فرجام سخن
آنچه در دو بخش از نوشته آمد، نگاهى نه چندان ژرف به راز و رمز دشمنى با على (ع) بود، همو كه به حسب ظاهر، كسى نمى بايست با او دشمنى ورزد؛ چرا كه پيامبر (ص) وى را معيار و ملاك ايمان انسانها قرار داده بود و دوستى با او را وظيفه هر مسلمان.
(من احبّ عليّاً فقد احبّنى ومن ابغض عليّاً فقد ابغضنى، ومن اذى عليّاً فقد اذانى ومن آذانى فقد آذى اللّه.) 76
و درباره قاتل او نيز فرموده بود:
(يا على (ع) مى دانى شقى ترين پيشينيان و شقى ترين پسينيان، چه كسانى اند؟
امام عرض كرد: خدا و رسولش داناترند.
پيامبر (ص) فرمود: شقى ترين پيشينيان، پى كننده شتر صالح است و شقى ترين پسينيان، كسى است كه بر فرق تو شمشير مى زند.) 77
با اين همه، نماياندن دشمنيهايى كه بيان شد، اندكى ژرف كاوى مى طلبيد.
58. (استيعاب)، ج 3/ 217.
59. (اخبار الطوال) 206/.
60. (طبقات)، ج 3/ 24.
61. (كنزالعمّال)، ج 11/ 202.
62. (بحارالانوار)، علامه مجلسى، ج 33/ 326، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، مؤسسه چاپ و نشر.
63. (نهج البلاغه)، نامه 77.
64. سوره (انعام)، آيه 54.
65. (نهج البلاغه)، خطبه 40.
66. همان، خطبه 36.
67. (تاريخ يعقوبى)، ترجمه محمد ابراهيم آيتى، ج 2/ 91.
68. همان 96/.
69. همان.
70. (انساب الاشراف)، ج 2/ 360.
71. (نهج البلاغه)، خطبه شماره 61.
72. همان، كلمات قصار، 97.
73. (مسند احمد)، ج 2/ 361؛ ج 3/ 5.
74. (الاستيعاب)، ج 3/ 219.
75. (نهج البلاغه)، خطبه 60.
76. (مستدرك حاكم)، ج 3/ 130؛ (الاستيعاب)، ج 3/ 204.
77. (طبقات الكبرى)، ج 52/ 3.
خوارج چه کسانی و چه ویژگی هایی دارند
خوراج بيشتر عرب بودند و غير عرب هم كم و بيش در ميان آنها بود، ولى همة آنها، (اعم ازعرب و غير عرب) جاهل مسلك و ناآشنا به فرهنگ اسلامى بودند همة كسرى هاى خود را مىخواستند با فشارآوردن بر روى ركوع و سجودهاى طولانى جبران كنند. على (ع) روحية اينها را همين طور توصيف مىكند، مىفرمايد: «جُفاهٌ طَغامٌ وَعَبيدٌ اقْزامٌ، جُمِعوُا مِنْ كُلّ اوْبٍ وَ تُلُقّطوُا مِنْ كًلّ شَوْبٍ، مِمَّنْ يَنْبَغى انْ يُفَقَّهَ وَيُؤَدَّبَ وَيُعَلَّمَ وَ يُدَرَّبَ وَ يُولَّى عَلْيْهِ وَ يؤْخَذَ عَلّى يَدَيْهِ، لَيْسوا مِنَ الْمُهاجِرينَ وَالْانْصارِ وَلامِنَ الَّذينَ تَبَوَّؤُاالدّارَ وَالايمانَ(1) مردمى خشن، فاقد انديشة عالى و احساسات لطيف مردمى پست، برده صفت، اوباش كه از هر گوشهاى جمع شدهاند و از هر ناحيهاى فراهم آمدهاند. اينها كسانى هستند كه بايد اول تعليمات ببينند. آداب اسلامى به آنها تعليم داده شود، در فرهنگ و ثقافت اسلامى خبرويّت پيدا كنند. بايد بر اينها قيّم حكومت كند و مچ دستشان گرفته شود نه اينكه آزاد بگردند و شمشيرها را در دست نگه دارند و راجع به ماهيت اسلام اظهار نظر كنند. اينها نه از مهاجريناند كه از خانههاى خود به خاطر اسلام مهاجرت كردند و نه از انصار كه مهاجرين را در جوار خود پذيرفتند».
پيدايش طبقة جاهل مسلك مقدس مآب كه خوارج جزئى از آنها بودند، براى اسلام گران تمام شد. گذشته از خوارج كه با همه عيبها از فضيلت شجاعت و فداركارى بهرهمند بودند، عدهاى ديگر از اين تيپ متنسّك به وجود آمد كه اين هنر را هم نداشت. اينها اسلام را به سوى رهبانيت و انزوا كشاندند، بازار تظاهر و ريا را رايج كردند. اينها چون آن هنر را نداشتند كه شمشير پولادين بر روى صاحبان قدرت بكشند، شمشير زبان را بر روى صاحبان فضيلت كشيدند بازار تكفير و تفسيق و نسبت بى دينى به هر صاحب فضيلت را رايج ساختند. به هر حال يكى از بارزترين مميّزات خوارج جهالت و نادانى شان بود. از مظاهر جهالتشان، عدم تفكيك ميان ظاهر يعنى خط و جلد قرآن و معنى قرآن بود. لذا فريب نيرنگ سادة معاويه و عمروعاص را خوردند.
در اين مردم جهالت و عبادت توأم بود. على مىخواست با جهالت آنها بجنگد. اما چگونه ممكن بود جنبة زهد و تقوا و عبادت اينها را از جنبة جهالتشان تفكيك كرد، بلكه عبادتشان عين جهالت بود. عبادت توأم با جهالت از نظر على كه اسلام شناس درجة اول است ارزشى نداشت. لهذا آنها را كوبيد و وجهة زهد و تقوا و عبادتشان نتوانست سپرى در مقابل على قرار گيرد.
خطر جهالت اين گونه افراد و جمعيتها بيشتر از اين ناحيه است كه ابزار و آلت دست زيركها قرار مىگيرند و سد راه مصالح عالية اسلامى واقع مىشوند. هميشه منافقان بى دين، مقدسان احمق را عليه مصالح اسلامى بر مىانگيزند اينها شمشيرى مىگردند در دست آنها و تيرى در كمان آنها. چقدر عالى و لطيف على u اين وضع را بيان مىكند، مىفرمايد: «ثُمَّ انْتُمْ شِرارُ النّاسِ وَمَنْ رَمى بِهِ الشَّيْطانُ مَرامِيَهُ وَضَرَبَ بِهِ تيهَهُ(2) همانا بدترين مردم هستيد. شما تيرهايى هستيد در دست شيطان كه از وجود پليد شما براى زدن نشانة خود استفاده مىكند و به وسيلة شما مردم را در حيرت و ترديد و گمراهى مىافكند».
مجموعه آثار شهيد مطهرى ج 14 جاذبه و دافعه على (ع) صفحه 322، شهيد مطهرى
به نقل از سايت تبيان
پىنوشت
(1)) نهج البلاغه صبحى صالح، خطبه 832)
(2)) نهجالبلاغه، خطبة 521)
اصول کلی عقاید خوارج
ريشه اصلى خارجيگرى را چند چيز تشكيل مىداد:
1. تكفير على و عثمان و معاويه و اصحاب جمل و اصحاب تحكيم (كسانى كه به حكميت رضا دهند) عموماً، مگر آنان كه به حكميت رأى داده و سپس توبه كردهاند.
2. تكفير كسانى كه قائل به كفر على و عثمان و ديگران كه يادآور شديم نباشند.
3. ايمان تنها عقيده قلبى نيست، بلكه عمل به اوامر و ترك نواهى جزء ايمان است. ايمان امر مركّبى است از اعتقاد و عمل.
وجوب بلاشرط شورش بر والى و امام ستمگر. مىگفتند: امر به معروف و نهى از منكر مشروط به چيزى نيست و در همه جا بدون استثناء بايد اين دستور الهى انجام گيرد.(1)
اينها به واسطه اين عقايد، صبح كردند در حالى كه تمام مردم روى زمين را كافر و همه را مهدور الدّم و مخلّد در آتش مىدانستند.
مجموعه آثار شهيد مطهرى ج 14 جاذبه و دافعه على (ع) صفحه 300، شهيد مطهرى
به نقل از سايت تبيان
پىنوشت
(1)) ضحى الاسلام، 3/ 330)
خوارج از نظر فکری
مردمى تنگ نظر و كوتهديد بودند. در افقى بسيار پست فكر مىكردند. اسلام و مسلمانى را در چهار ديوارى انديشههاى محدود خود محصور كرده بودند. مانند همة كوتهنظران ديگر مدعى بودند كه همه بد مىفهمند و يا اصلًا نمىفهمند و همگان راه خطا مىروند و همه جهنمى هستند. اينگونه كوتهنظران، اول كارى كه مىكنند اين است كه تنگنظرى خود را به صورت يك عقيدة دينى در مىآورند، رحمت خدا را محدود مىكنند، خداوند را همواره بر كرسى غضب مىنشانند و منتظر اينكه از بندهاش لغزشى پيدا شود و به عذاب ابد كشيده شود. يكى از اصول عقايد خوارج اين بود كه مرتكب گناه كبيره (مثلًا دروغ يا غيبت يا شرب خمر) كافر است و از اسلام بيرون است و مستحق خلود در آتش است. عليهذا جز عدة بسيار معدودى از بشر، همه مخلّد در آتش جهنماند.
على در اينجا تنگنظرى و كوتهبينى را محكوم كرده و در حقيقت پيكار على با خوارج، پيكار با اين طرز انديشه و فكر است نه پيكار با افراد زيرا اگر افراد اين چنين فكر نمىكردند، على نيز اينچنين با آنها رفتار نمىكرد خونشان را ريخت تا با مرگشان آن انديشهها نيز بميرد، قرآن درست فهميده شود و مسلمانان، اسلام و قرآن را آنچنان ببينند كه هست و قانونگذارش خواسته است.
در اثر كوتهبينى وكج فهمى بود كه از سياست قرآن به نيزه كردن گول خوردند و بزرگترين خطرات را براى اسلام به وجود آوردند و على را كه مىرفت تا ريشة نفاقها را بركند و معاويه و افكار او را براى هميشه نابود سازد، از جنگ بازداشتند و به دنبال آن چه حوادث شومى كه بر جامعة اسلامى رو آورد
مجموعه آثار شهيد مطهرى ج 14 جاذبه و دافعه على (ع) صفحه 325، شهيد مطهرى
به نقل از سايت تبيان
دیدگاه خوارج در باره خلفا
خلافت ابوبكر و عمر را صحيح مىدانستند به اين خيال كه آن دو نفر از روى انتخاب صحيحى به خلافت رسيدهاند و از مسير مصالح نيز تغيير نكرده و خلافى را مرتكب نشدهاند. انتخاب عثمان و على را نيز صحيح مىدانستند، منتها مىگفتند: عثمان از اواخر سال ششم خلافتش تغيير مسير داده و مصالح مسلمين را ناديده گرفته است و لذا از خلافت معزول بوده و چون ادامه داده است كافر گشته و واجب القتل بوده است، و على چون مسأله تحكيم را پذيرفته و سپس توبه نكرده است او نيز كافر گشته و واجب القتل بوده است. و لذا از خلافت عثمان از سال هفتم و از خلافت على بعد از تحكيم، تبرّى مىجستند.(1)
از ساير خلفا نيز بيزارى مىجستند و هميشه با آنان در پيكار بودند.
مجموعه آثار شهيد مطهرى ج 14 جاذبه و دافعه على (ع) صفحه 303، شهيد مطهرى
به نقل از سايت تبيان
پىنوشت
(1)) الملل و النّحل شهرستانى (
رفتار امیر المومنین علی با خوارج
امير المؤمنين با خوارج در منتهى درجه آزادى و دموكراسى رفتار كرد. او خليفه است و آنها رعيتش هر گونه اعمال سياستى برايش مقدور بود، اما او زندانشان نكرد و شلاقشان نزد و حتى سهميه آنان را از بيتالمال قطع نكرد، به آنها نيز همچون ساير افراد مىنگريست. اين مطلب در تاريخ زندگى على عجيب نيست، اما چيزى است كه در دنيا كمتر نمونه دارد. آنها در همه جا در اظهار عقيده آزاد بودند و حضرت خودش و اصحابش با عقيده آزاد با آنان روبرو مىشدند و صحبت مىكردند، طرفين استدلال مىكردند، استدلال يكديگر را جواب مىگفتند.
شايد اين مقدار آزادى در دنيا بىسابقه باشد كه حكومتى با مخالفين خود تا اين درجه با دموكراسى رفتار كرده باشد. مىآمدند در مسجد و در سخنرانى و خطابه على پارازيت ايجاد مىكردند. روزى امير المؤمنين بر منبر بود. مردى آمد و سؤال كرد. على بالبديهه جواب گفت. يكى از خارجيها از بين مردم فرياد زد: «قاتَلَهُ اللهُ ما افْقَهَهُ خدا بكشد اين را، چقدر دانشمند است». ديگران خواستند متعرضش شوند اما على فرمود رهايش كنيد، او به من تنها فحش داد.
مجموعه آثار شهيد مطهرى ج 14 جاذبه و دافعه على (ع) صفحه 311، شهيد مطهرى
به نقل از سايت تبيان
در دورانی که فرقه های جعلی ومنحرف از جمله صوفی-بهائی-وهابیت-یهود و... با استفاده از ابزار های تبلیغاتی و بودجه های کلان که توسط بنگاه های انگلیسی و دشمن صهیونیستی تامین می شود از طریق جنگ نرم(Soft War) و اخیرا ولد نامشروع صهیونیسم و ایالات متحده یعنی داعش که از طریق جنگ سخت(War Hard) به نام اسلام تیشه بر ریشه اسلام میزنند و در این راه از هیچ تلاشی(از توزیع کتاب های دروغین و ضرب وشتم،کشتار بی رحمانه شیعیان و هجوم به شیعه در ماهواره و فضای مجازی به خصوص اینترنت) فروگذار نیستند. ما نیز با استعانت از امام زمانمان برآنیم به نوبه خود با روشنگری در این زمینه راه آسمانی تشیع را که در کوچه پس کوچه ها ی غربت،غریب است را در "دیار عاشقان"بر روی حق طلبان بگشایم.